Translate

۱۳۸۶ مهر ۲۰, جمعه

منافع ملی یعنی چه؟



منافع ملی یعنی چه ؟

فرهاد عرفانی - مزدک

-

برای درک مقولات خُرد ، ابتدا باید پدیده را در منظر کلی آن بخوبی دید ! به تعبیری دیگر ، تا جایگاه یک رکن در مجموعه ء یک ارگانیسم مشخص نشود ( تعریف کلی با توجه به اجزای متشکله ) و سپس چگونگی رابطهء یک رکن با ارکان دیگر معلوم نشود ، ارائه هر برداشتی با این خطر روبروست که خود را از مجموعهء عوامل تأثیر گذار و تعیین کننده ، محروم کرده ، منجر به استنتاجی گردد ، که تنها ، بیانگر بخشی از واقعیت باشد و به طریق اولی ، مبین حقیقتی مجازی شود .
بر این اساس ، هنگامی که صحبت از منافع ملی می شود ، پیش از هر چیز ، باید دریافت که جایگاه آن در مبحث کلان تر ، یعنی جامعهء جهانی ، کجاست ؟ یا از منظری دیگر ، شکل جهانی که قرار است در آن از منافع ملی صحبت کرد ، چگونه است و از چه عوامل تأثیر گذاری پیروی می کند ؟

************
بر اساس آنچه گفته شد ، ابتدا تلاش خواهیم کرد ، تصویری ، هر چند با چند خط ساده ، بر صفحهء تحلیل خود ! نقش زنیم . سپس با توجه به این نقوش کلی ، به جایگاه خویش ، آگاه شویم !
همانگونه که می دانیم ، هستند وقایعی که سرفصل تغییرات شگرفی در روابط جوامع و ملل و دولتها ، از منظر تاریخی می شوند. یکی از این سرفصلها ، بی شک ، نابودی نظامهای سوسیالیستی است. آنچه در سالهای 1991 و 1992 در جهان اتفاق افتاد ، آغاز تغییراتی بزرگ در روابط بین الملل و همچنین باز تعریف بسیاری از مفاهیم سیاسی شد . در همینجا متذکر شوم که ، منظور از تغییرات بزرگ ، تغییر در مفاهیم بنیانی روابط طبقات و مقولهء اقتصاد در صورتبندی بورژوائی نیست ! بلکه بر خلاف آنچه نظریه پردازان بورژوازی تلاش می کنند القاء کنند ، یعنی (( تغییر مفاهیم ارزشی و بنیان های نظری )) ، بنده اعتقاد دارم که این تغییرات ، عموما در شکل پروسهء تکامل سرمایه داری از یکسو و از سوی دیگر ، تناسب این شکل با روابطی ست که تغییر شکل را میسر می سازد ، یعنی همان مفاهیم سیاسی !

در پی این تغییرات ، یک مجموعه روابط در سطح بین المللی در هم ریخت ، تا مجموعه ای دیگر از رفتارها و روابط جایگزین آن شود . آن روابطی که مبنای آن به وقوع انقلاب 1917 روسیه و سپس به پایان جنگ دوم جهانی باز می گشت ، باید جای خود را به آنچنان رابطه ای می داد که تعادل از دست رفته ، دوباره به دست آید . پیش از آنکه بخواهم به عنوان بندی این روابط بپردازم ، لازم می دانم که نکته ای بس مهم را ، چه در روابط طبقاتی ، چه در روابط بین الملل ، بیان کنم . این نکته ، مقولهء توازن قدرت ، است ! این حقیقتی ست که مقولهء توازن قدرت ، حداقل از دورانی که جوامع طبقاتی بوجود آمده اند ، تا کنون ، حرف اول و آخر را در تنظیم هر گونه رابطه ای ، در جوامع انسانی ( چه در سطح داخلی و چه بین المللی ) ، زده است.

بنابراین ، عامل بنیانی ، در تنظیم روابط طبقات و در سطح ملی ، و همچنین ، در سطح روابط بین المللی ، جدا از معیارهای اخلاقی ، که اساسا در روابط سیاسی بورژوائی بی معنا هستند ( یا به تعبیری ، فاقد جوهر انسانی اند ) ، میزان توان یک جریان اجتماعی در ایجاد تغییرات است ؛ اینکه یک جریان ، از چه توان بالقوه و بالفعلی در سمت دهی تحولات بسود خود برخوردار است. جامعهء طبقاتی ، جامعه ای شکل گرفته بر اساس تنازع بقاء با اتکاء بر قدرت است ! این واقعیتی عمیقا غیر اخلاقی ست ، اما وجود دارد ! و راه تغییر آن نیز ، از درون همین نزاع دائمی ، بر سر تغییر کفهء قدرت، بسود اکثریت فاقد قدرت است. اما آنجا که بحث منافع ملی پیش می آید ، یعنی در مقولهء مورد نظر ما ، شکل این نزاع را ، روابط بین ملتها ، و به تعبیر صحیح تر ، بین کشورها و دولتها ، تعیین می کند . یعنی : بحث منافع ملی ، بحثی ست که مرتبط با همهء مردمی ست که در یک کشور ( صرفنظر از قومیت ، زبان ، مذهب ، نژاد ، جنسیت و .... ) زندگی می کنند ، با کشورهای دیگر و منافع ملی ایشان !

در اینجا مجبوریم ، پیش از آنکه بخواهیم به عوامل تعیین کننده در شکل دهی مفهوم منافع ملی بپردازیم ، به نکته ای مهم اشاره کنیم . این نکته ، مقولهء جهانی شدن ! یا به تعبیر صحیح تر ، جهانی سازی است.
همانگونه که می دانیم ، بلافاصله پس از در هم ریزی ساختار سیاسی و روابط شکل گرفته در دوران نظامهای سوسیالیستی ، نظریه پردازان بورژوازی ، سیل نظریاتی را به راه انداختند که ، پیش از آنکه برگرفته از واقعیات موجود باشد ، نوعی پیشدستی برای شکل دهی واقعیت مورد نظر بود ! از جملهء این نظریه پردازیها ، مقولهء جهانی سازی ، جهانی شدن ، جهان بدون مرز و ... امثالهم بود . طبق معمول ، ظاهر قضیه ، بسیار مطلوب ، مثبت و عامه پسند شکل می گرفت . بدین معنی که ؛ (( از این پس ، جهان ، جهان اطلاعات خواهد بود ، عصر- عصر دانائی و خرد است ! ( تو گوئی قبل از این نبوده است ! ) . اینترنت مرزها را در می نوردد! سرمایه به جائی می رود که ثبات دارد . سرمایه مرز نمی شناسد ( اما به سوی کشور مبداء بر می گردد ! مثل کفتر ِ نامه بر !!! ) . دمکراسی ، مفهومی - خود بنیاد - است ! اگر خواهان رشد و پیشرفت هستید ، چاره ای جز گشودن مرزهایتان به روی سرمایهء بین المللی ندارید و ... )).
انبوهی از اینگونه نظرات ، در حجمی وسیع و بیسابقه ، از طریق رسانه های جمعی و انتشارات ، در سطح جهان پخش شد ، تا اینگونه القاء شود که دوران (( دولت - ملت - کشور )) و (( منافع ملی )) به سر آمده و اساسا مقولهء ملت و ملیت دیگر بی معنا است
!!!


و اما حقیقت چیست ؟
حقیقت اینستکه ؛ (( هشتاد و سه درصد از سود خالص چرخش سرمایه در سطح جهان ، در طی فاصلهء سالهای 1991 تا 2001 ، به سوی هشت کشور صنعتی و صاحبان سرمایه در این کشورها ( که 200 نفر بیشتر نیستند ! ) ، سرازیر گشته است !!! ، در همین مدت ، فاصلهء بین کشورهای شمال و جنوب یا به تعبیری فقیر و غنی ، به دو برابر افزایش یافته است. همزمان ، فاصلهء طبقاتی در همهء جوامع ، علاوه بر اینکه کاهش نیافته ، که به عنوان نمونه ، در کشور سوئد ، ثروتمندان ، ده برابر ثروتمندتر و فقرا به همین نسبت فقیر شده اند ! در حالیکه ، کشورهای عضو اتحادیه اروپا - هر سال ، نسبت به سال قبل ثروتمندتر شده اند ، در همانحال از خدمات اجتماعی هر سال کاسته شده و توان خرید مردم کاهش یافته است.

از بعد سیاسی ، درهمانحال که صاحبان سرمایه در آلمان و فرانسه و ایتالیا و انگلیس و ... به در و دیوار می کوبند تا مرزهای چپاول را پشت سر گذاشته ، شعار ملت واحد اروپائی را می دهند ، همزمان ، جنگ خونین و جنایتکارانه قومی در بالکان را سازماندهی کرده ، کشور توانمند یوگسلاوی را به چند کشور کوچک فاقد قدرت ، با مرزهای کینه و نفرت تبدیل می کنند. در خاور میانه و قفقاز ، جنگهای قومی و منطقه ای راه انداخته ، از تکه تکه کردن کشورها ، تحت عنوان استقلال یا فدرالیسم حمایت می کنند ...
جالب اینستکه همین آقایان ، در درون همین اتحادیه اروپا ( بر خلاف شعار عوامفریبانهء ملت واحد اروپائی ) ، بر سر یک وجب از خاک خود ، چنان چنگ و دندان به هم نشان می دهند که بیا و ببین ! به عنوان مثال ، اخیرا ، اسپانیا ، تنها ، به دلیل بازدید وزیر خارجه انگلیس از منطقه جبل الطارق ، سفیر خود را از آن کشور فراخواند !!! توجه می فرمائید که مرزها چقدر بی اهمیت شده !!!!
آری ، حقیقت اینستکه جدا از همهء شعارهای خررنگ کن سرمایه داری و نظریه پردازان آن ، علاوه بر اینکه در جهان مرزی پشت سر گذاشته نشده و مفاهیم ملت و ملیت و کشور ، تغییر شکل نداده اند ، که به مراتب ، نسبت به گذشته ، هم مرزها آهنین تر شده ! هم مفاهیم ملت و ملیت و کشور ، بسیار غلیظ تر از گذشته ، دارای معنا شده اند. کافیست چشم بگشائید و اروپا و آمریکای پس از یازده سپتامبر را بدقت بنگرید تا ببینید که ، اگر تا پیش از این ، برای حفظ ظاهر هم که شده ، بنام شهروند درجه دو و سه ، حق نفس کشیدن برای اقلیتها قائل بودند ، امروز ، درجهء تمایل ِ رنگ پوست شما به طرف سفید هم ، مسأله ساز شده است !! نوع
اسم و مذهب و خون و نژاد و اجداد شما هم ، نقشی تعیین کننده در سرنوشت شما و فرزندانتان بازی می کند .


خلاصهء کلام آنکه ؛ جهانی سازی ، تنها یک معنی دارد و آن اینستکه : (( درهای کشورهایتان را بگشائید تا ما به راحتی بچاپیم !! ، همین و بس ! اگر هم مقاومت کنید ، مدنیت و حقوق بین الملل و قوانین - یعنی کشک ! با توپ و تفنگ به سراغتان خواهیم آمد ! )) .

*************

حال که مفهوم جهان بدون مرز سرمایه داری روشن شد، می خواهیم بدانیم که مقولهء منافع ملی ، چگونه مقوله ای ست و بر چه بنیانهائی استوار است.
همانگونه که پیشتر اشاره شد ، منافع ملی ، به تمامی آن مولفه هائی باز می گردد که ضامن حفظ و بقای یک ملت ( کلیه اتباع یک کشور جدا از گوناگونی زبانی ، قومی ، مذهبی ، طبقاتی و ... ) و منافع آن ، در برابر ملل و کشورهای دیگر است.
و اما مولفه هائی که قرار است ضامن حفظ منافع ملی باشند ، خود ، زیرمجموعهء یک اصل کلی هستند ، که آن اصل کلی ، چیزی نیست جز قدرت !
در واقع ، این ، میزان قدرت شماست ، که برقرار کنندهء توازن بین شما و جهانی ست که شما را فراگرفته است. محتوای این مفهوم ، همان موءلفه هائی ست که مجموعا ، منافع ملی را شکل می دهند . و اما این عوامل که مفهوم قدرت را مشخص کرده و
سپس ایجاد توازن می کنند ، چه هستند ؟
- در هر ساختار قدرت ، سه عامل اصلی ، قابل تفکیک و تشخیص است : 1- سازمان ، 2 - امکانات ، 3 - مدیریت

.
بنابراین ، محتوای قدرت = سازمان + امکانات + مدیریت
و اما این سه عامل ، در مقولهء مورد نظر ما ، یعنی منافع ملی ، چه صورتی پیدا می کنند ؟
از یک منظر کلی ، همهء تشکیلات مدنی موجود در یک کشور ، اعم از قضائی ، مقننه ، مجریه و تشکیلات ریز شدهء آن ، مانند بهداشت ، آموزش ، دادگاهها، امنیتی و نظامی ، مجلس و همهء ارگانهای دولتی و غیر دولتی همچون احزاب ، اتحادیه ها و سندیکاها و انجمن ها و ... همهء آنچه جمعیت پراکندهء یک جامعه را در قالب یک تشکیلات ، متشکل می کند ، زیر مجموعهء مقولهء سازمان یک کشور قرار می گیرند.

مورد دوم ، امکانات است ، که ریز شدهء این ساختار عبارت است از ؛ وسعت سرزمین ، میزان نیروی انسانی و کیفیت آن ( متخصص و غیر متخصص و باسواد و بیسواد ) ، میزان بالقوهء ثروت معدنی و زیر زمینی ، سطح دانش و فن آوری ، توان تولید صنعتی و کشاورزی ، موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپولتیک و اقلیمی ، ارتباط با دریاها ، نوع ترکیب جمعیت و میزان آمیختگی قومی ، مذهبی ، نژادی و ... سابقه تاریخی و توان فرهنگی ، ... و عوامل ریز شدهء این کلیات .
مورد سوم ، یعنی مدیریت ، توان ایجاد هماهنگی بین دو عامل سازمان و امکانات و هدایت آن در جهت ارتقاء کیفیت و رشد ساختار و همچنین مصون نگاهداشتن دو عامل فوق ، از عوامل آسیب رسان فراملی است.
بنابر آنچه آمد ، رشد نظام مند ، برنامه ریزی شده و متکی بر حداکثر استفاده از توان ملی ، در سه عرصهء برشمرده شده ، قدرت ملی را افزایش داده ، بنوبهء خود ، افزایش قدرت ملی ، ضریب حفظ منافع ملی را افزایش می دهد.
با توجه به شناختی که از جهان پیرامون خود و مولفه های تعیین کنندهء قدرت و منافع ملی بدست آوردیم ، اکنون می خواهیم بدانیم ، د رمورد کشورمان ایران ، این عوامل در چه سطحی و به کدام سو میل می کنند ؟
،

برای اینکه به پرسش فوق پاسخ دهیم ، باید بدانیم که نقاط قوت و ضعف ما ، درعوامل تعیین میزان قدرت کدامند ؟
در یک نظر سریع ، بسیار زود متوجه خواهیم شد که ، بجز در مولفه های وسعت سرزمین ، میزان نیروی انسانی ( البته در سطح کمیت و نه کیفیت ! ) ، ثروت بالقوه معدنی و زیر زمینی ، موقعیت ژئواستراتژیک و ژئوپولتیک ، ارتباط با دریاها ، نوع ترکیب جمعیت و تا حدی - آمیختگی مذهبی - نژادی ، سابقهء تاریخی و توان فرهنگی ، که همگی زیر مجموعهء عامل امکانات هستند ، د ربقیهء موارد ، در همین مولفه ، و در دو عامل اساسی سازمان و مدیریت ، کشور ما در موقعیت ضعیف ، بیمارگونه و نامساعدی به سر می برد که توان و قدرت ملی را دچار ضعف ساختاری نموده ، به سطح حداقل تنزل داده است.

تجربهء تاریخی نشان داده است که ، از بین سه عامل تعیین کننده ء قدرت ملی ( یعنی سازمان و امکانات و مدیریت ) ، عامل مدیریت ، مهمترین و تعیین کننده ترین عامل درایجاد قدرت ملی و بنوبهء خود حفظ منافع ملی است. ضعف در این عامل ، ضعف در عامل (( سازمان )) را در پی خواهد داشت و ضعف در عامل سازمان ، ضعف در بهره برداری بهینه از امکانات را بدنبال خواهد آورد و باز هم از منظر تاریخی ، ثابت شده است که کشور ایران ، هر گاه از نظر مدیریت ارتقاء پیدا کرده ، بلافاصله ، با توجه به توان و امکانات بالقوه ، به سرعت قدرت ملی خود را افزایش داده و بخوبی توانسته است از منافع ملی خویش دفاع کند.

**************
اکنون باید به این سوال پاسخ داد که : عوامل تهدید کنندهء منافع ملی در حال حاضر ، کدام عوامل اند و راه حل ها کدامند ؟
از بین موارد برشمرده شده در شکل دهی قدرت ملی ، یک عامل اصلی و یک عامل فرعی ، نقاط ضعف اساسی در حفظ منافع ملی در حال حاضر است . عامل تهدید کنندهء اصلی ، مدیریت سیاسی کشور و ساختار غیر دمکراتیک آن است و عامل فرعی ، وجود تحریکات قومی است ، که تلاش دارد وحدت ملی را در سطح فرهنگی - زبانی و سپس در سطح اقلیمی ، جغرافیائی آسیب زده ، در جهت منافع امپریالیسم آن را شکل دهد.

بنابراین ، زمینه های اصلی تهدید منافع ملی مردم ایران : 1 - رژیم فقاهتی اسلامی و 2 - وجود تحریکات قومی است. به تعبیر دیگر ، جمهوری اسلامی از یکسو، و از سوی دیگر ، گروههای قومی و عشیرتی و قبیله ای و طایفه ای ، که عوامفریبانه ! زیر علم دمکرات و چپ !؟ و حقوق خلقها !!! سینه می زنند ( خنده دار است که برخی از ایشان ، خود را کمونیست می نامند و در عین حال ، بجای واژهء مردم و بطور مشخص - مثلا - کارگران یا کشاورزان یا زحمتکشان و... ، از واژهء خلق (( انسان به مفهوم عام ، و نه در جایگاه مشخص اجتماعی )) در ادبیات سیاسی خود بهره می برند !! ) البته همگان نیک می دانند که بکارگیری اینگونه واژگان ، به جهت درهم ریختن مرزهای طبقاتی و گرفتن ماهی از آب گل آلود است ! چرا که اگر مبارزه ، جهت ِ طبقاتی پیدا کند ، آنگاه همهء پنبه ها رشته شده ، پتهء این جماعت روی آب می افتد !!!
،
امپریالیستها ( آمریکا و اروپا ) نیز ، دقیقا از همین نقاط ضعف وارد شده ، تمامی توان خویش را بکار گرفته اند ، تا از یکسو ، با تظاهر به همسوئی در جهت خواست مردم ایران برای تغییر مدیریت ، و از سوی دیگر، دامن زدن به اختلافات قومی ، به قول آقای دیک چنی ، هم پیالهء جرج بوش ، (( ریشه ء ملت ایران را بسوزانند !!! )) . هم ایشان هستند که در یک طرح استراتژیک ، قرار است از کشور کنونی ایران ، بیست و یک ! کشور مستقل بیرون بکشند !!

البته که شتر در خواب بیند پنبه دانه ، ولی حقیقت اینستکه ، اینها از مواردی است که غفلت ناپذیر است و هوشیاری همهء ملت ایران را می طلبد . مردم ایران ، البته که متوجه هستند : تمامی جریاناتی که با حمایت امپریالیستها ، شعار ضد رژیم می دهند و همهء آنهائی که یکشبه خواب نما شده ، مدافع فدرالیسم !! شده ، خوابهای طلائی ! می بینند ، دستشان در یک کاسه است و در ماهیت ، هیچ تفاوت اساسی ای با مرتجعین اسلامی حاکم بر ایران ندارند ، و درست بر همین اساس هم هست که حنایشان رنگی نداشته ، با همهء زوری که زده اند و می زنند ، راه به جائی نبرده و نخواهند برد !

در پایان ، آنچه می توانم بگویم اینستکه ؛ تلاش در جهت هر چه مستحکم تر کردن مبانی وحدت ملی ، با تأکید بر اشتراکات ملی ، و نه تمایزات قومی - مذهبی و زبانی ، و در ادامه، مبارزه با جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک رژیم دمکراتیک ِ معتقد به حقوق انسانی ، دو عامل اساسی در جهت حفظ منافع ملی مردم ایران است.


(( 20/5/1383 ))

۱۳۸۶ مهر ۱۵, یکشنبه

مشکل استعمار با زبان فارسی



مشکل استعمار با زبان فارسی!

فرهاد عرفانی – مزدک



سیاست فارسی ستیزی، سیاست کهنهء استعماری است که نگارنده، در مقالات گوناگون و متعدد، بدان پرداخته است، اما نظر به تلاش جدید و سرسختانه ای که اکنون در جریان است تا موجبات فروپاشی فرهنگی و زبانی ملت ایران و همسایگانش فراهم آید، ضروری است بار دیگر به این موضوع بس پر اهمیت پرداخته شود. انگیزهء نگارش این مقاله، غیر از مورد فوق، سخنان اعلمی، نمایندهء تبریز در مجلس شورای اسلامی، در اعتراض به دستور فارسی نویسی تابلوهای اصناف در استان آذربایجان شرقی است .

همانگونه که می دانید، زبان فارسی، د رحال حاضر، نه زبان یک قوم خاص، بلکه زبان مشترک اقوام ایرانی و حتی ملیتهای مختلف ( افغان و تاجیک و ... )، هم در حوزهء جغرافیائی ایران، و هم در خارج از این حوزه ( یعنی حوزهء نفوذ ایران قدیم )، است. این زبان، نه تنها وسیلهء ارتباطی میلیونها انسان در طی هزاره ها بوده، بلکه همچنین نماد و شاخصهء بخشی از فرهنگ بشری است که سنتها و آداب و رسوم و هنر و تاریخ مردمان بسیاری را در نقاط مختلف جهان، باز می نمایاند. بخش بزرگی از عظمت و روح اندیشهء انسانی در طی هزاه ها، با این زبان پیوند دارد و با این زبان خود را بیان کرده است و اکنون جزو میراث گرانقدر همهء بشریت، بخصوص در مناطقی است که هنوز به این زبان تکلم می کنند و یا آنرا می نگارند.

تا پیش از ورود استعمار به خاور میانه، تنها مورد فارسی ستیزی د رتاریخ این منطقه، مربوط به دورهء حمله و سلطهء اعراب بوده است که آنهم در طی زمان ( در برابر عظمت فرهنگی این زبان ) رنگ باخته است و اما پس از ورود استعمار و بخصوص، همزمان با سلطهء کمپانی هند شرقی و استعمار حیله گر انگلیس، فارسی ستیزی، تبدیل به یک راهبرد اساسی در سیاست غارتگران بین المللی ( بخصوص انگلیس و آمریکا ) شد. تعیین این راهبرد، به مبارزهء همه جانبه ای تبدیل شده است که به اشکال مختلف در دویست سال گذشته، پیش برده شده و تا حدودی متأسفانه توانسته است از حوزهء نفوذ فرهنگی زبان فارسی در بین ملل خارج از جغرافیای سیاسی ایران، بکاهد. ( بیاد آورید تغییر زبان مردم هند را از فارسی به انگلیسی) .

اکنون که راهبرد جدید سیاسی امپریالیسم برای منطقه، بر تکه تکه کردن کشورهای بزرگ و تشکیل فدراتیوها و مناطق کوچک قابل کنترل، قرار گرفته است، سیاست کهنهء فارسی ستیزی، با تزریق دلار و امکانات، جان تازه ای یافته است و متأسفانه مسئولین ایران غافل هستند، و بخش بزرگی از روشنفکران؛ بازی خورده و یا خائن و ناآگاه!

هم از اینروست که یکشبه، جنایتکاران بین المللی، مدافع حقوق زبانی اقوام ایرانی شده اند!! صدها صفحهء اینترنتی در هویت سازی برای مردمان با گویشها و زبانهای مختلف ایجاد شده، رادیو و تلویزیون به زبانهای محلی علم شده، نظریه پردازان استعمار به تاریخ سازی و تاریخ نویسی مشغول گشته اند و برای ظلم مضاعف به غیر فارس زبانها، اشک تمساح می ریزند!

کسانیکه در طی یکصد و پنجاه سال، زبان انگلیسی را با زور سرنیزه و بقیمت ریختن خون میلیونها انسان در سراسر جهان، به زبان بین المللی تبدیل کرده و موجبات نابودی رسمی صدها زبان و گویش محلی و فرهنگهای غنی وابسته به ان را فراهم نموده اند، اکنون به منبر رفته و برای اصالت گویشها و زبانهای محلی ایران، روضهء علمی می خوانند !!!

ناگفته پیداست که آنچه در آن بحث نیست، ارزش برابر همه زبانها و گویشهای مردمان ، نه تنها در ایران، بلکه در همهء جهان است و صد البته این حق طبیعی هر انسانی ست که با زبانی که دوست می دارد زندگی کند و با جهان روبرو شود. دقت شود که د راینجا بهیچوجه، مسئله، مسئلهء تحلیل تمایزات و تفاوتهای زبانی، و اثبات و انکار هیچکدام نیست، بلکه بحث بر سر سیاست کثیفی است که، با دستمایه قرار دادن تفاوتهای گویشی و زبانی، تلاش دارد تا مردمانی را به قتلگاه فرستاده، زمینه را برای فروپاشاندن کشورها فراهم آورد.

این تقریبأ اصلی پذیرفته شده در سطح بین الملل است که اقوام و طوایف و ملل گوناگون، ضمن استفاده از لهجه ها، گویشها و زبانهای متفاوت، به جهت ارتباطات گسترده تر و زندگی در جامعه ای نظام مند که کشور نامیده می شود، از زبانی مشترک، که معمولا رسمی خوانده می شود، استفاده نمایند و امور کشوری، از ارتباط و آموزش سراسری گرفته، تا ثبت اسناد را، با آن زبان انجام دهند.

در کشورهای بزرگ جهان، همچون چین و هند و آمریکا و کانادا و روسیه و ... مردمانی بسیار متفاوت از هر جهت، با داشتن صدها زبان و گویش مختلف، از طریق زبانی مشترک با هم ارتباط دارند و سازندهء یک نظام و یک هویت ملی گشته اند.

در ایران نیز که پیشگام همهء کشورهای فوق در شهر نشینی و تشکیل کشور و ملت و دولت واحد است، این موضوع، یعنی بکارگیری زبان مشترک، هزاران سال است که عمل کرده و می کند و هرگز هیچ قوم و طایفه ای منکر اصل بدیهی وجود زبان مشترک نبوده است و اکنون بطریق اولی، زبان مشترک ایرانیان، دیگر، تنها یک زبان برای ارتباط نیست، بلکه همچنین یک هویت و تاریخ و فرهنگ مشترک و حتی تولید یک ملت واحد است که ایرانی خوانده می شود! دقیقأ به همین دلیل است که استعمار تلاش زایدالوصفی را در جهت فروپاشی زبانی ملت ایران بکار گرفته است ! چرا که خوب می داند که: تنها و تنها چیزی که قادر است ساختار مستحکم نظام ملی و فرهنگی ایران را در هم بریزد و ملت ایران را دچاراز هم گسیختگی و چند پارگی کند، به زیر ضرب بردن زبان فارسی است!

آنها از روشهای متفاوتی در جهت رسیدن به هدف فوق الذکر استفاده می کنند که در مقالهء جداگانه ای به انها پرداخته ام. مهمترین این روشها: 1- در تقابل قرار دادن گویشها و زبانهای محلی با زبان فارسی و 2- هجوم فرهنگی از طریق زبان انگلیسی است!


***

در کشور سیصد میلیونی آمریکا ، با وجود صدها قومیت و زبان متفاوت، هنگامیکه عده ای از اعراب جمع می شوند تا مدرسه ای را بر پا دارند که جدا از نظام آموزشی سراسری، فرزندانشان را با زبان عربی آموزش دهد، بیکباره تمامی جامعهء امریکا و رسانه ها و مسئولین و احزاب به حرکت د رمی آیند که: نه! هرگز!! چنین چیزی نظام آموزش هماهنگ را در آمریکا زیر سوال می برد و جامعهء آمریکا را دچار چند گا نگی !؟ می کند!!!

جالبی قضیه اینستکه سیاستمداران همین جامعه، که اینگونه می اندیشند، از زبان روشنفکر و نویسنده و فعال سیاسی و حکومتگر ایرانی ( مسئولین قومگرای جمهوری اسلامی )، به سخن می آیند که اقوام ایرانی باید بزبان خویش آموزش ببینند!!! دقت کنید که قضیه، قضیهء آموختن زبان مادری بعنوان یک واحد درسی نیست، بلکه آموختن به! زبان مادری و گویشهای محلی است!

بر این اساس است که می بینیم آقای اعلمی، نمایندهء تبریز در مجلس به منبر رفته و می گوید که چرا فرمانداری تبریز بخشنامه صادر کرده و گفته تابلوهای اصناف باید بفارسی باشد؟!! براستی یعنی این آقا نمی داند که اگر قرار باشد هر منطقهء کشور تابلوهای خود را بزبان و گویش محلی بنگارند، نظام آموزشی بزبان خود داشته باشند، رادیو و تلویزیون با زبان محلی داشته باشند و همهء امور خود را با زبان و گویش محلی خود رتق و فتق کنند، آنگاه چه چیزی از کشوری بنام ایران باقی می ماند؟
نه ایران، که هر کشوری در سطح جهان بخواهد به ساز این آقایان قومگرا برقصد، باید فاتحه خود را بخواند! یعنی این آقا نمی فهمد و یا نمی داند که بر اساس نگرش آنجناب ، هر روستا در منطقه ارومیه، صلاحیت تبدیل شدن به یک کشور را دارد!!! این آقایان، واقعا این بلاهت بی حد را چگونه توجیه می کنند؟ آنهم درست در زمانی که تمامی امپریالیستها، همچون گرگ های گرسنه، در کمین نشسته اند تا این میهن کهن و میراث گرانقدر آنرا تکه تکه کنند و به یغما ببرند!

آقای اعلمی و دیگر قومگرایان عزیز باید بفهمند که وجب به وجب خاک ایران، متعلق به همه ء مردمی است که در هر نقطهء آن زندگی می کنند. خاک آذربایجان به همان اندازه که به آذربایجانی ها تعلق دارد، به خراسانی ها و بلوچها و لرها و ... هم تعلق دارد و بالعکس ! بر این اساس، گویش و زبان متفاوت، بهیچوجه برای آنجنابان ایجاد حق نمی کند. بلکه این مازندرانی و گیلک و خراسانی و عرب و لر و کرد و بلوچ است که حق دارد وقتی به استان آذربایجان سفر کرده و یا آنجا را برای زندگی بر می گزیند، بدون هیچ مشکلی از طریق زبان مشترک، بتواند امور خود را بگذراند و خود را در خانهء خویش احساس کند نه یک مملکت بیگانه!!! به همانصورت که وقتی یک آذری به جهت تفریح و یا زندگی به گیلان و مازندارن سفر می کند ، ساکنین آن منطقه با زبان فارسی، و نه زبان محلی!، با او سخن گفته و با آغوش باز از وی استقبال می کنند، چرا که او را ایرانی می دانند و هموطن !

آیا آقای اعلمی تا کنون به این اندیشیده است که هنگام سفر به مازندارن، اگر تابلوهای مازندرانی ها به زبان محلی باشد، ممکن است او بجای غذا خوری به آبریزگاه برود ؟! و بجای خانهء استاد غلامرضا از خانهء مشهدی حسن سر در آورد؟!

از شوخی گذشته، در پایان می خواهم فقط بگویم که تک تک هموطنان گرامی ، از هر قوم و قبیله ای و با هر گویش و زبانی، در حفظ میراث مشترک، یعنی زبان فارسی، مسئولند و هر گونه کوتاهی د راینمورد، ضربات جبران ناپذیری به آیندهء فرزندان آنان خواهد زد!

مشکل استعمار با زبان فارسی، نهفته در حقارتی است که از منظر تاریخی نسبت به فرهنگ ایجاد شده توسط این زبان، احساس می کند! از سوی دیگر، همین فرهنگ، تبدیل به سد محکمی در برابر اشاعهء فرهنگ بورژوائی و اعمال سلطهء او شده است!! هم از اینروست که یک کینهءتاریخی و یک مانع در راه سلطهء همه جانبه، دست در دست هم داده، ایشان را به فکر تقابل نرم افزاری با این زبان انداخته است، آنهم زبانی که پیش قراولان اندیشه و هنر و فلسفهء غرب در برابر آن سر تعظیم فرود آورده اند:( گوته، پوشکین، انگلس،... ).

زبان فارسی، هویت و هستی تاریخی ایران است، دشمنی استعمار با آن، ریشه در دشمنی با همین هویت و هستی فرهنگی و تاریخی دارد. درست بر همین اساس است که مزدوران قلم بدست ایشان، بجای دشمنی با سیاستمداران ایران، به حکیم و اندیشمند بی نظیر و فرزانهء انساندوست توس، ابوالقاسم فردوسی، حمله می کنند!!!

آقای اعلمی نیز، اگر براستی ایرانی هستند و ریگی به کفش ندارند، باید در برابر فرهنگ و زبانی که انگلس و گوته را به تعظیم واداشته، زانو زده و بخاک افتند!...، لازم به گفتن نیست که در غیر اینصورت، ما هم، نه بعنوان یک هموطن، بلکه بعنوان یک بیگانهء متجاوز، با ایشان روبرو خواهیم شد!

www.maghalatemazdak.blogspot.com
www.m-farhaderfani.blogspot.com
www.farhadeerfani.blogspot.com



10-7-86

۱۳۸۶ مهر ۱۳, جمعه

امنیت ملی



امنیت ملی ، یعنی : دفاع فرا سرزمینی

فرهاد عرفانی – مزدک



- اوضاع جهانی ، به جهت اقتصادی ، سیاسی ، نظامی ، و فرهنگی ، به شکل شگفت آوری دچار تغییر گشته است.
گهگاه ، شتاب تغییرات و دگرگونی ها آنچنان بوده است ، که نه تنها تاکتیک ها و راهبردهای کوتاه مدت را دستخوش تغییرات بنیانی کرده است ، که حتی دولتها ، و به طریق اولی ، بلوک بندیها را ، به تجدید نظر در استراتژیهای بلندمدت واداشته است


از میان حوزه های گوناگون که می تواند مورد بحث قرار گیرد ، یکی هم حوزهء باز تعریف استراتژی نظامی کشورها و بلوکها ، و رابطهء آن با منافع ، و دفاع ملی ست. تجربه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دفاع مشترک بلوک شرق ( پیمان ورشو ) ، به روشنی نشان داد : متغیر دفاع ملی ، همیشه و در همه حال تابعی از منافع ایدئولوژیک و یا بلوک بندیهای زمانی نیست. به زبان روشن تر ، در همان حال که پیمان ورشو ، بمثابه پیمانی ایدئولوژیک - نظامی ، درهم می ریزد ، این امکان وجود دارد که استراتژی دفاع ملی به قوت خود باقی مانده ، و در چهارچوب مرزهای ملی ، باز تعریف ، شود (( مانند روسیه )) . با توجه بدین مقدمه ، تدوین و تدقیق استراتژی دفاع ملی و امنیتی ایران و مرزهای تعریف شدهء آن ، جدا از ساختار ایدئولوژیک ، و نوع رژیم حاکم بر این سرزمین ، از اهمیتی به سزا برخوردار است.
دکترین های نظامی ، در رابطه با منافع ملی ، عموما بر دو محور استوارند:
الف: حوزهء دفاع از منافع ملی در چهارچوب مرزهای ملی .
ب:حوزهء دفاع از منافع ملی در شعاع فرامرزی


کشورهائی همچون آمریکا ، روسیه و انگلستان ، بطور اخص ، بر اساس دکترین (( ب )) عمل کرده و می کنند ، و درست بر همین اساس ، حداقل پس از جنگ جهانی دوم ، نگرانی حاصل از مورد تعرض قرار گرفتن ، در حوزهء مرزهای سرزمینی را نداشته اند ، و از طرفی ، نظر به اینکه نگاه به دفاع ملی ، در خارج از مرزهای ملی مورد نظر بوده است ، استراتژی تسلیحاتی و توان نظامی ایشان نیز ، بر این اساس تعریف شده ، و طبیعتا از قدرتی مافوق تصور برخوردار شده است. یکی از اصلی ترین امتیازات اتخاذ چنین استراتژی ای ، کشاندن حوزهء درگیری به عرصه ای ست ( جهان ) ، که هماره قدرت رقیب را از فکر امکان ریسک باز می دارد. در چنین شرائطی ، (( رقیب )) هر چند هم از توانائی های فوق العاده ای برخوردار باشد ، نظر به اینکه منافع فراملی خود را در خطر می بیند، فکر امکان تعرض به مرزهای سرزمینی را از ذهن خود بیرون می کند ، و تن به رقابت و سازش ، و استفاده از روشهای صلح آمیز می دهد. در چنین استراتژی ای ، ایجاد پایگاههای نظامی قدرتمند با توانائی واکنش سریع ، در حوزه ای هر چه گسترده تر ، از اولویت برخوردار می شود ، و امتیازدهی به کشورهای دیگر ، با توجه به میزان همکاری آنها در پیشبرد این استراتژی صورت می پذیرد. از سوی دیگر ، چنین کشورهائی را به نوعی هم پیمان ، در صورت بروز درگیری و چالش های سیاسی ، مبدل می سازد. برخورداری از توان تاکتیکی ، هسته ای و موشکی ، در چنین استراتژی ای ، از اولویت برخوردار است

در طرح دکترین (( الف )) ، ( که تقریبا دکترین نظامی اکثریت کشورها را تشکیل می دهد ) ، دفاع از منافع ملی ، د رچهارچوب مرزهای سرزمینی ، تعریف می شود ، یا حداکثر ، تکیه به بلوک بندیهای منطقه ای ، که به واقع ، هیچگونه تضمین و تعهدی را ایجاب نمی کند. . تکیه این دکترین ، بر نیروی ملی و توانائی های مردمی ست . هر چند در حوزهء درگیری جنگی ، این دکترین ، می تواند از عامل مثبت حضور نیروهای ملی و مردمی سود ببرد ، اما همزمان ، ضعف عمده این است : اولا قادر به جلوگیری از فکر تجاوز به مرزهای سرزمینی نیست ، و دوما نظر به اینکه حوزهء درگیری را به داخل مرزهای سرزمینی می کشاند ، خسارات و آسیب های ناشی از آن فوق العاده زیاد است و ریسک تحمیل تجزیه نیز به صورت غیر قابل تصوری وجود دارد.
*******

نظر به آنچه ذکر شد ، اکنون باید به این پرسش ، پاسخ داد که : رابطه استقلال ، امنیت ملی ، و منافع سرزمینی ِ مردم ایران ، با توجه به کدامیک از مولفه های مذکور باید تعریف شود ؟ آیا مولفه هائی همچون تناقض و تضاد منافع طبقاتی در داخل کشور ، تعارضات ایدئولوژیک در سطح ملی ، کشمکش بر سر نوع رژیمی که بر سر کار است ، و جایگزین های ممکن آن ، اختلافات قومی ، مساله دمکراسی و دیکتاتوری ، و مسائل بسیار دیگر ، که همگی از مهمترین مقولات پیش روی مردم ایران است ، می تواند ، و یا باید ، به مانعی در اتخاذ یک دکترین صحیح ، در آنچه به سرنوشت تاریخی این سرزمین باز می گردد ، شود یا خیر ؟ از نظر نگارنده : خیر

موقعیت حساس کنونی ، به لحاظ جهانی ، منطقه ای و ملی ، این ضرورت را بیش از پیش مطرح می سازد که امنیت ملی ، بمثابه دفاع فراسرزمینی ، به عنوان یک دکترین نوین نظامی مد نظر قرار گرفته ، توانائی نظامی ایرانیان هر چه سریعتر (( با دستیابی به سلاحهای استراتژیک )) فرا بالیده ، به ضمانتی همیشگی برای حفظ مرزهای سرزمینی و منافع ملی ، تبدیل شود. جغرافیای سیاسی منطقه خاور میانه ، بسرعت ، در راستای منافع امپریالیسم ، در حال تغییر است. تنها گزینهء مناسب در جلوگیری از تکرار فجایعی همچون عهدنامه های گلستان و ترکمانچای ، سرعت بخشیدن به شکل دهی سپر امنیتی ، با استفاده از سلاحهای استراتژیک !!! ( بدون توجه به جنگ روانی امپریالیستها ) ، و همچنین ، باز تعریف مقولهء امنیت ملی ، به عنوان دفاع فراسرزمینی ست!!

(( بهمن ماه 1381 ))

۱۳۸۶ مهر ۹, دوشنبه

مستراح ِ تمدن





دانشگاه کلمبیا یا مستراح تمدن؟!

فرهاد عرفانی – مزدک

پیش از هر چیز، بخاطر عنوانی که برای نوشتهء خویش برگزیده ام، از خوانندهء محترم پوزش می طلبم. هر چه کردم عنوانی بهتر از آنچه می بینید ، در برجسته کردن آنچه خواهد آمد ، نیافتم . این عنوان ، در واقع عبارتی است که یکی از قهرمانان داستان کوتاهی از نگارنده ، در توضیح جامعهء آمریکا بکار می برد ، درست بهمانگونه که (( آپتن سینکلر )) از عنوان (( جنگل )) برای رمان خود، که در رابطه با جامعهء آمریکاست، بهره برده است.

***

همانطور که خواننده محترم می داند ، احترام به حقوق افراد، به جهت فردی و اجتماعی ، تنها بخش کوچکی از آن مفهوم بزرگی ست که مدنیت اش می نامیم. به تعبیر دیگر، حق داشتن کار، مسکن، بیمه، بهداشت، آموزش و ...، و همچنین انواع آزادیها، از حق سخن گفتن و پوشش گرفته، تا حق تشکیل اتحادیه و انجمن و حزب و حق رای و انتخاب کردن و انتخاب شدن و ... و همچنین امنیت اجتماعی در پناه قانون و ... همه و همه، اگر به منصه ظهور برسد، تنها مقدمه ای ست برای اینکه بتوان بشر را به سمتی سوق داد که، هر چه بیشتر با جدا شدن از درگیریهای مادی ، از حیوانیت دورشده و با هضم اندیشه هایی چون احترام و مدارا، مسالمت و گفتگو، مهر و محبت و عشق، گذشت و فداکاری ، صداقت و راستی و درستی و بسیاری مشخصه های اخلاقی دیگر، به فضیلت انسانی نزدیکتر شود، یعنی به مدنیت واقعی و به مفهوم انسان متمدن.

تمدنهای کهن ، همچون مصر و چین و هند و ایران و یونان، با پشت سر گذاشتن دورانی چند هزار ساله از درگیریهای اجتماعی – سیاسی و همچنین تجربه کردن انواع و اقسام کشمکش های فکری و عقیدتی، توانسته اند علیرغم کاستی هائی که اکنون ( بخاطر حاکمانی ناهمجنس با دگردیسی تاریخی خود ) دارند، به مجموعه ای از مشخصه های فرهنگی دست یابند که، جدا از وضعیت سیاسی – اجتماعی، این جوامع را از جوامع جدید، و یا به تعبیری، تمدنهای نوپا، متمایز سازد.
درست بر این اساس است که اگر رئیس دانشگاه کلمبیای آمریکا را از جهت رفتار اجتماعی و مدنی، در کنار یک بقال هراتی بگذارید، بسرعت متوجه میزان فاصله ای که جوامع بظاهر متمدن غرب و بخصوص آمریکا، با مدنیتهای نهادینه شده شرق ( یونان را نیز جزء تمدنهای شرق بحساب آورید !) دارند ، می شوید. به تعبیری دیگر، آن بقال هراتی، حتی اگر دشمن اش باشید، وقتی شما را بخود می خواند و شما پا به حریم اش می گذارید، عزیزتان می دارد و احترامتان را نگهمیدارد و هر انچه از دستش بر آید، برای شما انجام می دهد! اما این یابویی که در پالان آکادمیسین و نخبهء فکل کراواتی خزیده است ، همچون سگهای وحشی پاچه گرفته و صحن دانشگاه را با باغ وحش، اشتباه می گیرد!
این کابوی آمریکایی فراموش می کند که این کسی که در برابرش قرار گرفته، فردی نیست که برای بیان خودش پا به آمریکا گذاشته ، بلکه درست یا غلط، نماینده حداقل یک سوم از مردمان کشوری است که او در باره آن تقریبأ هیچ نمی داند !
آیا این رفتاری سخیف و غیر انسانی نیست که به هر دلیلی ، فردی را دعوت کرده و آنگاه در خانهء خود ، او را خوار کرده ، محاکمه کرده و حکم صادر می کنیم؟ !!!
گیریم این فرد، دیکتاتوری حقیر و بی رحم است، آیا این شیوهء برخورد مدنی با یک دیکتاتور حقیر و بی رحم است، یا تنها و تنها یک طراحی حساب شده برای عقده گشائی است ؟
آیا این همان کینهء تاریخی نیست که پیش از این خود را در فیلم ( 300 ) نشان داده است ؟ خشایار شاه که دیگر نمایندهء جمهوری اسلامی نبود ! مجسمه های بودا ( که توسط مأموران سیا و در لباس طالبان؛ ویران شدند ) که نماد دیکتاتوری حقیر و بی رحم نبودند ! موزهء بغداد که بمباران و غارت شد تا موزه های امریکا تر و تازه شوند که سلاح هسته ای نبودند تا آمریکا و غرب را تهدید کنند!

***

شاید در نگاه اول، رفتار نا معقولانهء رئیس دانشگاه را بتوان در چهارچوب عصبیتی کودکانه، طبقه بندی کرد، اما با کمی عمیقتر شدن در می یابیم که این سیمای پروار، با رفتار خوک منشانه، همان سیمای کلاسیک وحشی غیر متمدنی ست که گاه در لباس آدولف هیتلر فرو می رود و دنیا را به آتش می کشد و پنجاه میلیون کشته روی دست بشریت می گذارد و نام آن را برتری نژادی می نهد، گاه در جلد کندی و جا نسون و نیکسون فرو رفته، به نسل کشی مردمان بیگناه جنوب شرقی آسیا می پردازد و گاه در لباس کابوی الکلی ابله و لاتی که جرج بوش نام دارد و در شراکت با شریک قدیمی اش بن لادن، دنیا را به گه می کشد و به آنچه می کند، نام مبارزه با تروریسم می دهد!

این آقای رئیس دانشگاه!؟ اگر قادر بود حتی تا نوک بینی اش را ببیند، می توانست گند و گهی که پیرامونش را فرا گرفته ببیند و آنرا استشمام کند ! او بگونه ای از حقوق هم جنسگرایان و اقلیتهای مذهبی سخن می گوید که گوئی همچون پدر بزرگ کشیش قرون وسطائی اش، بر تختی در بهشت تکیه زده و رعیت فلک زده ای بر زمین را نصیحت می کند !
یعنی او خبر ندارد که رئیس دانشگاه در کشوری است که پیشقراول ظلم و ستم به سیاهان و تبعیض در همهء زمینه های حقوق مدنی، قومی و مذهبی بوده و هست !!
آیا او نمی داند که کشورش بیشترین تعداد زندانی و زندان را در جهان دارد و بیشترین تجسس در زندگی خصوصی افراد و نقض حقوق فردی در آن کشور صورت می گیرد ؟
آیا او نمی داند که امریکا بیشترین تعداد بیخانمان را به نسبت جمعیت در سطح جهان دارد ؟
آیا او نمی داند که آمریکا تولید کننده بیشترین زباله در سطح جهان است ( 25% ) و ناقض تمامی مقاوله نامه های بین المللی در حوزهء حفاظت از محیط زیست است ؟
آیا او نمی داند که بودجه نظامی کشورش به تنهائی برابر با کل بودجه پنجاه و سه کشور جهان است ؟ ... آیا این شرم آور نیست که رئیس دانشگاه چنین لجنزار متعفنی د رمقام استنطاق رئیس جمهور یک کشور بنشیند ؟ آنهم نه یک کشور معمولی ، بلکه کشوری که مادر تمدن و فرهنگ در جهان است !!

این وقاحت رئیس دانشگاه کلمبیا از جنس همان وقاحتی ست که به مجلس آمریکا اجازه می دهد پس از اشغال یک کشور مستقل و قتل عام یک میلیون نفر ، بجای بیست و پنج میلیون شهروند آن کشور تصمیم گرفته و آنرا به سه قسمت تقسیم کند تا بتوانند منافع غارتگرانه خود را حفظ کنند.

جدا از اینکه احمدی نژاد کیست و چه می گوید، تفاوت در شیوهء برخورد رئیس دانشگاه کلمبیای آمریکا و احمدی نژاد، نشان از مدنیت و فرهنگ غنی ایرانی از سوئی و بلاهت و وحشی گری آمریکائی، از سوی دیگر دارد. من با اینکه دشمن احمدی نژاد هستم، ولی به او احترام می گذارم و شیوهء برخورد متمدنانهء او را با اراذل و اوباشی که در لباس آکادمیسین، به تحقیر مردم ایران می پردازند، می ستایم!

:چرا که
مرز شما، بعنوان کسی که خود را بر حق می دانید، با آنکس که دشمن اش می پندارید و با او در حال نبرد هستید، دقیقأ همان میزان پایبندی شما به فضائل و صفات انسانی است که بخاطر آن می جنگید! در غیر اینصورت، شما را هیچ تفاوتی با دشمن نیست!!!

هیچ جامعهء زیبائی بر پایهء گند و کثافت بنا نمی شود. آن مردمسالاری و آزادی که یر پایهء توهین و تحقیر بخواهد بنا شود، فقط یک دروغ بزرگ است که تنها ابلهان آن را باور می دارند!
مهر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش


۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

محو اسرائیل؟


آیا ایران، اسرائیل را از روی زمین محو خواهد کرد؟

فرهاد عرفانی – مزدک

پاسخ سوال فوق ، بسیار صریح و روشن است : هرگز! ایران هرگز چنین کاری نخواهد کرد!
درست است که سران جمهوری اسلامی ، گاهگاهی محو اسرائیل را بعنوان یک آرزو و یا حتی یک تهدید ، مطرح می کنند ، اما واقعیت اینستکه ، محو اسرائیل و یا حتی یک جنگ کوچک و کوتاه با اسرائیل نیز ، در عمل ، مطرح نمی باشد !!

در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که ؛ پس اینهمه هیاهو و سر و صدا برای چیست؟
این پرسش ، یک پاسخ ندارد ، بلکه مجموعه ای از دلایل را می توان بعنوان پاسخ مطرح نمود . پیش از هر چیز باید گفت ، مابین ایران و اسرائیل ، هرگز دشمنی ای وجود نداشته است و دلیلی نیز برای دشمنی وجود نداشته است ! ایران نه مرز مشترک با اسرائیل دارد ، نه منافع مشترک اقتصادی و یا تضاد منافع و نه سابقه تاریخی مشکل ساز . برعکس ! :
اسرائیلی ها ، از نظر تاریخی ، خود را مدیون ایران می دانند و از نظر اقامت هم کیشانشان در ایران نیز ، خاطرهء بدی ندارند . ضمنا وجه اشتراک مهمی نیز با مردم ایران دارند که معمولأ کمتر بدان اشاره می شود و آن دشمنی تاریخی و فرهنگی هر دو کشور با پان عربیسم است!

این حقیقتی است که همه ایرانیان ، در ضمیر پنهان خود ، عربهای ناسیونالیست را دوست نمی دارند و این موضوع بر می گردد به کینه ای کهنه و تاریخی که از دوران اشغال ایران توسط اعراب مسلمان و سرکوب وحشیانه ایرانیان و ویران ساختن تمدن کهن و بزرگ آن دوران ، باقیمانده است . عملکرد روحانیت نیز در گرهگاههای تاریخی ، این احساس را تشدید کرده است.

شاید بتوان به روشنی گفت ، آنچه امروز از جانب دولتمردان ایران ، علیه اسرائیل مطرح می شود مسبوق به سابقهء تعهدی ایدئولوژیک است که روحانیت به نیابت از اعراب بر عهده گرفته است و این موضوع هیچ ربطی ، نه به منافع ملی ایرانیان و ایران و نه به ذهنیت ملت ایران دارد . اما همین نیابت نیز ، با مشکلاتی که برای حاکمیت ایجاد کرده است تا حد زیادی رنگ باخته است و اگر گاهگاهی مشاهده می شود که بخشهائی از حاکمیت به آن می پردازند و یا حتی توسط گروههای فلسطینی و لبنانی به آن صورت عمل می بخشند ، از جهت اعمال عملی تدافعی در برابر تهدیدات غرب و آمریکا در تلاش برای بزیر کشیدن حاکمیت و مشروعیت ان است!

اگر دقت کنیم ، هر زمان که تهدیدات آمریکا و یا غرب علیه حاکمیت اسلامی بیشتر می شود ، همطراز با آن ، تهدیدات جمهوری اسلامی نیز علیه اسرائیل ، بیشتر و آشکارتر می گردد.

و اما مورد دیگر ، که می توان گفت جنبه داخلی دارد و یا به تعبیری خوراک داخلی دارد ، تهدید اسرائیل و رجز خوانی در اینمورد ، نوعی فرافکنی برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات فزاینده داخلی است . این فرافکنی ، تهدیدات داخلی را موقتا دور کرده و بهانهء خوبی بدست می دهد تا مقاومتهای داخلی در برابر سیاستهای نا کارا و غیر موجه ، سرکوب شود !

با توجه به نکات مذکور ، اکنون می توان گفت که در یک شرائط عادی ، محو اسرائیل و یا شعارهائی از این دست را نباید بهیچوجه یک تهدید ، تلقی کرد ، بلکه باید آن را صرفا عملی تدافعی ارزیابی کرد ، اما باید دید در چه صورتی و چه شرائطی جمهوری اسلامی ممکن است واقعأ به یک خطر تبدیل شود ؟ و آیا رژیم ایران قادر است تهدیدات خود را عملی کند ؟

باز هم می خواهم روشن صحبت کنم !:

رژیم ایران ، تنها در صورتی به یک تهدید واقعی تبدیل خواهد شد که حق حاکمیت خود را بصورتی واقعی در خطر ببیند ! به زبان دیگر ، رژیم اسلامی در صورتی که احساس کند بواقع در خطر قرار گرفته و بیم نابودی آن می رود ، قطعأ به خطری عظیم تبدیل خواهد شد ! علت آن نیز ، نه تنها تهدید قدرت و نقض حاکمیت آن ، بلکه بیمی است که این رژیم از نابودی ایدئولوژیک دارد !!! این حاکمیت ، هر آنچه کرده ، بنام اسلام کرده ، بنابراین ، خود را تجلی اسلام بر زمین ! می داند . هم از اینروست که تهدید علیه حاکمیت خود را تهدید علیه موجودیت اسلام می داند !

پس باید طبیعتأ پذیرفت که در صورت احساس خطر ، هر آنچه در توان دارد را بکار گیرد تا آن خطر مفروض ، رفع گردد .

و اما آیا رژیم تهران قادر است که تهدیدات خود را عملی کند ؟

آنان که اندک اطلاعی از مسائل نظامی دارند ، بخوبی می دانند که دورانی که ادوات نظامی ، عامل تعیین کننده قدرت ، در عرصهء رزم بود ، مدتهاست سپری شده است ! بخصوص اسرائیل ، پس از جنگ سی و سه روزه ، اینموضوع را بخوبی درک کرده است . بر این اساس باید اذعان داشت که ایران ، نه تنها اسرائیل ، که قدرتهای بسیار بزرگتر از اسرائیل را نیز قادر است از پای در آورد !!

آنچه تا دیروز نقطهء قدرت قدرتهای نظامی محسوب می شد ، یعنی سلاحهای اتمی ، شیمیائی و میکربی ، امروز به نقطهء ضعف این قدرتها تبدیل شده است ، چرا که این سلاحها و مراکز تولید و نگهداری آنها ، به بهترین اهداف برای یک تهاجم مؤثر تبدیل شده اند !!! امروز دیگر نیازی نیست که یک کشور با صرف هزینهء بسیار و تحمل خطرات فراوان ، دست به تولید اینگونه سلاحها بزند ، بلکه با کمترین امکانات و معمولی ترین سلاحها ، می تواند مراکز تولید و نگهداری این سلاحها را مورد حمله قرار دهد و خطرناکتر اینکه با گسترش نیروگاههای هسته ای در کشورهای بخصوص قدرتمند نظامی ، این تهدید بسیار واقعی تر و عملی تر شده است !

بر اساس آنچه گفته شد ، رژیم تهران ، غیر از ادوات پیشرفته ای که اکنون در اختیار دارد و موقعیت بسیار مطلوب ژئو استراتژیک ، بمعنی واقعی کلمه ، این امکان را دارد که به شعار محو اسرائیل از صفحه ء روزگار ، جامه ء حقیقت بپوشاند !

در پایان ، شاید بتوان گفت ؛ تنها سیاست درستی که اسرائیلی ها (( اگر عاقل باشند! )) می توانند در پیش بگیرند اینستکه به رجز خوانی های جمهوری اسلامی وقعی ننهند و این رژیم را بحال خود بگذارند و مطمئن باشند که این بنای پوسیده ، بخودی خود فرو خواهد ریخت و نیاز به هیچگونه تهدید و دخالتی نیست !
1-7-86

۱۳۸۶ مهر ۵, پنجشنبه

پاسخ سیاه









پاسخ سیاه
جنگ تمیز



فرهاد عرفانی – مزدک


این نوشته می خواهد به پاسخ احتمالی ایران، به یک تهاجم نظامی احتمالی از سوی آمریکا و اسرائیل و یا مجموعهءبلوک غرب، بپردازد. این نوشته از آنرو عنوان (( پاسخ سیاه )) یافته است که به اعتقاد نگارنده ، این پاسخ ، جهان را حداقل برای یک دهه ، در پرده ای از سیاهی قرار خواهد داد !

...

فرماندهان سپاه، در آخرین اظهارات خود اذعان داشتند که، طرحها و نقشه هائی را برای تهاجم به اسرائیل آماده کرده اند . آنها همچنین در پاسخ به ادعای کاخ سفید در مورد اینکه آمریکا گزینهء نظامی را بر روی میز دارد و آنرا کنار نگذاشته است ، گفته اند که: مانیز پاسخ خود را به این گزینه آماده کرده ایم .
در اینجا، نگارنده می خواهد حدس بزند محتوای این پاسخ، چه چیز و یا چه چیزهائی می تواند باشد؟

یکلحظه تصور کنید که مسئولین طراز اول جمهوری اسلامی و فرماندهان نظامی در اتاقی جمع شده اند تا استراتژی خود را در مورد نبرد نهائی با غرب تعیین کنند. بسیار طبیعی است که آنها بدانند ، این نبرد ، نبرد سرنوشت است. خیلی ساده ، یعنی اینکه پس از این نبرد عظیم ، اگر قرار بر شکست باشد ، نه اثری از جمهوری اسلامی و نه اثری از اسلام و نه اثری از گردانندگان این نظام ، باقی نخواهد ماند !

با توجه به تصور فوق ، خواننده این نوشته ، به راحتی می تواند حدس بزند که استراتژی تعیین شده برای نبرد نهائی ، چه خواهد بود ؟ بله ! حدس شما درست است : اگر قرار است ما نباشیم ، دیگران نیز نباید باشند ! اگر قرار باشد ما به چاه سقوط کنیم ، یقه شما را هم خواهیم گرفت و با خود به ته چاه خواهیم برد !!!

استراتژها و تحلیلگران نظامی ایران ، احتمالأ تمامی جنگها و عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل را که پس از جنگ دوم جهانی تا به ا مروز بررسی کرده اند. آنها تاکتیک ها و روش های بکار گرفته شده را می دانند و بخصوص در مورد تجهیزات بکار گرفته شده در جنگهای بالکان ، افغانستان ، عراق و ... مطالعهء کافی کرده اند . آنها می دانند که همه توان نظامی غرب ، در یک چیز خلاصه می شود و آن تهاجم وسیع و عمیق ، در زمان کوتاه است ، بگونه ای که طرف مقابل ، مجال سازماندهی مجدد و دفاع را از دست بدهد .
آنها حتی می دانند که در یک تاکتیک برتر نظامی، از کار انداختن دفاع الکترونیک و راداری ، مقدم بر هر چیز است !

آنها می دانند که با آغاز بحران ، بر روی هیچکدام از گزینه های رسانه ای و ارتباطی ، نباید کوچکترین حسابی باز کنند .

آنها می دانند که عملیات اصلی برای فروپاشی ، توسط گروهها و مزدوران از پیش آماده شده قومگرا صورت خواهد پذیرفت ! ...

... و خیلی چیزهای دیگر هست که رهبران نظامی ایران می دانند و احتمالأ در پاسخی که خواهند داد ، این عوامل را مد نظر خواهند داشت.

اما در اینجا ما می خواهیم به پاسخ سیاه بپردازیم ، نه به دانسته های دو طرف نبرد از یکدیگر !
چرا که در زمان حاضر ، رسانه های جهانی ، تقریبأ و یا تحقیقأ ، بطور کامل ، به تحلیل یکسویه آنچه غرب می خواهد انجام دهد می پردازند و در رابطه با پاسخ ایران ، سکوت می کنند !
البته دلیل اصلی این سکوت ، روشن است ، آنها نمی خواهند مردم جهان از عواقب احتمالی عملیات نظامی و جنگ علیه ایران ، چیزی بدانند ، چرا که عملیات نظامی در سکوت ، قطعأ ابعاد و حجم فاجعه را می پوشاند !

پاسخ سیاه :

احتمالا با آغازنبرد، بصورت خودکار ، رهبری سیاسی و علنی جمهوری اسلامی ، موقتا از تصمیم گیریهای کشوری کنار گذاشته شده و همه چیز به دولت سایه ( دولت نظامی ) که از مدتها قبل آماده و وظایف آن تعیین شده است ، منتقل می شود . بنابر این نابودی احتمالی این رهبری ، در عملیات آغازین و پس از آن ، تأثیری در هدایت نبرد و کشور نخواهد داشت !

2- به احتمال قوی ، با تقسیم کاری که صورت پذیرفته است ، دفاع در حوزهء مرزهای کشوری، به ارتش و بسیج، و دفاع و تهاجم متقابل در حوزه خارج از مرزها و در سطح جهان ، بعهده سپاه پاسداران و نیروهای ضد اطلاعات سپاه و ارتش سوم ! ( هسته های عملیاتی سپاه در اروپا و امریکا ) ، گذاشته شده است.

3- همزمان با آغاز نبرد ، بر خلاف تمامی نبردهای کلاسیک مابین کشورها که نیروهای نظامی از فرماندهی واحدی پیروی می کنند ، سه ارتش ایران ، بطور کامل ، در تصمیم و اجرا ، مستقل عمل خواهند کرد !

4- کلیه عملیات پاسخ ، احتمالأ به دو مرحله تقسیم شده است . مرحلهء اول می تواند مرحلهء بازدارندگی و زمین گیر کردن و مرحلهء دوم مرحله انهدام نیروهای مهاجم باشد.

5- با توجه به مسئله مدیریت مستقل جنگ توسط نیروهای مستقل ، می توان حدس زد یحتمل ، فرمان تقابل از جائی صادر نخواهد شد ، بلکه بصورت خودکار ، حداکثر چهل و پنج دقیقه پس از تهاجم دشمن ، همه نیروها در جبهه های مختلف ، بر نقطهء صفر ایستاده باشند !

6- احتمالأ ایران اعلام خواهد کرد که پایتخت کشورهائی که پایگاه نظامی ( برای حمله به ایران ) در اختیار نیروهای غربی بگذارند ، مورد حمله قرار خواهد گرفت.

7- به احتمال زیاد، طرح اشغال کویت ، امارات و بحرین ، آماده و پس از چهل و هشت ساعت از شروع جنگ به اجرا گذاشته خواهد شد . در اجرای مرحله دوم جنگ ، اشغال مراکز این کشورها ( در کنترل خلیج فارس ) از اهمیت حیاتی برخوردار است . نیروهای زمینی و ذخیره سپاه ، در این عملیات ، نقش اصلی را خواهند داشت .

8- با آغاز مرحلهء بازدارندگی ، تلاش خواهد شد ارتباط نیروهای مهاجم با نیروهای پشتیبانی و تدارکات قطع شود.

9- اهداف اولیه ( که نیروهای تهاجمی ایران ، بر آنها متمرکز خواهند شد ) احتمالا عبارتند از ناوهای هواپیما بر آمریکا، انگلیس و... در خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند ، مرکز فرماندهی نیروهای ناتو در افغانستان ، مراکز فرماندهی نیروهای آمریکائی و انگلیسی در عراق ، پایگاههای اتمی اسرائیل ، مراکز نظامی و انبارهای مهمات و فرودگاهها و تولید آب و برق و صنایع مهم اقتصادی اسرائیل و به احتمال قوی، نیروگاههای اتمی متحدین آمریکا تا شعاع دو هزار کیلومتر، که انتظار می رود از هم اکنون، توسط موشکهای شهاب سه ، هدف گیری شده باشند !!!

10- به احتمال زیاد ، با آغاز تهاجم ایران به نیروهای غربی و اسرائیل ، چهار جبهه جنگ سوریه ، لبنان ، عراق و افغانستان ، گشوده خواهد شد و نیروهای طرفدار ایران ، بمثابه نیروی زمینی سپاه ، وارد عمل خواهند شد. احتمالأ ورود نیروهای حزب الله لبنان ، حماس و ... به خاک اسرائیل در این طرح پیش بینی شده است !

11- می توان پیش بینی کرد که ایران ، تمامی توان نظامی خود را بر روی مراکز اصلی تغذیه تسلیحاتی دشمن متمرکز کند و در این راستا ، کافی است که یکلحظه بیاندیشید ، پس از انهدام ناوهای آمریکائی و متحدانش ، توسط هواپیماهای انتحاری و موشکهای زیرسطحی و سطح به سطح و... ، چه آتش عظیمی خلیج فارس را در بر خواهد گرفت . آنگونه که شاید صدور نفت ، حداقل برای دهسال، از تنگه هرمز ، منتفی خواهد شد. اسرائیل نیز ، پس از انهدام مراکز اتمی آن ، قطعا دیگر حرفی برای گفتن نخواهد داشت و یحتمل ، تبدیل به، تنها، یک خاطرهء شیرین ! برای غرب خواهد شد !!

12- به احتمال زیاد، هواپیماهای تهاجمی ، به بمباران همزمان چاهها و مراکز صدور نفت و همچنین پالایشگاههای شش کشور شورای همکاری خلیج فارس خواهند پرداخت و تلاش خواهند کرد که این مراکز را بطور کامل منهدم و از کار بیندازند . کشتیهای نفتکش این کشورها نیز ، در محدوده خلیج فارس ، تنگه هرمز و دریای عمان ، مورد حمله نیروهای ویژه نیروی دریائی سپاه قرار خواهند گرفت. این عملیات ، احتمالا در بیست و چهار ساعت آغاز جنگ ، پایان خواهد پذیرفت.

13- احتمالا ماموریت نابودی نیروهای آمریکائی و انگلیسی در عراق ، بعهده القاعده و طالبان و داوطلبان پاکستانی ( که با آغاز جنگ، مرزهای ایران ، برای عبور ، به روی آنان گشوده خواهد بود ) گذاشته خواهد شد .
در این زمینه ، شیعیان عراقی بنا به فتوای مراجع تقلید ایران ، با این گروهها ، همکاری خواهند کرد.

14- ارتش سوم ایران ( نیروهای ویژه ایران در اروپا و آمریکا ) ، احتمالأ همزمان با آغاز عملیات سپاه علیه نیروهای متجاوز ، ماموریت انهدام منابع انرژی ، برق ، آب ، صنایع مادر و فرودگاهها، پلها، راهها، و ... را در کشورهای شرکت کننده در تجاوز ، به اجرا خواهند گذاشت . به احتمال قوی ، مراکز تولید تسلیحات شیمیائی و میکربی و اتمی غرب ، اهداف اصلی در این عملیات خواهند بود !

15- در حوزهء داخل کشور، به احتمال زیاد ، دفاع از مرزها و مناطق بین شهری را ارتش بعهده خواهد داشت و دفاع از شهرها و مناطق مسکونی را سه میلیون نیروی ذخیره سپاه پاسداران بعهده خواهند گرفت .
یک میلیون از نیروی ذخیره بسیج نیز ، بعنوان نیروهای پشتیبانی سپاه ، در صورت نیاز ، بکار گرفته خواهند شد. نیروی اخیر ، به احتمال زیاد،جایگزین نیروهای مهاجم به کویت ، امارات و بحرین خواهند شد.

16- تمامی عملیات ضد حمله ایران، در حوزه های برون مرزی ، احتمالأ حداکثر در طی ده روز به اتمام خواهد رسید. پس از این عملیات ، کل خاور میانه باید از حضور نیروهای متجاوز پاکسازی شده باشد.

17- به احتمال زیاد ، با آغاز جنگ ، ایران از کلیه پیمانهای بین المللی خارج و در اسرع وقت به تولید انبوه و گسترده سلاحهای اتمی ، شیمیائی و میکروبی اقدام خواهد کرد.

18- احتمالأ در صورت استفاده نیروهای متجاوز از سلاح اتمی ، سپاه وظیفه خواهند داشت پایتختهای اروپائی را مورد حمله میکربی قرار دهد !

شاید خوانندهء این نوشته تصور کند ، تمامی این حرفها یک خیالپردازی بلند پروازانه است، اما این حقیقتی است که: اگر قرار بر وقوع یک جنگ تمام عیار بین ایران و غرب باشد ، غربی ها باید بدانند که هدایت ایران اکنون در دست کسانی است که حتی به ایران و مردم آن فکر نمی کنند . و دلشان به حال ایشان نمی سوزد چه رسد به دولتها و ملتهای غربی، که اساسأ از منظر ایشان، کافر و نجس هستند و خونشان مباح است !

غربی ها باید بدانند که متاسفانه در نبرد احتمالی ، ملت ایران ،اجبارأ پشت سر جمهوری اسلامی خواهد ایستاد ! دلیل آنهم ساده است ، چرا که در تهاجم غرب ، این روحانیت حاکم نیست که آسیب می بیند ، بلکه این ملت ایران و هستی آن است که مورد تجاوز قرار خواهد گرفت ، پس بسیار طبیعی است که همراه و همگام با نیروهای حاکم، در دفاع از کیان و هستی خویش ، به مقابله برخیزد !!!

31-6-1386