Translate

دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گفتمان توحش


 

(( گفتمان ِ توحّش! ))

 

فرهاد عرفانی مزدک

 

گفتمان توحّش، گفتمانی است که بر محور در دست گرفتن قدرت سیاسی، بجهت اجرای نیات و تفکرات غیر انسانی و یا ضد انسانی، با توجیه اعتقادات دینی، قومی، نژادی، زبانی، و یا، برکشیدن منافع اقتصادی یک گروه یا طبقه خاص در جامعه، شکل می گیرد.

مشخصات چنین گفتمانی را میتوان اینچنین برشمرد:

 1 – برتری طلبی بر محور مشروعیت الهی ( حکومت دینی )، مشروعیت کثرت عددی ( مردم سالاری )، مشروعیت حقوق بدون مرز فردی ( گفتمان تقدس مالکیت ).

 2 – عدم اعتقاد به حقوق فی نفسه انسانی و انسان محوری.

 3 – عدم اعتقاد به اخلاق و شرافت و کرامت انسانی، خارج از چهارچوبهای تفکر مورد نظر!

 4 – دست یازیدن به هر وسیلۀ ممکن برای رسیدن به هدف.

 5 – تکیه بر علوم و دستاوردهای آن، بر علیه علوم و دستاوردهای آن! و استفادۀ ابزاری از دانش بشری در محدودۀ منافع گروهی!

  گفتمان توحّش، در دوره های مختلف زندگی بشر، به اشکال مختلف وجود داشته، و در دوره هائی، به گفتمان حاکم بر روابط انسانی، بر کشیده شده است، اما اکنون، یعنی در نیمۀ اول قرن بیست و یک، برای نخستین بار پس از عصر نوزائی است که تجدید حیات می یابد، و به گفتمان حاکم بر روابط بین الملل بدل می شود.

عوامل دخیل در حاکم شدن گفتمان توحش را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

 1 – فروپاشی عصر آرمانگرائی ( با پایان یافتن حاکمیت گفتمان سوسیالیستی در مبارزه برای عدالت و آزادی ).

 2 – نابودی موانع عملی در سر راه گسترش نظام سرمایه داری.

 3 – فروپاشی نظامهای واسطه و در حال گذار اقتصادی.

 4 – اولویت یافتن منافع فرقه ای، و یا قومی، بر منافع  ((همه بشری)) و انسانی.

 5 – از کنترل خارج شدن قدرت سیاسی و نظامی، در حوزۀ قدرتهای برتر پس از جنگ دوم جهانی، بخصوص در جغرافیای آمریکای شمالی و سردرگمی در تعیین راهبرد واقعگرایانه سیاسی پس از جنگ سرد.

 6 – اعتقاد به پایان تاریخ ؟! و تبلیغ پیرامون حقانیت نهائی نظام سرمایه داری بعنوان تنها نظام ممکن در مدیریت اقتصادی جهان!

 7 – برکشیده شدن تفکرات منسوخ و متحجر، بجهت تقابل با هر گونه تفکر متکی بر دگرگونی، ترقی و پیشرفت در حوزه های انسانی.

                                                     *

عاملان ِ به عمد حاکم شدن گفتمان توحّش:

در رابطه با نیروهائی که در سطح جهان، بر اساس طرح از پیش تعیین شده، به حاکم شدن گفتمان توحّش یاری رسانده اند، و همچنان این طرح را پیگیری کرده و حمایت می کنند، از چهار نیروی اصلی می توان نام برد:

 1 – آمریکا

 2 – انگلیس

 3 – اسرائیل

 4 – عربستان سعودی

***

 1 - آمریکا:

 

 آمریکا، بعنوان پیشقراول پیشبرد سیاستهای سرمایه داری جهانی، نقش عمده و اصلی را در حاکم شدن گفتمان توحّش بر عهده داشته است. سیاستمداران حاکم بر این کشور( دولت در سایه – ابر سرمایه داران )، در گذشته، روابط بین الملل را بر اساس تعارض دو قطب سرمایه داری و سوسیالیسم، و نتایج حاصل از این تعارض و نیروهای میانی، تنظیم کرده بودند. مدیریت این تعارض بر مبنای طرح فروپاشی تدریجی جهان سوسیالیسم، جنبشهای آزادیبخش، و نیروها و کشورهای استقلال طلب، شکل گرفته بود. با به نتیجه رسیدن و حل تعارض فوق، طرح جایگزین، باید آنچنان طرحی می بود که ضمن تضمین منافع درازمدت سرمایه جهانی، مانع شکل گیری جبهۀ مقاوم دیگری در سطح جهان شود. بر این اساس، گفتمان توحّش، بعنوان راهبرد مدیریت جهانی امپریالیسم، در صدر طرحها و برنامه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی قرار گرفت و پس از واقعۀ یازدهم سپتامبر، بصورت گسترده به اجرا گذاشته شد.

 

 2 – انگلیس:

 

بریتانیا در یک همگرائی آشکار و بنیادین با آمریکا، در پیشبرد امر حاکم کردن گفتمان توحّش، نقشی اساسی را بعهده گرفته است.

تجارب غنی استعمار انگلیس، بخصوص در حوزۀ شناخت اجتماعی از جوامع عقب افتاده و نیمه پیشرفته، توانسته است آمریکا را بخوبی در پیشبرد تاکتیکهای منطقه ای، یاری رساند. حاکم شدن گفتمان دینی ( بر خاورمیانه و آفریقا )، بدون همیاری بریتانیا، ممکن نبوده است. گفتمان دینی، بدلیل دارا بودن شاخصه های اصلی توحّش بازمانده از اعصار زندگی بدوی بشر، همیشه بهترین زمینه برای برکشیدن اندیشه های ارتجاعی، منسوخ، ضد اجتماعی و ضد بشری بوده است و حاکمان بریتانیای حقیر! از این امر بخوبی آگاه بوده و بجهت انتقال بحرانهای سرمایه داری به جهان سوم، کمال استفاده را از آن کرده اند.

 

 3 - اسرائیل:

 

حکومت دینی – نژادی اسرائیل، بعنوان نماینده و مجری سیاستهای غرب در خاورمیانه و آفریقا، بعنوان نیروئی تدارکاتی و پشتیبان، و گاه مجری تاکتیکهای پیش برنده گفتمان توحّش، توانسته است هر از چند گاه، با بهم ریختن توازن سیاسی – اقتصادی در منطقه، زمینه را برای حاکم شدن نیروهای ارتجاعی فراهم آورد. کنترل اسرائیل و حامیان آمریکائی آن بر رسانه های جهانی ، ابزاری موثر در حاکم شدن گفتمان توحّش بوده اند.

 

 4 - عربستان:

 

حکومت عربستان، بعنوان یک حکومت فوق ارتجاعی و بدوی، متشکل از اوباشی است که از طریق زندگی انگلی و غارت ثروت مردم منطقه شبه جزیره، دهها سال است که با تکیه بر حمایت آمریکا، انگلیس و اسرائیل، حافظ اصلی اندیشه و گفتمان توحّش در خاورمیانه و آفریقا  بوده اند، و بطریق اولی، در حاکم شدن گفتمان توحّش در کل جهان، نقشی اساسی بازی کرده اند. به معنی دیگر، عربستان، روی دوم سکۀ اسرائیل، در بازی ارتجاعی امپریالیسم برای قرن بیست و یک است.

 

                            ( گفتمان توحّش و روشهای مبارزه )

 

لشکر طیبه، لشکر محمد ، حرکت اسلامی، طالبان، القاعده، جندالله، الاهواز، داعش، حزب الله، حماس، بوکوحرام و ...، این اسامی، شما را بیاد چه چیز می اندازد؟

وجه اشتراک همۀ این جریانها و فرقه های مشابه، در یک چیز است؛ شیوۀ مبارزه!

عدم پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی در مبارزه، دست یازی به هر وسیلۀ ممکن برای پیشبرد هدف، زیر پا گذاشتن اصول و قواعد جنگ، زیرپا گذاشتن حقوق اسرا، نادیده گرفتن حقوق شهروندان و افراد عادی، کودکان، زنان، پیران و معلولان در زمان جنگ و مبارزه، استفاده از روشهای غیر متعارف در نابودی دشمن، همچون سر بریدن، مثله کردن، زنده بگور کردن، کشتار و ترور جمعی، شکنجه، به بردگی گرفتن انسانها و فروختن آنها، تجاوز جمعی به زنان و کودکان، انفجارهای کور، نابودی منابع طبیعی و زیر ساختهای شهری، و... همۀ آنچیزی است که این گروهها و جریانهای ضد انسانی را در یک صف قرار می دهد.

 برای این گروهها، مبارزۀ مدنی، مبارزۀ طبقاتی، تأکید بر حقوق انسانی، دفاع از منافع جامعه و حقوق مدنی، ارائۀ طرح و برنامه های اقتصادی برای پیشرفت و ترقی جامعه، دفاع از آزادی و عدالت و ... مسائل مشابه، هیچگونه موضوعیتی ندارد.

نظر به اینکه این گروهها و فرقه های ضد بشری، به هیچگونه اصل اخلاقی و انسانی اعتقادی ندارند، بنابر این، به راحتی و بدون هیچگونه منع اخلاقی، با دشمنان شناخته شده بشریت، سازمانهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی و جاسوسی، شبکه های قمار و فحشاء و مواد مخدر و قاچاق اعضای بدن انسان، ارتباط برقرار کرده، استفاده کرده، و مورد استفاده قرار می گیرند. از هر کس، هر دولت و هر جریانی که به آنها، اطلاعات، پول، و اسلحه بدهد، استفاده می کنند، و در مقابل، به پیشبرد سیاستهای آن دولت، و آن جریان، یاری می رسانند. آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان سعودی ( و زیر مجموعۀ عرب آن )، بانیان این گروهها و فرقه ها هستند. آمریکا و بخصوص انگلیس، در شکل دهی این فرقه ها ( بخصوص در اواخر و پس از جنگ سرد ) نقش اساسی داشته اند.

 

جمهوری اسلامی و گفتمان توحّش!

 

سران و بنیانگذاران جمهوری اسلامی ایران، در حاکم شدن گفتمان توحّش، حداقل در منطقۀ خاورمیانه، نقشی اساسی و محوری داشته اند. سران این رژیم، با نادیده گرفتن اهداف انقلاب بهمن، تعویض گفتمان این انقلاب، از آزادیخواهی، به دین خواهی، نادیده گرفتن حقوق انسانی ملت ایران، سرکوب و کشتار و شکنجه و به اسارت گرفتن انقلابیون، آزادیخواهان، عدالت طلبان و مدافعین حقوق زنان و کودکان، نابودی زیرساختهای اقتصادی، طبیعی و مدنی ایران، غارت و چپاول و به هدر دادن ثروتهای ملی، و در نهایت، حمایت بی شائبه از فرقه های ارتجاعی در سطح منطقه خاورمیانه، مستقیم و غیر مستقیم، دست در دست استعمار، صهیونیسم و امپریالیسم جهانی، به حاکم شدن گفتمان توحّش در خاور میانه و آفریقا و در نهایت همۀ جهان، یاری رسانده اند. سرکوب گروههای چپ در ایران با استفاده از تشکیلات سیا ساخته ساواک در پس از انقلاب، یاری رساندن به کارگزاران منطقه ای انگلیس و آمریکا و حمایت همه جانبه از ضد انقلاب افغانستان در دوران جنگ سرد، و پس از آن، تشکیل و یا حمایت از فرقه های تروریست در لبنان، فلسطین، عراق و ... ، همکاری با آمریکا و غرب در جنگهای منطقه ای همچون جنگ کویت، عراق، افغانستان،...، و صرف میلیاردها دلار ثروت ملت ایران برای تبلیغات دینی و اسلامی در کشورهای منطقه و همچنین کشورهای آمریکائی – اروپائی، تنها بخشی از تلاشهای سران جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهدافی است که جز به حاکم شدن گفتمان توحّش  بر جهان، نتیجه ای نداشته اند.

 

***

 

چگونگی مقابله با گفتمان توحّش؟

 

پیش از هر چیز باید روشن شود که بار اصلی مقابله با گفتمان توحّش، بر دوش روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان، آرمانگرایان چپ، آزادیخواهان انسانگرا و احزابی است که به ( انسان محوری ) باور عمیق و فلسفی دارند.

 ( انسان محوری )، در تعیین نوع روابط انسانی در جامعه، و مبنای تعیین حقوق، آنچیزی است که باید پایه و محور هر نوع تلاش برای تغییر « گفتمان توحّش » قرار گیرد. مشروعیت همۀ تفکرات، ایدئولوژیها و اعتقادات، و همچنین، مبارزاتی که در آینده صورت خواهد گرفت، منوط به باور و پیشبرد تفکر « انسان محورانه » است. یعنی تفکری که نقض حقوق طبیعی و مدنی بشر را، تحت عنوان هیچ بهانه ای و توجیهی نمی پذیرد و باور ندارد!

 و اما در حال حاضر، با توجه به درهم ریختگی جغرافیای اقتصادی – سیاسی جهان و قدرت مطلقۀ گفتمان توحش در پیشبرد اهدافش، سلاحی جز (( روشنگری گسترده ))، در دست افراد باورمند به انسان محوری، وجود ندارد. خوشبختانه، فن آوریهای نوین، امکانات فوق العاده ای در اختیار همگان قرار داده است. پیش برندگان گفتمان توحّش، پیش و بیش از هر چیز، از قدرت رسانه هاست که استفاده می کنند، تا اهداف خود را پیش ببرند. نقطۀ ضعف آنها نیز دقیقأ همین نقطه قوت آنان است « یعنی رسانه ها ». در نتیجه، باورمندان به انسان محوری، باید با تلاش گسترده و بی وقفه، این سلاح را از دست دشمنان بشریت خارج کنند و افکار عمومی را در سطح محلی و جهانی، به سمت حاکم کردن گفتمان « انسان محوری » ، تغییر جهت دهند! این امر، شدنی است! اگر هر فرد با وجدان و باورمند به حقوق انسانی، حتی بعنوان یک ارتش یک نفره، وارد صحنه شود و به تبلیغ و ترویج اندیشه های انسانی و انسان محور بپردازد.

 

                                              1/6/1393   

 

جمعه ۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.



هموطنان، بی بی سی، این صدا و تصویر نکبتبار خیانت و وطن فروشی را تحریم کنید

فرهاد عرفانی مزدک

تاریخ انگلیس، تاریخ استعمار، تاریخ قتل و غارت، تاریخ خیانت و فساد و تاریخ ترویج زشت ترین اعمال ضد بشری در جهان است. انگلستان، یک کشور نیست، مجموعه ای از ادبار ضد اخلاقی و ضد انسانی است! حکومت این کشور، مسئول تمامی اعمال ضد بشری است که در پانصد سال گذشته در جهان و ایران اتفاق افتاده است.

اکنون که ملت ایران در تند پیچ دیگری از تاریخ کهن خود قرار گرفته، این کفتار پیر، بار دیگر با تمامی قدرت به صحنه آمده است و با استخدام خائن ترین و وطن فروش ترین مزدوران بی هویت، بیسواد، عقده ای و بی همه چیز، شبانه روز در شیپور تفرقه و ترویج خیانت و وطن فروشی، می دمد تا مگر از آب گل آلود، ماهی گرفته، و سفرۀ نکبت خود را با آن بیاراید.

هم میهن!
راه مقابله با این کفتار پیر و مزدوران خائنش، تحریم و بایکوت است. صدا و تصویر این رسانه ضد ایرانی و ضد انسانی را تحریم کن و سیاستهای تفرقه انداز آنرا در شبکه های اجتماعی، افشا کن! نگذار تا بار دیگر، ملت ایران، در دام اشک تمساح این ضد ایرانی ترین دشمنان ایران، بیافتد.

با صراحت اعلام می کنم: امروز، هرکس، تحت هر عنوان و به هر بهانه ای، با این رسانه همکاری کند، خائن به ملت ایران و مملکت ایران است! مبارزه با جمهوری اسلامی، بهیچوجه ( تاکید می کنم، بهیجوجه ) همکاری و تماس با این شبکه ضد ایرانی را توجیه نمی کند! در مبارزه برای آزادی، ابزار مبارزه، به همان اندازۀ هدف از مبارزه، اهمیت دارد و مهم است که درست و اخلاقی باشد. آلت دست بیگانه شدن، تفاوتی با مزدوری ظالم ندارد!

هموطن! بی بی سی را تحریم کن!!!

بیست و نه مهر ماه نود و دو خیامی

چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سه راهبرد انگلستان...


فرهاد عرفانیمزدک


در سایۀ آشفتگی ظاهری دنیای سیاست امروز، کارگزاران سیاسی بریتانیای حقیر! اما سخت حساب شده و برنامه ریزی شده، مشغول کار هستند. در نتیجۀ همین کار سخت و برنامه ریزی شده است که امروز، خاورمیانه و شمال آفریقا، غرق در آتش و خون است و اروپای غربی و آمریکا در حال پشت سر گذاشتن بحران اقتصادی!
و اما در رابطه با میهنمان، ایران عزیز، جهان غرب به رهبری انگلستان، در حال پیشبر سه سیاست راهبردی، بگونۀ موازی و همزمان است:
نخست، سیاست تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی، در حد تمکین و پیروی از سیاستهای خاورمیانه ای غرب، بعنوان تنها شرط بقاء.
دوم، سیاست تجزیۀ کشور، بر پایۀ دامن زدن به کینه و نفرت قومی و مذهبی.
و سوم، سیاست زمین سوخته ( در صورت عدم موفقیت دو طرح فوق الذکر )، به معنای نابودی کامل زیر ساختهای اقتصادی، نظامی، کشوری و صنعتی، با تکیه بر جنگی نیابتی و یا مستقیم.
...
بر اساس آنچه آمد، مدیریت رسانه ای استعمار، به رهبری بی بی سی، جنگ روانی گسترده ای را براه انداخته است تا زیر ساختهای لازم برای پیشبرد هر سه سیاست فراهم شود.
 تمرکز بر مذاکرات هسته ای بعنوان تنها راه برونرفت ایران از بحران،
 تمرکز بر گفتگوها، مصاحبه ها و مقالات و برنامه های مستند و داستانی و تاریخی پیرامون تمایزات قومی، زبانی و مذهبی در بین مردم ایران،
و در نهایت، تمرکز بر تهدید بالقوه ایران برای کشور های همسایه و منافع غرب، همۀ آن چیزی است که امروز با صرف میلیونها دلار، از طریق بی بی سی و رسانه های اینترنتی و ماهواره ای هدایت شده توسط استعمار در حال پیشبرد است.
مردم ایران، اکنون، باید هوشیارتر از هر زمان دیگری باشند. با چشمان باز و نگاه انتقادی به گفته ها و عملکرد بیگانگان بنگرند، در همانحال که برای آزادی و آینده خود مشغول مبارزه اند.
مردم ایران همواره باید بیاد داشته باشند که انگلستان و عوامل داخلی و خارجی آن، دشمنان شماره یک ملت ایران بوده و خواهند بود...
***
آبان نود و یک خیامی 


جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

ایران باید هسته ای شود!

ایران، باید! مسلح به سلاح هسته ای شود

فرهاد عرفانیمزدک

هر کس، به هر بهانه ای، و تحت هر عنوانی، مانع از مسلح شدن ایران به سلاح هسته ای شود، به ملت ایران و نسلهای آینده خیانت کرده است! هسته ای شدن کشور، هیچ ربطی به نوع نظام حاکم و نوع حکومت و نظام سیاسی، ندارد. هسته ای شدن ایران، مربوط به سیاست راهبردی امنیت جمعی ملت ایران و حفظ و حراست از تمامیت ارضی کشور، در برابر متجاوزان به حقوق ملتها، در حال حاضر و در آینده، است.
وقایع بیش از دو دهۀ گذشته و پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق، بخوبی نشان داد که امپریالیسم جهانی و استعمارگران و غارتگران حاکم بر دنیا، جز زبان زور، هیچ زبانی را نمی فهمند، و جز در برابر قدرت نظامی، حاضر به عدم بکارگیری قدرت نظامی، نیستند. صلح مسلح، تنها صلح واقعأ موجود است و مابقی: حرف مفت و خیالبافی!
ایران، در شرائط بسیار حساسی به سر می برد. استعمار هار و افسار گسیخته، در تدارک فروپاشی اقتصادی، و سپس نابودی و تجزیه ایران، در پی حملۀ نظامی است. آنچه در افغانستان، عراق، لیبی، سودان، و در حال حاضر، سوریه، اتفاق می افتد، تمریناتی کوچک بوده است در جهت کار اصلی و بزرگتر، که چیزی نیست جز نابودی ملت و کشور ایران.
 مشکل استعمار، جمهوری اسلامی نیست. مشکل استعمار، وجود یک کشور پهناور، با منابع ثروت فراوان، و پیشینۀ فرهنگی و تاریخی غنی، در حساسترین نقطۀ جغرا – سیاسی جهان است، که هر زمان، می تواند سد راه رسیدن به اهدافش باشد. اگر همین امروز، جمهوری اسلامی، بساط هسته ای اش را جمع کند ( مانند لیبی! )، باز هم کوچکترین تغییری در راهبرد امپریالیسم برای نابودی ایران، رخ نخواهد داد. تنها و تنها چیزی که این راهبرد را، تحت تأثیر قرار داده و آنرا عوض می کند، مسلح شدن هر چه سریعتر ایران، به بهترین، پیشرفته ترین و قویترین انواع سلاح هسته ای است. سلاح هسته ای برای ایران و ملت ایران، از نان شب واجب تر است. صلح پایدار، امنیت امروز و فردای ملت ایران، بقای کشور و حفظ آن در برابر تجاوزات امروز و آینده، و ضمانت پیشرفت کشور، همه و همه، در گرو مسلح شدن هر چه سریعتر نیروهای نظامی ایران به سلاح هسته ای است. به جنجالهای رسانه ای استعمار نباید توجه کرد! آنها هرگز و در هیچ دوره ای و در برابر هیچ کشور مستقلی، با رضایت تن به شرائط هسته ای  نداده اند. اگر ملت ایران می خواهد بماند، و سرفراز بماند، و آیندۀ خود را، خود، و به دست خود، تعیین کند، چاره ای جز هسته ای شدن ندارد.
حکومت ایران باید؛
1 - از پیمان استعماری ان پی تی، هر چه سریعتر خارج شود.
2- رسمأ و بدون پرده پوشی، از مسلح شدن نیروهای نظامی کشور به سلاح هسته ای حمایت کند.
3- از تهدید لفظی کشورهای دیگر، دست برداشته، و در حمایت از نیروهائی که، وجود یا عدم وجود آنها، ربطی به منافع ملی ایران ندارد، تجدید نظر کند.
4- سیاست تعهد به عدم تهدید متقابل، و همزیستی مسالمت آمیز را، با همۀ کشورها، در پیش بگیرد.

دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱ ه‍.ش.

از سکوت مردم بهراسید!

از سکوت مردم بهراسید!

فرهاد عرفانی مزدک

چندی است که مجددأ، عرصۀ رسانه ها، و بخصوص صفحات اینترنتی، میدان تاخت و تاز لشکر با جیره و مواجب و بی جیره و مواجب استعمار نو شده است. قوم و قبیله گرایان، فدرالیستها، تجزیه طلبها و پیاده نظام امپریالیسم، دور جدیدی از تحرکات را آغاز کرده اند. آخرین نمونه از این دست، گردهمائی بازماندگان سعد ابن ابی وقاص و خالد ابن ولید ( آدمکشان فرقه اهواز ) در قاهره، همزمان با حضور وزیر خارجه جمهوری اسلامی برای مذاکرات نامشخص با نماینده آدمخواران سلفی و وهابی، باصطلاح رئیس جمهور مرسی، است. آغای مجید محمدی هم همچنین همزمان! بعنوان نماینده بریتانیای حقیر، در بی بی سی بالای منبر رفته و اندر فوائد تجزیه طلبی و رابطه پرتقال فروشی با دمکراسی، به سخن پراکنی مشغول است...

صاحب این قلم، پیش، و پس از به قدرت رسیدن جورج دبلیو بوش، پیرامون راهبرد جدید استعمار برای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، مقالات متعددی را به رشتۀ تحریر در آورده، و ضمن افشای این سیاستها، پیش بینی هائی نیز نموده بود، که گذشت زمان، درستی آن پیش بینی ها را به اثبات رساند، هر چند در زمان فوق، همین قلم بدستان آگاه مزدور و یا نا آگاه استعمار نو، که اکنون در صحنه اند، با وقاحت تمام، اینجانب را مورد حمله قرار داده، و حقایق افشاء شده در مورد نیاتشان را کتمان می کردند، ولی خوشبختانه، به مصداق: « خوش بود گر محک تجربه آید به میان – تا سیه روی شود هر که در او غش باشد »، گذشت زمان و تجربۀ جنگها و تحولات استعماری در افغانستان، عراق، سودان، لیبی، لبنان، فلسطین و سوریه و مصر، بخوبی چهرۀ مزدوران استعمار و نیات پلیدشان برای آیندۀ ایران را افشاء نمود، و درستی مطالب ارائه شده از طرف اینجانب، در سلسله مقالات پیرامون اهداف استعمار و مزدوران داخلی را، اثبات کرد.

اکنون دور جدیدی از تحرکات رسانه ای شروع شده است، باید دید چه اتفاقی، و یا اتفاقاتی افتاده است، که مجددأ، ارتش خائنان به وطن، تحرک جدیدی را آغاز کرده است.
در ابتدا باید نظر مخاطب محترم را به این نکته جلب نمایم که، برای درک آنچه در حال وقوع است، باید از غرق شدن در جزئیات، اجتناب کرد، و از مشغول شدن به بحثهای نظری، پیرامون درستی و یا نادرستی ایده ها، خودداری نمود، چرا که این، دقیقأ همان دامی است که نظریه پردازان استعمار گسترده اند، تا ذهن جامعۀ روشنفکری و مردم را منحرف و مشغول کنند، تا به اهداف و نیات واقعی ایشان پی برده نشود، و نیروی مخالفین واقعی و دمکرات به هرز رود.
 برای آن خائنین و مزدوران و قلم بدستان نوکر استعمار، که آگاهانه به صحنه آمده اند، اگر صبح تا شام هم استدلال کنید، مرغشان یک پا خواهد داشت، چرا که اساسأ، آنها بدنبال حل منطقی معضلات نبوده و تنها در پی پیشبرد اهدافشان هستند. اهدافی که در ایجاد تفرقه و تشتت، شک و تردید و نفرت پراکنی، و زمینه سازی بجهت ایجاد جنگ داخلی، و کشتار مردم به بهانه های قومی و مذهبی خلاصه می شود. این اهداف، در صورت به ثمر نشستن، گام بزرگی است که استعمار را به هدف اصلی، یعنی تسلط  بر منطقه، و ایجاد فدراتیوهای ضعیف، نزدیک می کند.
دومین نکته که باید به آن توجه کرد، در ارتباط دیدن مسائل خرد وکلان منطقه، با بحرانهای پدید آمده در سطح جهان، و بخصوص بحران داخلی جهان سرمایه داری است. بحرانی که از یکسو آمریکا و نظام اقتصادی آنرا درگیر کرده، و از سوی دیگر، اقتصاد و سیاست را در اروپا به چالش کشیده است. لاس زدن با لولو خرخرۀ جمهوری اسلامی، و آب کردن تسلیحات بنجل شرکتهای بزرگ اسلحه سازی اروپا و آمریکا و خالی کردن جیب عربهای مفتخور حاشیه خلیج فارس، یکی از آن نکات قابل توجه مذکور است.
 سومین نکته، نزدیک شدن جمهوری اسلامی به یک نقطۀ عطف دیگر، یعنی به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو است. استعمار گران در کمین نشسته اند و در تدارک اند، تا در صورت پیدا شدن زمینۀ عینی برای مداخلات گسترده، دست به اقدام زنند. هم از اینروست که از هم اکنون، عملۀ خود را مجددأ به عرصۀ رسانه ها و صفحات اینترنتی اعزام کرده اند، تا زمینۀ لازم را فراهم آورند. به همین دلیل است که دوباره بازار حقوق ملیتها؟!، حق ملل؟!! در تعیین سرنوشت خویش، مزایای فدرالیسم، اخ بودن زبان فارسی!!، رابطۀ دمکراسی با حکومت خانخانی، جعل و دروغپردازی پیرامون تاریخ و شخصیتهای ایرانی، و ... دهها مبحث دیگر، داغ شده است. حالا دیگر، هر ننه قمری، قلم بدست گرفته و در ستایش حقوق خلقها و سرزنش فارسها؟! داد سخن می دهد. همزمان، نیروهای داخلی شان، به ورزشگاهها هجوم آورده اند و در زیر سایۀ رحمت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، شعار خلیج عرعر ع رب ی؟!! سر می دهند.
 غفلت آگاهانه و یا نا آگاهانه مسئولین حکومتی در سی و سه سال گذشته، و در رابطه با مباحث هویتی و ملی، و نادیده گرفتن تاریخ و فرهنگ ایرانزمین در حوزه های آموزشی و پرورشی و سمعی – بصری و رسانه ای، و تأکید بیش از اندازه و محور قرار دادن هویت اسلامی، و نفی هویت ایرانی، کار را به جائی رسانده که فرزندان ستارخان، پرچم بیگانه را بالا می برند و برای هموطنان خویش، خط و نشان می کشند، و خود را تخم و ترکۀ مغول می پندارند، و به آن افتخار هم می کنند! یعنی افتخار به ترکان و مغولهائی که اجداد ایشان را قتل عام کرده، به مادر و خواهرشان تجاوز کرده، تحقیرشان نموده، و حتی زبانشان را به آنها تحمیل کرده اند!!... و دقیقأ همین خودباختگان و از خود بیگانه شدگان هستند که در یک شرائط مناسب و بحرانی، به پیاده نظام استعمار تبدیل می شوند و با سیل پول و اسلحه که از طرف کشورهای دوست و برادر و مسلمان همسایه سرازیر خواهد شد، همان جنگ کثیفی را در ایران براه خواهند انداخت، که اکنون در سوریه و عراق در جریان است.
بر اساس آنچه آمد، الگوی تدارک دیده شده برای ایران، چیزی نیست جز همانچه در سوریه می بینید، و این طبل و دهل تئوریک رسانه ای و اینترنتی که مجددأ به راه افتاده، و روضۀ دو طفلان مسلمی که مشتی خائن، و یا احمق به راه انداخته اند، چیزی نیست جز بسترسازی برای برادر کشی و هموطن کشی، و انحراف مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران، و در نهایت، سپردن افسار مملکت بدست اربابان نشسته در لندن و واشنگتن و...
آیا امپریالیستها موفق خواهند شد ایران را به سوریه و عراق تبدیل کنند؟
 با قاطعیت می گویم؛ هر کس به این پرسش، پاسخ مثبت دهد، نه ملت ایران و نه تاریخ ایران را، نشناخته است! ملت ایران در طی تاریخ چند هزار سالۀ خود، بحرانهائی بسیار عمیق تر از آنچه در جریان است را پشت سر گذاشته، و یقینأ این بحران را نیز، بخوبی پشت سر خواهد گذاشت. ارتش سری و خاموش این ملت بزرگ، بموقع به میدان خواهد آمد و به جهانیان نشان خواهد داد که این ملت، همان ملتی است که پشت تمامی متجاوزین را در همۀ تاریخ خود به خاک مالیده است! چه در حکومت، و چه در خارج از حکومت، چه در داخل، و چه در خارج از کشور، هر کس و هر نیروئی، با هر داعیه ای، که بخواهد در برابر ملت ایران بایستد، محکوم به شکست است. « این » یک ادعا نیست، یک حقیقت برخاسته از واقعیات تاریخی است. ملت ایران، بزرگ، صبور و زیرک است و رمز ماندگاری او نیز، همین ذکاوت تاریخی است که در او نهادینه شده است. علیرغم ظواهر قضایا، همۀ دوستان و دشمنان داخلی و خارجی  خود را می شناسد، در کار آنها دقیق است و در زمان مناسب، پاسخ مناسب را خواهد داد!
سخنی با خائنان به  وطن:
آب در هاون  می کوبید! و شکر زیادی می خورید. این لقمه در گلویتان گیر خواهد کرد و شما را به درک خواهد فرستاد...
از سکوت مردم بهراسید!
                                    دوازدهم دیماه هزار و سیصد و نود و یک خیامی

شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بزرگمردی رفت...


پرویز شهریاری به آینده پیوست!




فرهاد عرفانی مزدک



از این به بعد، دو بعلاوۀ دو، می شود سه! چرا که ایران، دیگر پرویز شهریاری ندارد. مرد بی ادعای سرزمین نامردان پر مدعا، برای همیشه از میان ما رفته است. تنها کسی که جرأت میکرد و نوشته های خطرناک؟! مرا در مجلاتش چاپ می کرد. عادت داشت همه را به خودش بدهکار کند، نه اینکه ریاضیاتش خوب بود...، منهم به او بدهکارم و دیگر هرگز فرصتی دست نخواهد داد که با وی، بی حساب شوم. هر چند که او با بی حسابی میانۀ خوبی نداشت. همین حساب و کتاب داشتنش هم بود که دائم کار دستش می داد. هی به زندان بردنش و قپانی اش زدند و از کار بیکارش کردند و حقوقش را قطع کردند، اما نشد که نشد، دست از حساب برنداشت. حساب همه را رسید و کف دستشان گذاشت. بخصوص آنها را که فکر می کردند که صاحب کیسۀ همه هستند و برای همیشه به هیچکس حساب پس نخواهند داد!...

خیلی بزرگ بود، بزرگتر از جغرافیای عزت نفس. برای همین هم بود که حاضر بود فرش زیر پایش را بفروشد، بلکه بتواند با پول آن، نوشته های دیگران را چاپ کند و بدهد به دست مردمان لجبازی که حاضر نبودند در روز بیش از سه دقیقه مطالعه کنند...

حالا دیگر همۀ غمها و رنجهایش پایان یافته. علی مانده و حوض اش! تا روز بگذرد و روزگار بگذرد، شاید الله بختکی، پس از هزار سال، یک پرویز شهریاری دیگر پیدا شود و بار آبروی میلیونها نفر آدم خواب و بی خیال را بدوش بکشد. بیچاره ملتی که به ریاضیدان و ادیب و شاعر و نویسنده و روشنفکر و سیاستمدار و مدیر و میهن پرست نیاز ندارد، اما تا دلتان بخواهد هوادار تراکتور دارد...

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

بیست و دوم اردیبهشت سال هزار و سیصد و نود و یک خیامی


پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱ ه‍.ش.

بازی جدید و صد البته کثیف بریتانیای حقیر

هیاهوی براه افتاده پیرامون جزائر ایرانی در خلیج فارس که توسط انگلیس و آمریکا حمایت می شود، بجهت زمینه سازی برای جنگ علیه ایران و تجزیه کشور در صورت به توافق نرسیدن با جمهوری اسلامی است. آمریکا و انگلیس بخوبی از پوچ بودن ادعای امارات از منظر تاریخی و حقوقی آگاهند ولی برای آغاز جنگ، به توجیه بین المللی نیاز دارند که ادعای امارات می تواند بستر خوبی برای ایشان فراهم آورد. این جنگ می تواند ابتدا با وارد شدن امارات به درگیری و سپس حمایت شورای همکاری خلیج فارس و در نهایت با مداخله ناتو به بهانه لزوم حفظ امنیت آبراه بین المللی هرمز، تحقق پذیرد. در صورت اجرای چنین سناریوئی، ابتدا جزائر از ایران جدا شده و تسلط قاطع ایران بر تنگه هرمز خاتمه می یابد و در ادامه با تحریک عربهای ساکن خوزستان، به تجزیه این منطقه حیاتی منجر می شود. پایان ماجرا، حتی اگر جمهوری اسلامی همچنان برقرار باشد، تسلط مطلق غرب بر منابع نفتی و گازی ایران و همه خلیج فارس، بمثابه تسلط بر منابع انرژی در قرن بیست و یکم و کنترل سه قدرت چین و روسیه و هند است.

فرهاد عرفانی - مزدک 

جمعه ۲۶ اسفند ۱۳۹۰ ه‍.ش.

نوروز




نوروزتان فرخنده باد



هر روزتان نوروز باد




هوا دلپذیر شد، گل از، خاک، بردمید

پرستو، به بازگشت، زد، نغمۀ امید

بجوش آمدست، خون درون رگ گیاه

بهار خجسته باز، خرامان رسد ز راه

بهار خجسته باز، خرامان رسد ز راه


به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا


به مردان تیز خشم، که پیکار می کنند


به آنان که با قلم، تباهی و درد را،


به چشم جهانیان، پدیدار می کنند


بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد




یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۰ ه‍.ش.






جشن آتش یا چهارشنبه سوری بر همۀ ایرانیان فرخنده باد









چهارشنبه سوری از قدیمی ترین، زیباترین، ماندگارترین و پرمعناترین جشنهای ایرانی است که هزاران سال قدمت دارد. چهارشنبه سوری در ستایش آتش، بخاطر نقشی است که در زندگی بشر بازی می کند. به گمان ایرانیان باستان، آتش، مظهر و نماد روشنی، گرما، زندگی، شادی و دشمن تاریکی و نابود کنندۀ پلیدیهاست. پس شایستۀ ستایش و احترام است



برگزاری هر چه باشکوهتر چهارشنبه سوری به معنی احترام به نیاکان، احترام به ملت ایران، احترام به سنتهای پسندیده و در نهایت، احترام به عقاید و اعتقادات اصیل انسانی و ایمان به شادی برای بشریت است



دشمنی با چهارشنبه سوری نیز بمعنی یاری رساندن به سیطرۀ تاریکی، سقوط به ورطۀ نادانی، دشمنی با زندگی و شادی و شادکامی برای مردمان است



پاینده باد ایران



جاویدان باد سنت پویا و اصیل چهارشنبه سوری و نوروز باستانی

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ ه‍.ش.






روز زن بر همۀ زنان جهان فرخنده باد









آزادی، احترام، حقوق برابر با مردان، عدالت و حق انتخاب و تعیین سرنوشت برای زنان، اصولی هستند که بدون آنها، هر ادعائی پیرامون داشتن جامعه ای انسانی، بی معناست! زنان: خواهران، همسران، مادران، و دختران ما هستند! آنها خالق واقعی انسان، محبت و عشق، شادی و زیبائی اند! ملاک و معیار برای سنجش میزان انسانیت ما، میزان پایبندی ما به حقوق زنان است........

دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ه‍.ش.







در خبرها آمده بود که: طالبان، نوروز را حرام اعلام کرده است!






به طالبان:






نوروز حرام نیست، شما حرامید!






فرهاد عرفانی - مزدک



آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب، ابدالدهر، بماند











همیشه اعتقاد داشته و دارم که بزرگترین و اساسی ترین مشکل انسان، جهل و نادانی است. نادانی، مادر تمام رنجها و ناملایمات، و مانع اصلی خوشبختی انسان، و انسانی زیستن وی، بوده است و خواهد بود. نادانی، بزرگترین مانع انسان در دریافت واقعیت، تجزیه و تحلیل و ادراک آن، و رسیدن به حقیقت است. هم از اینروست که حافظ بزرگ می فرماید؛
جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
این افسانه، چیزی نیست جز همان برداشتهای مبتنی بر تخیلات واهی از جهان پیرامون و حقیقت زندگی و وجود انسانی. همان که عقاید و مذاهب بیشماری را باعث شده، و دست و پای انسان را در غل و زنجیر سنن و آداب خرافی، چنان بسته، که زیستن، نه مایۀ شادی و شادمانی و خوشبختی، که بستر رنج کشیدن و عذاب و حقارت و ذلت، شده است.
*
راز ماندن و جاودانگی نوروز، در پایبندی به حقیقت حیات طبیعی و حیات انسانی است. نوروز، در تطابق با واقعیت عینی هستی، و دگرگونی های آن، و همچنین جایگاه انسان در این چرخه، بوجود آمده است، و درست به همین دلیل است که حیات آن، وابسته به پذیرش و یا عدم پذیرش انسان نیست و خارج از ارادۀ انسانی و بر اساس نظم طبیعی عمل می کند. هستی طبیعی، در نوروز، نومی شود، چه ما آنرا جشن بگیریم و پای بکوبیم، چه گل به سر کنیم و گریه سر دهیم! این دیگر به میزان عقل ما بستگی دارد که کدام را انتخاب کنیم؟ اگر نادان باشیم، به جنگ حقیقت زندگی می رویم و طبیعتأ چون قادر به مبارزه با این حقیقت نیستیم، جز اینکه خود را مضمحل کنیم، کاری از پیش نخواهیم برد، و اگر به این حقیقت آگاه باشیم، قدر و ارزش آنرا خواهیم فهمید، و از این فرصتی که حیات در اختیارمان قرار داده، حداکثر استفاده را خواهیم برد.

و اما شما ای طالبان!
شما که امروز در جهان، به نماد جهل و نادانی و جرم و جنایت، تبدیل شده اید!، گیرم که نوروز را حرام؟! اعلام کرده و نوروزیان را مجازات کردید، گیرم که مانع برگزاری مراسم نوروز و سرور و شادی مردم شدید، گیرم که آر پی جی های خود را به طرف خورشید اول فروردین گرفتید و شلیک کردید! با حرکت زمان و تغییر فصل چه می کنید؟ با سبز شدن دشتها و درختان چه می کنید؟ با در آمدن شکوفه ها و جاری شدن چشمه ها چه می کنید؟ با آواز پرندگان ( که از شما دستور نمی گیرند ) چه می کنید؟ گیرم که چرخیدن زمین و بر آمدن آفتاب را حرام اعلام کردید! با پایان این شب و رسیدن فردا چه می کنید؟!
آخر ای ابلهان!
شما که پیامبرتان هم نوروز را به رسمیت شناخته بود، با دیدگان پرسشگر او در روز قیامت چه می کنید؟!!!
گیرم که باور مرا باور ندارید، با باورهای خود، چه می کنید؟

اسفند 1390

شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

ننگ و نفرت بر ایران ستیزان!

ننگ و نفرت بر ایران ستیزان!




اشاره به هشدار سالهای پیش اینجانب در رابطه با تخریب آثار باستانی



26آذر.هشدارجامعه باستان شناسی:تخريب بخشی از نقش برجسته بهرام دوم/ حراج اموال فرهنگی در سيستان و بلوچستان
ايسنا غارت محوطه‌هاى سيستان و بلوچستان يادآور فاجعه‌ى جيرفت است سرويس: ميراث فرهنگى «جامعه‌ى باستان‌شناسى ايران» نسبت به بروز پديده‌ى نگران‌كننده‌اى در جنوب شرقى كشور كه يادآور فاجعه‌ى جيرفت است و نيز تخريب بخشى از نقش‌برجسته‌ى بهرام دوم اظهار نگرانى كرد। به گزارش خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، در پايگاه اطلاع‌رسانى «جامعه‌ى باستان‌شناسى ايران» يادداشتى درباره‌ى آنچه در هفته‌هاى اخير در حوزه‌ى ميراث فرهنگى رخ داده، منتشر شده است। در ابتداى اين مطلب آمده است: هرچند وضعيت نگهدارى از ميراث فرهنگى به‌طور کلى مناسب نيست و پيوسته اخبار تخريب محوطه‌هاى باستانى و يادمان‌هاى تاريخى به گوش مي‌رسد، اما در چند روز اخير، دو خبر منتشر شده که سبب حيرت است. خبر نخست، تخريب بخشى از نقش‌برجسته‌ى بهرام دوم، شاهنشاه ساساني، در تنگ چوگان در بيشاپور است که با توجه به اخبار مشابه درباره‌ى تخريب‌ها در غار شاپور نگران‌کننده‌تر مي‌شود. خبر دوم بازار داغ حراج و فروش اموال فرهنگى (سکه‌هاى قديمى) ايران در جنوب شرق کشور در مسير مرزى ايران ـ افغانستان است. دلايل چندى وجود دارد که اين دو رويداد را بيش از پيش ناگوار مي‌کند. در ادامه‌ى اين مطلب بيان شده است: از يک سو، مجموعه‌ى تاريخى کلان و پراهميتى همچون بيشاپور و تنگ چوگان که جزو محوطه‌هاى بزرگ و ملى محسوب مي‌شود، عرصه و حريم مصوب دارد و سازمان ميراث فرهنگى براى حفاظت از آن، پايگاهى دائمى در آنجا تأسيس کرده، قاعدتا به‌طور ثابت توسط مأموران و نگاهبانان محافظت مي‌شود. در چنين شرايطى به آثار تاريخى ـ فرهنگى کشور چنين آسيب‌هايى مي‌رسد و سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى ناتوان از جلوگيرى است. اين رويداد حاکى از آن است که در سازمان‌دهى يا برنامه‌هاى کلان حفاظتى ميراث فرهنگى کشور مشکلات و نکاتى منفى وجود دارد که باعث مي‌شود آثار تاريخى ـ فرهنگى همچنان آسيب‌پذير باشند و مراجع ذي‌ربط در برابر آسيب‌هاى احتمالى از اين دست ناتوان باشند. هرچند دلايل تخريب و آسيب به نقش‌برجسته‌ى بهرام دوم ناشناخته است و ممکن است از دلايل متعددى ناشى شده باشد، با اين حال و صرف نظر از چگونگى آن دلايل، هيچ‌کدام نافى مسؤوليت‌ها و وظايف قانونى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى براى حفاظت از آثار تاريخى ـ فرهنگى نيستند، بويژه سازمان ميراث فرهنگى وظيفه دارد دلايل و عوامل تخريب‌ها و آسيب‌ها را به‌طور کارشناسانه بررسى و مطالعه كند و در راستاى کاهش چنين تخريب‌هايى بکوشد. در ادامه‌ى اين مطلب آمده است: از سوى ديگر، با پديده‌ى نگران‌کننده‌ى ديگرى در جنوب شرقى کشور روبه‌رو هستيم که يادآور ماجراى جيرفت است و بالقوه مي‌تواند به فاجعه‌اى همچون جيرفت، که در يک دهه‌ى گذشته رخ داد، منجر شود. خريد و فروش آسان سکه‌هاى تاريخى ايران در شهر «زرنگ» در افغانستان سبب شده که مردم فقير در مناطقى از استان سيستان و بلوچستان براى کسب درآمد از راه فروش سکه، به تخريب و غارت محوطه‌هاى باستانى رو آورند که وديعه و ميراث فرهنگ بشري‌اند و بايد به بهترين شکل حفاظت شوند. اين ماجرا شباهت بسيارى به همان ماجراى اسف‌بارى دارد که يک دهه پيش در جيرفت شاهد آن بوديم و به يک سرافکندگى بزرگ منجر شد. سهولت خريد و فروش اشياى تاريخى ـ فرهنگى و از همه مهم‌تر، خروج آسان اين اشيا از مرزهاى قانونى و حفاظت‌شده‌ى کشور، نمايشگر اين واقعيت تلخ است که مراجع ذي‌ربط از جمله نيروى انتظامى استان سيستان و بلوچستان و نيز سازمان ميراث فرهنگى از مسائل و اتفاقاتى بس مهم و فاجعه‌بار در پيرامون خود غافل هستند. سهل‌انگارى در زمينه‌ى حفاظت از ميراث فرهنگى و بشرى مي‌تواند بار ديگر فاجعه‌ى جيرفت را تکرار کند و فراگير شدن اين پديده ممکن است هزينه‌هاى جبران‌ناپذير بسيارى را براى کشور به بار آورد. «جامعه‌ى باستان‌شناسى ايران» در پايان از نهادهاى ذي‌ربط، بويژه سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى خواسته است كه از تمام توان خود براى حفاظت اصولى از ميراث فرهنگى بهره گيرند تا مبادا دوباره شاهد فجايعى مانند غارت محوطه‌هاى باستانى جيرفت باشيم.



26 آذر 1390
26آذر.تخريب بناهای تاريخی و ملی هدفمندانه صورت ميگيرد
ايلنا:عضو کميسيون فرهنگی مجلس در خصوص تخريب بناهای تاريخی کشورمان هشدار داد. به گزارش خبرنگار پارلمانی ايلنا، "سيد جلال يحيی زاده" در مجلس هشتم با انتقاد از روند تخريب بناهای تاريخی و ملی کشورمان اظهار داشت: «بسياری از دشمنان ما نسبت به وجود اين گونه آثار ارزشمند ابراز نگرانی ‌مي‌کنند و اين درحاليست كه بناهای تاريخی تابلوی ارزشمند مفاخر ايرانی است.» نماينده مردم تفت و ميبد افزود: «به نظر ‌مي‌رسد برخی از متعصبين و افراطيون مذهبی با تفکرات گروهکی خاص درصدد از بين بردن تاريخ و پيشينه کهن ايران و ايرانی هستند اما اين کوشش ها راه به جايی نخواهد برد.» وى ادامه داد: «در برخی موارد بافت‌های قديمی بعضی شهرها نظير استان يزد‌، محدوديت‌‌هايی ايجاد ‌مي‌کنند به اين معنى كه اجازه ساخت و ساز جديد يا مرمت نمي‌دهد لذا افراد برای دستيابی به منافع و مطامع مادی نسبت به تخريب اين بناها اقدام ‌مي‌کنند.» يحيی زاده‌، مجلس و دولت را به ايجاد راهکارهايی برای رفع مشکلات موجود فرا خواند و افزود: « اگر در لايحه بودجه‌، اعتباری برای تملک اين بناها ديده شود به طور قطع بسياری از مشکلات موجود برطرف خواهد شد.» وی در عين حال از روند تخريب بناهای خارج از شهر که شامل قاعده فوق نمي‌شود ابراز نگرانی کرد و افزود: «اگر سياسيون به خاطر جنبه‌های سياسی و برای افراطيون مذهبی برای تعصب نابجا نقش داشته باشند در واقع به دشمنان خارجی و داخلی که با عزت ايران اسلامی مشکل دارند‌، کمک کرده‌اند لذا پرهيز از اين اقدامات و روشن کردن افکار عمومی و حتی برخی از به ظاهر روشنفکران ضروری به نظر ‌مي‌رسد.» يحيی زاده همچنين در خصوص شناسنامه دار شدن برخی اشياء عتيقه نيز اظهارداشت: «اين بحث در کميسيون مطرح شده و در حال بررسی است.» وی ادامه داد: «اگر در اين خصوص قانونی مدون و مصوب شود مشکلات اين بخش نيز تا حدود زيادی برطرف خواهد شد.»


به جوانان سرزمین پدری!



فرهاد عرفانی – مزدک



جوانان ایرانزمین!
در خبرها خواندم که دو هفته پیش، افرادی، به یکی از سرستونهای کاخ آپادانا، آسیب جدی وارد آورده، تا پنجاه درصد آنرا تخریب کرده اند!
اگر خبر فوق را در کنار اخبار اخیر در مورد تخریب فیزیکی نوشته های یکی دیگر از ستونهای همین کاخ و همچنین تخریب نوشته های کتیبه پیدا شده در بوشهر، که سند مالکیت خلیج فارس خوانده شده، بگذاریم و به تهاجم وسیع فرهنگی و رسانه ای استعمار، به بنیانهای هویتی ملت ایران و زبان فارسی و تحریکات قوم و قبیله ای و تجزیه طلبانه نیز توجه کنیم، متوجه حرکاتی همه جانبه و بنیان کن می شویم که هدفی جز نابودی ملت ایران را جستجو نمی کند! حرکتی که توسط آقای مایکل لدین در مؤسسه اینترپرایز، بنیان گذاری شد و اکنون با حمایت همه جانبه سرویسهای اطلاعاتی هلند، سوئد، انگلستان، کانادا و اسرائیل و آمریکا، عربستان، جمهوری آران ( آذربایجان قلابی! ) و ترکیه، به پیش برده می شود.
پان ترکها و پان عربها، پیشتاز این حرکت ضد ایرانی هستند. آنها همان نقشی را بعهده گرفته اند که از منظر تاریخی هم، بعهده داشته اند!
تخریب فیزیکی آثار و اسناد بجای مانده از نیاکان، در دستور کار مزدوران بیگانه قرار گرفته است! چرا که تخریب معنوی ایرانیان و بنیانهای فرهنگی ایشان، تا زمانیکه آثار باستانی وجود دارند، کاری کامل بحساب نمی آید! بر همین اساس است که با کلنگ و تیشه به جان آثار پراکنده در گوشه و کنار کشور افتاده اند و صد البته سربازان گمنام امام زمان هم در خواب ناز بسر می برند!!
جوانان عزیز ایرانی!
به میدان بیائید! با تشکیل گروههای محلی، در هر منطقه ای از ایران عزیز که هستید، به حراست از هویت و هستی خود بپردازید! و مانع ادامه کار این وطن فروشان شده، این مزدوران را به هر شکل که صلاح می دانید، مجازات کنید! نگذارید اندک مدارک بجای مانده از پدرانتان، توسط عوامل بیگانه نابود شود.
بیگانگان در اندیشه نابودی کامل شناسنامه ملی شما هستند! به آنها نشان دهید که فرزندان راستین کورش، بابک و نادر هستید...
10/2/1388

چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

هویت یعنی چه؟

هویت یعنی چه؟


فرهاد عرفانیمزدک



هویت انسانی، مقوله ای اجتماعی است. همۀ انسانها به هنگام تولد، فارغ از اینکه در کجای زمین بدنیا می آیند، و یا از چه تعلق قومی و قبیله ای برخوردارند، دارای ویژگیهای یکسان نوع انسانی، در میان انواع موجودات زنده هستند و هیچگونه تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند. بنا بر این، مقولۀ هویت انسانی، که در دوران رشد و تکوین انسان در جامعه شکل می گیرد، امری کاملأ اجتماعی و جامعه شناسانه است و ربطی به خون و نژاد و رنگ پوست و امثالهم ندارد.

هویت اجتماعی؛

هویت اجتماعی انسان، از پنج مؤلفه پیروی می کند. به زبان دیگر، بر اساس پنج مؤلفۀ تأثیر گذار، شکل می گیرد؛

1- عوامل جغرافیائی – اقلیمی

2- عوامل سیاسی و تاریخی

3- عوامل اقتصادی و معیشتی

4- عوامل فرهنگی ( زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آئین ها و رسوم و یادمانها )


5- مؤلفه های تربیتی

***

1 - عوامل جغرافیائی – اقلیمی، به مجموعه عواملی گفته می شود که متأثر از ویژگیهای مربوط به اقلیم، طبیعت و آب و هوا است، که در طی قرون و هزاره ها، می تواند بر نوع رفتار زیست – محیطی افراد تأثیر گذاشته، و هویتی اجتماعی خاص، یا احساس تعلقی بخصوص را در یک گروه انسانی، از گذر زندگی تاریخی، ایجاد نماید. ریشۀ بخشی از احساسات مربوط به تعلق سرزمینی را، در این عامل، باید جستجو کرد. اما وجه تشابه در بین یک گروه انسانی، که فقط متأثر از این عامل باشند، قادر به ایجاد هویت اجتماعی نیست، بلکه این عامل، همانگونه که قبلأ ذکر شد، تنها می تواند یکی از عوامل گستردۀ ایجاد هویت، و احساس تعلق به یک گروه خاص انسانی باشد.

2 - عوامل سیاسی و تاریخی:

به مجموعۀ عواملی گفته می شود که متأثر از سرنوشت سیاسی و تاریخی مشترک یک گروه خاص از انسانها هستند. دقت شود که وقتی می گوئیم: « یک گروه خاص از انسانها »، منظورمان همزمان، آن گروهی از انسانها هستند که، در بین خود، می توانند شامل گروهها و دسته های متعدد انسانی، در حوزه های مختلف جغرافیائی باشند. یادمانده های تاریخی، شادیها، غمها و نبردها و شکستها و پیروزیهای مشترک، از جملۀ عواملی هستند که از منظر تحمل نوع نظامهای سیاسی خاص و حوادث مشابه، می توانند تأثیرات ماندگاری بر احساس هویت مشترک بگذارند.

3 – عوامل اقتصادی؛

عوامل اقتصادی در احراز هویت مشترک عبارتند از: شیوۀ تولید اقتصادی، روابط تولید، سطح و نوع تولید، ابزار خاص تولید و امکانات تولیدی یک گروه بخصوص از انسانها، که در یک اقلیم مشخص تاریخی، زندگی کرده و می کنند.
بسته به اینکه این گروه انسانی مفروض، از گذر یک جریان ( پروسۀ ) تاریخی، در هر یک از عوامل فوق، متأثر از چگونه نظامی بوده اند، دارای ویژگیهای مشترکی می شوند، که این ویژگیها، نوعی خاص از احساس مشترک و تعلق تاریخی را ایجاد می کنند. بعنوان مثال، قرنها حاکمیت نظام زمینداری ( فئودالیسم ) در بین ملل اروپائی، و یا حاکمیت نظام ارباب و رعیتی در ایران، منجر به ایجاد دو نوع متفاوت از احساس مشترک، نسبت به روابط تولیدی و رابطۀ انسان با انسان، و انسان با زمین، در بین این دو گروه انسانی شده اند. تفاوت نوع نگاه به اشرافیت در جوامع اروپائی و فرهنگ منتج از آن، با نوع نگاه مردم ایران به همین مقوله، برخاسته از همین تنوع تولید، روابط و ابزار تولیدی متفاوت است.

4 – عوامل فرهنگی؟؛

عوامل فرهنگی، آنگونه عواملی هستند که؛ از گذر زندگی مشترک اجتماعی، و تحت تأثیر نوع روابط انسانی حاکم بر جوامع، و متأثر از کلیۀ عوامل اقلیمی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی، ایجاد می شوند. این تأثیرات در صورت تداوم تاریخی، زمینه های پیدایش نوعی خاص از جهان بینی، اعتقادات، زبان مشترک، هنر و سنن و آداب و آئینهای اجتماعی منحصر بفرد را فراهم می آورند. این عوامل، بدلیل اینکه در زمانی نسبتأ طولانی ایجاد می شوند، به همان نسبت ماندگارتر و مستحکم تر از عوامل دیگر هستند، و بخش اصلی از هویت اجتماعی انسان را، شکل می دهند.

عوامل فرهنگی به مرور زمان تغییر شکل می دهند، و ممکن است تضعیف و یا تقویت شوند، اما بن مایه های تاریخی آنها، کمتر دچار تحولات آنی و دوره ای می گردند.
بسته به اینکه انسان، در هنگام تولد، در کدام حوزۀ فرهنگی قرار گیرد، طبیعتأ احساس هویت اجتماعی او دارای مشخصه های منحصر بفرد همان حوزه ( در آینده ) می شود. این مشخصه ها، با انسان و رشد اجتماعی او، از طرف محیط زندگی، محیط آموزش، محیط کار و مجموعۀ روابط اجتماعی، به وی، خودآگاه و یا نا خودآگاه، تزریق می شوند. ارادۀ انسان بالغ، کمتر می تواند در این ماندگارهای ریشه دار، تغییر ایجاد کند، بلکه حداکثر، سمت و سوی رفتار اجتماعی را می تواند تا حدی تحت تأثیر قرار دهد. بنا بر این، هویت فرهنگی، امری نیست که از کسی سلب شود یا بتوان به زور به وی تحمیل کرد. این هویت، در واقع، هستۀ اصلی تشکیل دهندۀ شخصیت اجتماعی انسان است. بنا براین، طلبیدنی و خواستنی نیست! آنچه اینروزها در گوشه و کنار، و بخصوص آذربایجان، تحت عنوان « هویت طلبی » مطرح می شود، در واقع نوعی از حقه بازی سیاسی، نه برای احراز هویت، بلکه در واقع به جهت سلب آنست! که در هر دو صورت، آب در هاون کوبیدن است!

همانگونه که ذکر شد، هویت اجتماعی انسان، از عوامل بسیاری متأثر است، که حوادث و رویدادها و تغییرات مقطعی، قادر به ایجاد تغییرات اساسی در بن مایه های آن نیستند، و نمی توان با تکیه بر یک یا دو عامل تمایز، مثل زبان و یا اعتقادات، بین گروهی از انسانها، با گروهی دیگر، اعلام هویت مستقل کرد!
گروه انسانی فاقد هویت، و یا سلب هویت شده، بر روی کرۀ زمین وجود ندارد، چرا که انسان در جامعه زندگی کرده و رشد یافته است، و تکامل او، اجتماعی بوده است، نه انفرادی! هر انسانی، در هر جامعه ای که زندگی می کند، جدا از مسائل حقوقی و سیاسی در یک مقطع خاص تاریخی، دارای هویت مشخص اجتماعی و تاریخی است. می توان هویت مشخص تاریخی او را نادیده گرفت، اما نمی توان آنرا سلب کرد! بنا بر این، طرح بحث (( هویت طلبی )) تنها می تواند با اغراض خاص سیاسی، بجهت ایجاد تفرقه مطرح شود و لاغیر! اگر منظور از بحث هویت طلبی، نادیده گرفتن یک هویت مشخص، مثلا هویت آذربایجانی باشد، که این نیز یک مغلطه بزرگ است! چرا که در کل تاریخ اجتماعی منطقه آذربایجان ایران، ما هرگز با یک هویت اجتماعی خاص و مستقل از مجموعه هویت ایرانی، روبرو نبوده ایم. مردم این منطقه از ایران، در تمامی مؤلفه های برشمرده شده برای کسب یک هویت اجتماعی، با دیگر مردمان در سایر مناطق، مشترک بوده اند، و از گذر یک زندگی مشترک چند هزار ساله، هویتی غیر از هویت یک ایرانی را نشان نمی دهند.

5 - عوامل تربیتی؟؛

آخرین عامل تأثیر گذار در شکل گیری هویت اجتماعی انسان، عامل تربیتی است. این عامل، خود متأثر از عواملی همچون، نوع روابط اخلاقی – فرهنگی و رفتاری حاکم بر خانواده، آموزش و پرورش، و همچنین جامعه است. هر یک از این سه حوزه، بخشی از حوزۀ نفوذ تربیت انسان را شکل می دهند. بسته به اینکه هر یک از عوامل فوق، چقدر گسترده تر عمل کنند، و انسان مورد نظر را تحت پوشش آموزه های خود قرار دهند، تربیت انسانی را می توانند در حوزۀ نفوذ خود بگیرند. امروزه، آموزش و پرورش و جامعه ( بخصوص بخش مربوط به رسانه ها )، سهم عمده تری نسبت به عامل خانواده، بر عهده گرفته اند و شاید بهمین دلیل نیز باشد که تشابه بیشتری در بین گروههای انسانی، مشاهده می شود.


هویت ایرانی!


با توجه به آنچه آمد، اکنون راحت تر می توان به مبحث هویت ایرانی، و مباحث جدید مطروحه از جانب عوامل استعمار گران در اینمورد پرداخت. مباحثی همچون بحث خنده دار! هویت طلبی، تفاوتهای گویشی و یا زبانی، تمایزات فرهنگی و شک و تردید های تاریخی.
هنگامیکه صحبت از « ایران » می شود، ذهن، خودبخود، متوجه جغرافیای سیاسی فعلی، و ترکیب جمعیتی، و ویژگیهای امروزین آن می شود، در حالیکه از منظر هویت شناسی، واژۀ « ایران » در بر گیرندۀ دیرپا ترین یادمانهای مدنی و تاریخی بشریت، در حوزه ای بسیار گسترده تر از مرزهای سیاسی امروز است.

ایران، کهن ترین سرزمینی است که بشر موجود در آن، در طی هزاره ها، هویت اجتماعی یافته، و مجموعه ای از مشخصه های خاص و متمایز را، از گذر این هزاره ها، شکل داده و پرورانده است.

اگرچه هویت مکتوب ایرانی، خود را با داده های میترائی و اوستائی نمایان می سازد، اما این داده ها، هرگز نمی توانسته اند یکشبه، و خلق الساعه، پدید آمده باشند، و نتیجۀ هزاران سال بده – بستان اجتماعی – اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، در بین گروههای گستردۀ انسانی، بوده اند. گروههایی که شاید امروز هیچ نشانی از ایشان نباشد، اما میراث آنها، بخشهای اصلی هویت ایرانی را شکل می دهند و او را از بقیه مردمان، در سایر حوزه های هویتی، جدا می سازند. مشخصه های اصلی این هویت را می توان در چنین زمینه هائی بر شمرد:

1- حوزۀ جهان بینی و فلسفه و اخلاق

2- حوزۀ سنن و آئین و رسوم

3- حوزۀ زبان و ادبیات و هنر و فرهنگ

4- حوزۀ جمعیت شناسی


با یک نگاه سریع به چهار حوزۀ فوق، و موضوع تأثیرات هویتی آنها، بسادگی می توان، هویت ایرانی را تعریف کرد؛
ایرانیان، مردمانی هستند از تیره های مختلف انسانی، با روابطی دیرپا، که از در آمیختگی جمعیتی، در طی هزاره ها، هویتی مشترک، بنام هویت ایرانی، یافته اند. آنها همواره اعتقادات گوناگون داشته اند، اما اهل تعصب نبوده، بلکه اهل تسامح بوده اند. به احساسات انسانی، اهمیت فوق العاده داده اند، اهل مدارا و مهر و محبت و عشق هستند. دوستدار زیبائی و هنر می باشند. زبان فارسی و شاخه های گویشی آن، در طی حداقل چهار هزار سال گذشته، محور شکل دهی هویت ادبی – فرهنگی ایشان بوده است.
ایرانیان توانسته اند مجموعه ای از رسوم و آئین های منطبق با طبیعت، و حیات این جهانی انسان را، شکل دهند که اکنون، دارای ارزشهای همه بشری است. این هویت، با مشخصه های فوق، اگر چه دائمأ به اشکال مختلف، مورد تعرض قرار گرفته است و در زوایائی، تقویت، و در جهاتی، تضعیف شده است، اما در نگاه به رفتار اجتماعی هر ایرانی، به سهولت عناصری از مجموعۀ فوق را می توان در وی، و منش و سلوک او، دریافت.
ایرانی، مغرور و شجاع، فهیم و انساندوست و صلح طلب و آزادیخواه و عدالتخواه است. اهل تعصب نیست، اهل تحمل است! به دانائی و دانش عشق می ورزد و اهل جنگ و نفرت نیست و صلح طلب است. هویت اصلی او، با ستایش شادی، عجین است، اگرچه قرنها تلاش شده است که اندوه، بر وی حاکم شود. ایرانی، خونگرم است و همدردی می کند، و اهل همدلی است، و به روابط انسانی و محبت آمیز، اهمیت فوق العاده ای می دهد.
ایرانی، ارزش فوق العاده ای برای زحمات پیش قراولان اندیشه و هنر و ادبیات قائل است، و در طی هزاره ها، از میراث گذشتگان، در این زمینه ها، حفاظت کرده و بر آن افزوده است. ایرانی، هرگز به حقوق دیگران تجاوز نمی کند، اما سرسختانه از حقوق خود دفاع می کند. ایرانی، همیشه با سلاح اندیشه، به نبرد با متجاوزین به حریم زندگی تاریخی اش رفته است!
ایرانیان، میهمان را گرامی می دارند و همواره وی را در خانۀ خویش ( سرزمین ایران ) پذیرفته اند، و اتاقهای این خانه را با او شریک گشته اند، اما به این خانه عشق می ورزند، و حاضر نیستند از خیر آن بگذرند!!
با این اوصاف، هر کس در این سرزمین، و یا خارج از آن، نشانه های از ویژگیهای بر شمرده را، در خویش می بیند، هویت ایرانی دارد، و هر کس این هویت رابر نمی تابد، حتی اگر شناسنامۀ ایرانی داشته باشد، ایرانی نیست.
امروز، همۀ کسانیکه تحت هر عنوان، و به هر بهانه ای، در برابر این هویت ایستاده اند، و تلاش می کنند بصورت ساختگی، و با جعل تاریخ، و ترویج نفرت، هویتی دروغین را، تحت عنوان هویت طلبی!؟، به بخشی از این مردم حقنه کنند، مطمئنأ دشمن این ملت هستند، و هیچ نیت خیرخواهانه ای، در پس ادعاهای دروغین، و غیر علمی ایشان، وجود ندارد.
مردم ایران، جدا از اینکه در کدام بخش این سرزمین زندگی می کنند، و در منطقۀ خود، دارای چه ویژگیهای بومی هستند، و چه دین و آئین و گویش و زبانی دارند، در آنچه بعنوان هویت ایرانی تعریف شد، مشترک هستند. این هویت، در پی هزاران سال زندگی مشترک، همراه با غم و شادی و تلاش و رزم مشترک، و تلاش گسترده فرهنگی بدست آمده است، و آن را نمی توان با مشتی خزعبلات دست ساز بیگانه، از ایشان سلب کرد، و تحت عنوان بی معنای « هویت طلب »، بخشی از این مردمان را بدون هویت، و طالب هویت! دانست. مردم ایران، چنین توهین و تحقیری را هرگز نخواهند پذیرفت.
مردمی که عمیق ترین اندیشه های انسانی، و مفهوم مدنیت و انسانیت را، در قالب برجسته ترین و بزرگترین نمونه های ادبی و هنری، به بشریت عرضه کرده اند، نیازی به هویتهای جعلی مشتی نوکر استعمار ندارند، و پاسخ این دشمنان دوست نما را، با همبستگی آهنین، و پایفشاری بر هویت اصیل ایرانی خود، خواهند داد!


اول مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ ه‍.ش.

ایران، انگلیس، استعمار!

فرهاد عرفانی مزدک

در این نوشته نمی خواهم به تاریخ روابط ایران و انگلیس بپردازم، زیرا نه مجال آن هست و نه چندان نیازی به این کار است! به اندازۀ کافی در اینمورد کتاب و مقاله نوشته شده است. غرض از نگارش این مقاله، پرداختن به آنچنان راهکارهائی است که بتواند، نه حتماً در کوتاه مدت، بلکه در دراز مدت، به دخالتها و توطئه چینی های استعمار پیر پایان دهد.
برای پرداختن به چگونگی مبارزه با استعمار انگلیس، لازم است بدانیم که دولت فخیمه! از چه ابزاری برای رسیدن به مقاصد، بهره می جوید؟
استعمار انگلیس، از هر ابزاری که بتواند حتی یک گام، ایشان را به هدف نزدیکتر سازد، سود می جوید و در همۀ حوزه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز وارد شده، بر اساس برنامه ریزی دراز مدت عمل می کند. اما تجربه تاریخی نشان داده است که مبنای کار دراز مدت استعمار انگلیس برای رسیدن به مقاصد، شناخت و نفوذ گسترده فرهنگی در حوزۀ مورد نظر است.
طبیعتأ اولین گام در جهت شناخت جامعۀ هدف، پی بردن به لایه های زیرین زبان و سنن و آداب و رفتارهای اجتماعی، کند و کاو در حوزۀ تاریخ، و همچنین، اعتقادات و اسطوره شناسی است. هم از اینجهت است که استعمار انگلیس، هر جامعه ای را بعنوان هدف تعیین کرده است، در اولین گام تلاش کرده، به زبان آن مردم تسلط یافته، نسبت به مؤلفه های فوق الذکر شناخت پیدا کند و منابع تاریخی آن جامعه را مورد بررسی قرار داده و آثار فیزیکی و مادی آنرا به یغما ببرد.
گسیل مستشرقین از سوئی، و خارج کردن منابع نوشتاری و تاریخی و اسناد هویتی ایرانیان در چهار صد سال گذشته، دقیقأ در اینجهت صورت پذیرفته است.
دومین گام در جهت رسیدن به هدف، تلاش در جهت تغییر زبان ملت مورد نظر، و اگر این شیوه ناموفق بود، کوشش در جهت تغییر تدریجی هویت زبانی و فروپاشی آن از درون است! در اینجا ممکن است برای خواننده این پرسش پیش بیاید که چرا استعمار انگلیس تا این حد به مسئلۀ زبان اهمیت می دهد؟
پاسخ از نظر نگارنده روشن است؛ نظر به اینکه در یک ساختار فرهنگی - تاریخی، عنصر اصلی و رکن پایه در شکل گیری هویت جمعی، و در پی آن، هویت تاریخی، زبان یک تودۀ مشخص است، بنابراین هر گونه شناخت، نفوذ و تغییر در وضعیت، منوط به تغییراتی است که در این رکن پایه و عنصر اصلی صورت می پذیرد.
بعنوان مثال، زبان فارسی در جامعۀ ایران، به معنای وسیلۀ ارتباط تاریخی توده های مردم، از اقوام و طوایف گوناگون، هماهنگ کنندۀ سنن و آداب مناطق مختلف و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر، شکل دهی ادبیات ملی و شاخه های هنری آن همچون خوشنویسی، کاشیکاری، سفالگری، فلزکاری و معماری و... بسیاری هنرهای دیگر بوده است. زبان فارسی، همپای همۀ تغییرات اجتماعی و فرهنگی و هویتی ملت ایران، رشد و تغییرکرده، و با همۀ زیر مجموعه های هویت ملی، رابطه برقرار کرده است. این رابطه تا آن حد گسترده است که بواقع، هویت ملی ایرانیان، بدون زبان فارسی، بی معنی می شود!
اگر زبان فارسی را از این ملت بگیرید، سنن تاریخی، ادبیات، شعر، آداب و فرهنگ عامه، هنر، اسطوره، اعتقادات و همه چیز این ملت را از وی گرفته اید. به معنای دیگر، ایرانی، بدون زبان فارسی، یعنی بدون جهان بینی و فلسفه و تاریخ و شعر و ادبیات و هنر و رسوم و هویت ملی و کیستی! این، تنها زبان فارسی است که روند حیات چند هزار سالۀ ایرانیان، در همۀ حوزه های زیستی را، توضیح می دهد.
زبانهای محلی و یا زبانهای وارداتی ( همچون ترکی و عربی )، تنها دوره ای کوتاه از تاریخ طولانی این مرز و بوم، و بخشی کوچک از جامعه را در بر می گیرند، که همین بخشها نیز، عمیقأ متاثر از نمودهای فرهنگی متأثر از زبان فارسی هستند و جلوه های حضور خود را در ایران بواسطۀ این زبان ( فارسی ) توضیح و گسترش داده اند. مجموعۀ بزرگی از کتب ادبی و شعر و داستان و حتی علمی بزبان فارسی، که توسط آذری زبانها و یا عرب زبانها در ایران بوجود آمده، مؤید گفتار فوق است.
بنابر آنچه آمد، اکنون در می یابیم چرا استعمار انگلیس، تلاشی وافر داشته است که با توجه به ابزار و شیوه های متنوع و گسترده، کاخ بلند زبان فارسی را خلل وارد آورده، و اگر بتواند، از صحنه براند. روشهای اتخاذ شده در این رابطه عبارت بوده اند از:

1 - ترویج هر چه گسترده تر آموزش زبان انگلیسی، از طریق موسسات آموزشی، پذیرش دانشجو، نشر کتب و مجلات و روزنامه ها، تولیدات انبوه آثار هنری و فرهنگی.

2 - رسمیت دادن زبان انگلیسی، بعنوان زبان دوم، در آموزش و پرورش کشور.


3 - راه انداختن نهضت یکطرفه ترجمه از زبان انگلیسی به فارسی، در جهت انتقال یکسویه فرهنگ و ادبیات و تخریب فرهنگ ملی.

4 - القای زبان انگلیسی، بعنوان زبان علمی و جهانی!

5 - تلاش در جهت تغییر خط و قطع ارتباط فرهنگی بین نسلها.

6 - تحقیر زبان ملی، از طریق عوامل فرهنگی و خودباختگان داخلی.

7 - تقویت زبانهای محلی و در تقابل قرار دادن آنها با زبان مشترک.

8 - ترویج آسانگیری در بکار گیری واژه های انگلیسی، و نداشتن تعصب نسبت به داشته های لغوی، و همچنین، از بین بردن حساسیت نسبت به ورود واژگان خارجی.

9 - ترویج و القای مساوی بودن سواد و معلومات بالا، با دانستن زبان انگلیسی!

با اتخاذ و بکار گیری روشهای بر شمرده شده، بخصوص در صد و پنجاه سال گذشته، استعمار انگلیس موفق شده است فرهنگ خود باختگی و بیگانه پرستی را، تبدیل به فرهنگ عمومی جامعه کرده، و بویژه روشنفکران، نخبگان و مدیران سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد، و از سوی دیگر، راه را برای تضعیف هر چه بیشتر زبان فارسی، بگشاید. از همین روست که می بینیم حساسیت نسبت به حفظ و گسترش زبان ملی و مشترک، روز بروز کمتر شده، و اغلب برگزیدگان جامعه، به خودزنی در این زمینه مشغول گشته اند. کار تا آنجا بالا گرفته است که استعمار، اکنون، علنی و رسمأ وارد صحنه شده، و توسط عوامل خود، دقیقأ همان سیاستی را که صهیونیستها در سرزمینهای فلسطینی پیش می برند، در مناطق مرزی، و در میان اقلیتهای قومی ایران، به پیش می برد: یعنی تلاش در جهت تغییر هویت ملی و منطقه ای. بعنوان مثال تلاش می شود اسامی فارسی مناطق آذری نشین، از فارسی به ترکی تغییر داده شود. برای این مناطق، تاریخ جداگانه و مستقل از ایران تدوین شود. خواست آموزش و پرورش به زبان محلی؟! ( و نه آموزش ِ زبان مادری! )، به یک خواست عمومی تبدیل شود!!! ادبیات ملی و فارسی، در حوزۀ منطقه ای، تضعیف شده، ادبیات بومی گسترش یابد. زبان محاوره و روزمره در ارتباطات اداری و آموزشی و دانشگاهی، از فارسی به ترکی تغییر یابد. پستها و مسئولیتهای اداری و دولتی، به افراد ترک زبان سپرده شود...

همانطور که مشاهده می شود، پیشبرد سیاستهای فوق الذکر، در دراز مدت، نتیجه ای جز جدائی انداختن هر چه بیشتر، بین مناطق فوق الذکر، با بقیۀ پیکرۀ هویت ملی، ندارد! و در نهایت، به تجزیۀ این مناطق، و نابودی فرهنگ چند هزار سالۀ مبتنی بر زبان فارسی، که رمز اصلی وحدت ملی است، منجر می شود.

چگونه با سیاستهای فرهنگی استعمار مقابله کنیم؟

اولین، مهمترین، و اساسی ترین گام، حذف زبان انگلیسی از عرصۀ آموزش عمومی کشور است!

شاید این پیشنهاد، با توجه به جو موجود در رابطه با این زبان، کمی عجیب بنظر رسد، اما با توجه به آنچه آمد، و توجه به این امر مهم که زبان انگلیسی، همان اسب تروای فرهنگی استعمار است، پذیرش پیشنهاد فوق آسانتر می شود.

قبول این پیشنهاد، به معنی محروم کردن نظام آموزشی و تحقیقاتی کشور، از منابع موجود به این زبان نیست، چرا که می توان با یک برنامه ریزی حساب شده، نیروهای لازم را در زمینه های مورد نیاز، آموزش داد و بکار گرفت. آنچه مورد نظر است، عمومیت آموزش این زبان، به شکل امروزی آنست.
این مملکت هیچ نیازی ندارد که سرمایه های هنگفتی از کشور را که می توان صرف عمران و آبادانی کرد، در امر آموزش زبانی بکار گرفت که جز ضرر و زیان، سودی به حال این مملکت، تا کنون نداشته، و فقط راه را برای تحقیر و تخریب فرهنگی و سوء استفاده سیاسی - اقتصادی، باز کرده است.

اساسأ چه نیازی هست، و چه لزومی دارد، که میلیونها جوان این مملکت به زبانی مسلح شوند ( آنهم بصورت ناقص )، که هیچ کارکرد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مثبتی ندارد؟ شاید مدافعان ادامۀ روند کنونی چنین تبلیغ کنند که، مگر می شود در جهان امروزی، که این زبان، بعنوان زبان بین المللی، مورد استفادۀ همۀ ملتها، در همۀ زمینه هاست، ما خود را از آموزش و بکار گیری آن محروم کنیم؟ و اساسأ این کار شدنی است؟

در پاسخ به این پرسش باید گفت، اولأ خود ِ این تبلیغ، که زبان انگلیسی، زبانی بین المللی است، یک دروغ بزرگ است!! میلیاردها نفر مردم روی کرۀ زمین، از زبانهائی دیگر در ارتباطات خود استفاده می کنند، و دچار هیچ مشکلی هم نشده اند! ثانیأ، امروزه با توجه به گستردگی عرصۀ ارتباطات، منابع علمی و هنری و تحقیقاتی، به بسیاری از زبانهای دیگر نیز موجود است، و از این نظر، مشکلی پیش نخواهد آمد، سومأ، ترجمه، در بسیاری از زمینه ها می تواند کاملأ راهگشا باشد ،و چهارم اینکه، تربیت نیروهای متخصص در زمینۀ زبان انگلیسی، بسیار ارزانتر و کم خطرتر از آموزش عمومی این زبان است!
و نکتۀ آخر اینکه، زبانی یا زبانهائی که جایگزین زبان انگلیسی در عرصۀ آموزش عمومی می شوند، می توانند همان وظائف را بعهده بگیرند، بعنوان مثال، در گذشته، زبانهای عربی و فرانسه، این وظیفه را بعهده داشته اند، و مشکلی هم پیش نیامده، بلکه حتی به پیشرفت عمومی و فرهنگی کشور کمک شایانی کرده است. از این پس هم، زبانهائی همچون روسی، فرانسه، آلمانی، عربی، ترکی، چینی، اردو،... می توانند عرصۀ انتخاب زبان دوم، و یا سوم، در آموزش عمومی کشور باشند، بدون اینکه خسرانی را متوجه منافع ملی مملکت نمایند.
بخصوص در زمان حاضر، که استعمار گران غربی، با تمام قدرت، در عرصۀ فرهنگی به میدان آمده اند و با تولیدات انبوه محصولات فرهنگی بزبان انگلیسی، گامهای بلندی در نابودی هویت ملی و زبانی ما برداشته اند، تغییر سیاست سنتی در امر آموزش زبان دوم، بسیار حیاتی است و شاید دیر هم شده باشد!

...
دومین گام در زمینۀ مبارزه با استعمار، محدود کردن ( و بنظر نگارنده به حداقل رساندن! ) روابط سیاسی - اقتصادی و بستن و تعطیل کردن سفارتهائی همچون سفارت انگلیس و مراکز آشکار و پنهان فرهنگی آنها در خاک ایران است.
سفارتخانه ها و مراکز آموزشی و فرهنگی و خبری و رسانه ای کشورهائی همچون انگلیس، بدون هیچگونه شک و تردیدی، نه ابزاری برای ایجاد رابطۀ معقولانه و گسترده، بلکه دقیقأ ابزاری بجهت گسترش سلطۀ استعماری هستند و هیچگونه سودی را متوجه کشور نمی کنند. رابطه با چنین کشورهائی ( بخصوص انگلیس ) می تواند از طریق دفتر حفظ منافع دنبال شود.
...
سومین گام، محروم کردن استعمار از منابع معدنی و زیر زمینی، و حذف بازار کالای آنهاست. با توجه به نیاز کشورهای در حال توسعه به مواد خامی همچون نفت و گاز، و نیز، با توجه به گستردگی عرصۀ تولید اقتصادی ( که در گذشته محدود به چند کشور آمریکائی - اروپائی بود ) از جانب کشورهائی همچون چین و روسیه و هند و اندونزی و مالزی و ...، هم بازار مصرف و هم بازار تولید و بازار مالی و سرمایه را می توان هدفمند کرده، دایرۀ نفوذ و کار استعمار را کاملأ محدود و یا حذف کرد.
...
چهارمین گام، تشکیل اتحادیه های منطقه ای، بر اساس مشترکات سیاسی یا اقتصادی، و یا نظامی و فرهنگی، و حتی همۀ اینها با هم است. چنین اتحادیه ها و روابطی باید بر اساس سابقۀ کشورها و نوع رابطۀ تاریخی آنها با ایران، شکل بگیرد. بعنوان مثال تشکیل اتحادیه با کشورهای عرب و یا ترک، بهیچوجه با مصالح ایران و منافع ملی آن منطبق نیست. چرا که این کشورها از منظر تاریخی، همواره در جبهۀ تقابل با ملت ایران قرار داشته اند و همین امروز هم دربست! در خدمت استعمار عمل می کنند، اما تشکیل اتحادیه با کشورهائی که از سابقۀ مدنی و فرهنگی و زبانی مشترک با ایران برخوردارند، همچون افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، ارمنستان، هندوستان، چین و یا ... دیگر کشورهای آسیائی مانند مالزی و اندونزی و کره و فیلیپین و...، می تواند گام بسیار بزرگی در جهت پیشبرد منافع ملی ایران به حساب آید و محدودۀ نفوذ تاریخی ایران را احیاء کرده، از توان تقابل استعمار بکاهد.
...
پنجمین گام در جهت مقابله با استعمار، و بخصوص استعمار انگلیس، مقابله به مثل است! با کشورهائی مانند انگلیس، باید مثل خود آنها برخورد کرد. در امور داخلی این کشورها باید دخالت کرد! باید از مخالفین سیاسی آنها حمایت بعمل آورد! باید گروههای قومی و زبانی این کشورها را مورد حمایت سیاسی، فرهنگی و مالی قرار داد. حمله، بهترین دفاع است! در برابر کشورهائی مانند انگلیس، نباید خنثی عمل کرد. دخالت در امور داخلی آنها، به ایشان می فهماند که نباید پا را از گلیم خود فراتر بگذارند و گرنه با عمل مقابله به مثل روبرو می شوند!

...
ششمین گام در عرصۀ مبارزه با استعمار، از رسمیت انداختن سازمانها و تشکیلات باصطلاح بین المللی و تعهد نامه های یکجانبه آنهاست.
بیرون آمدن، و فسخ کردن تعهد نامه هائی که متضمن منافع ملی نیست، باید در دستور کار قرار گیرد. عضویت در برخی از این تشکیلات و سازمانها، همچون آژانس بین المللی؟! انرژی اتمی، علاوه بر اینکه، هیچگونه منافع کوتاه مدت و دراز مدتی برای کشور ندارد، که با ایجاد محدودیتها و موانع متعدد، و تحت الشعاع قرار دادن روابط بین المللی، تنها در خدمت تداوم سلطۀ استعمار عمل می کند. کشمکشها ی چند ساله پیرامون برنامۀ اتمی ایران، نمونۀ بسیار خوبی از این دست است. تداوم عضویت در چنین سازمانها و متعهد ماندن به چنین پیمان نامه هائی، عدول از منافع ملی و در تعارض با منافع دراز مدت کشور است.
...
هفتمین و آخرین گام در مبارزه با استعمار و بخصوص استعمار انگلیس، تصحیح سیاست خارجی کشور و در اولویت قرار دادن منافع ملی بر هر چیز دیگر است! روابط با کشورها، سطح آن و نوع آن، دقیقأ باید همطراز با نوع تعامل کشورهای مفروض، با ایران باشد!
در هیچ زمینه ای و تحت هیچ شرائطی، نباید منافع ملی را قربانی اهداف سیاسی، عقیدتی و یا مقطعی و تاکتیکی کرد. در منافع ملی نیز، اصل اول، دفاع از منافع سرزمینی و ارضی کشور است که با مدعیان، باید قاطعانه و بدون کوچکترین گذشتی روبرو شد. باید همه دریابند که اگر خواهان هر گونه روابط با ایران هستند، در گام اول، باید منافع سرزمینی و تمامیت ارضی ایران را بدون هیچگونه شک و تردیدی به رسمیت بشناسند، در غیر اینصورت، روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... بی معناست و اینگونه کشورها، دشمن و متخاصم فرض خواهند شد!
...

بخش دوم
زمینه های داخلی مبارزه با استعمار:

باید به این نکته اساسی توجه داشت که بدون فراهم بودن زمینه های مناسب داخلی در حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، مبارزه با استعمارممکن نیست! آنچه به استعمار میدان می دهد، وجود اختناق و استبداد و بی عدالتی اقتصادی و عقب ماندگی فرهنگی ست.
یک جامعۀ آشفته و عقب افتاده، با مردمی در اسارت جهل و خرافه و بی اختیار در عرصۀ تصمیم گیریهای بزرگ سیاسی – اجتماعی، هرگز نمی تواند پشتیبان یک مبارزه ضد استعماری عمیق باشد!! در چنین شرائطی، تنها دروغ، میداندار خواهد بود!

وضعیت بستۀ سیاسی و اختناق، بهترین زمینه را برای استعمار فراهم می آورد تا بر پایۀ تبلیغات دروغین، عوامفریبی، و وعده و وعیدهای توخالی و جعل آگاهیهای تاریخی، به جذب نیرو در جهت پیشبرد اهداف خود بپردازد.
مردمی فاقد چشم انداز روشن از آینده، بی اطلاع از پیچیدگیهای سیاسی و حیله های استعماری، نا امید و بی انگیزه و خنثی از منظر نقش آفرینی اجتماعی و سیاسی، غرق در گرفتاری دستیابی به حداقلها برای ادامه حیات، تحقیر شده و به بازی گرفته نشده، و سر انجام، فاقد انگیزۀ لازم در دفاع از هویت و هستی ملی، به راحتی، به ابزار پیشبرد سیاستهای استعماری تبدیل می شوند و با کوچکترین در باغ سبزی، خام می شوند!

جامعه آنگاه حاضر خواهد بود و قادر خواهد بود در برابر استعمار بایستد که احساس کند از چیزی متعلق به خود دفاع می کند. مردم باید احساس کنند که وطن، خانۀ آنهاست، سرای امن و مکان آسایش و رفاه و آزادی آنهاست. آنها باید احساس کنند که بعنوان یک انسان، دارای حق و حقوقی هستند، قادرند بر سرنوشت خود تأثیر بگذارند و آنرا تغییر دهند. آنچه را نمی خواهند و مطلوب نیست کنار بگذارند، و آنچه را مایل اند، بر گمارند و انتخاب کنند.
مردم باید احساس کنند که در فضائی آزاد نفس می کشند. می توانند بگویند و بنویسند، بدون اینکه از جانبی تهدید شوند. می توانند متشکل شوند، سازمان و حزب و دسته و جمعیت راه بیاندازند، و در جهت خواستهای خود، بدون ترس از عواقب ناگوار، مبارزه کنند. می توانند از بالاترین مراجع و مقامات حکومتی، تا پائین ترین سطوح را، در صورت عدم کارائی، با رأی و نظر خود بر کنار کنند و آن نیروها و افرادی را که می پسندند بر سر کار آورند.
مردم باید احساس کنند که منابع ملی کشورشان صرف آبادانی مملکت و رفاه آنها و فرزندان و آیندگانشان می شود. آنها باید احساس کنند که قدرتی فراتر از ارادۀ ایشان، و قوانین مربوط به اعمال این اراده، وجود ندارد. همه در برابر مسئولیتی که بعهده گرفته اند، پاسخگو هستند، و قدرتی ماورای اراده و رای آنها، در یک شرائط آزاد، و با گزینه های متفاوت، وجود ندارد.

مردم باید احساس کنند که کسی به جای آنها تصمیم نمی گیرد و تصمیم گیرندۀ نهائی در همۀ امور ، رأی جمعی آنها و ارادۀ ایشان است.

آزادی سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق انسانی و مدنی، و سرانجام، تن دادن حکومت به خواست و ارادۀ مردم، تنها و تنها در صورت وجود چنین شرائطی است که مبارزۀ ضد استعماری محقق می شود! هر گونه ادعای دیگری خارج از چهارچوب فوق، تنها یک دروغ بزرگ است و زمینه ساز ادامۀ سیطرۀ استعمار بر سرنوشت مردم.

آنهائی که تصور می کنند می توانند بجای مردم فکر کنند و بیاندیشند و تصمیم بگیرند و ارادۀ خود را بالاتر از رأی و خواست مردم و متصل به جائی در آسمانها! و یا متکی به قوۀ قهریه بدانند، هرگز نمی توانند از مشروعیت مبارزۀ ملی و ضد استعماری برخوردار شوند و ادعای آنها در چنین زمینه ای، دروغی سفیهانه است که تنها بکار خودفریبی و عوامفریبی می آید.
مردم ایران در صد و اندی سال گذشته نشان داده اند که از استعمار و استبداد متنفرند و آزادی و حقوق انسانی خود را با هیچ اصل بظاهر مقدسی معاوضه نمی کنند. آزادی بدون عدالت، و عدالت بدون آزادی، و هر دو اینها بدون عشق به هستی و هویت ملی و میهنی، امکان نا پذیر است و هر نیروئی که مدعی یکی از مؤلفه های فوق، بدون دیگری باشد، قطعأ نیروئی است که مستقیم و غیر مستقیم در خدمت استعمار است!

فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه خیامی