Translate

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۸, سه‌شنبه

اتحادیهء کشورهای فارس زبان

اتحادیۀ کشورهای فارس زبان!


فرهاد عرفانیمزدک



فضای جغرا- سیاسی منطقۀ خاورمیانه، بسرعت در جهت منافع بیگانگان، در حال تغییر است. در آینده ای نچندان دور می توان انتظار داشت که اتحادیه هائی بر اساس منافع مشترک نظامی، سیاسی و یا اقتصادی پولی شکل بگیرد که صد البته، منظر پیش روی نشان می دهد، عمدی یا غیر عمد، اینعمل بر اساس ویژگیهای قومی – اقلیمی و یا زبانی و فرهنگی، در حال انجام است. روند وحدت پولی و اقتصادی و نظامی کشورهای غربی حاشیهء خلیج فارس و نزدیکی بیش از پیش ترکیه، جمهوری آران ( آذربایجان قلابی )، قزاقستان و ... موید نظر فوق است.
کشورهای غربی، از روند فوق، ( در نواحی غیر پارس زبان و تحت نفوذ استعمار )، به دلایل گوناگون، حمایت بعمل آورده و یا حتی آنرا طرح و توصیه می کنند ( البته با جغرافیائی که مورد نظر آنهاست ). اهداف راهبردی مطرح در چنین حمایتی را می توان در شکل دهی بازارهای بورس و سهام تحت کنترل، کنترل منابع انرژی و قیمت آن، کنترل روندهای سیاسی و تحولات اجتماعی داخلی در گروهبندیهای فوق، کنترل قوای نظامی منطقه از منظر اهداف راهبردی و ایجاد تعادل بین نقاط مطروحه، مهار قدرتهای در حال رشد و مناطق تحت نفوذ ایشان ( چین و هند و روسیه )،... خلاصه نمود.


موقعیت مناطق و کشورهای فارس زبان!

امروز دیگر، حتی آنانکه داری کمترین اطلاعات تاریخی هستند، نیک می دانند که از آغاز تشکیل امپراتوری ماد و بخصوص پس از تشکیل امپراطوری شاهنشاهی هخامنشی تا امروز، تمامی قدرتهای جهانی، اگر چشمی به هر جای دنیا داشته اند، چشم دیگرشان، متوجه ایران بوده است! همۀ کسانیکه فکر تسلط بر جهان را در سر پرورانده اند، بخوبی آگاه بوده اند که بدون تسلط بر ایران، این امر امکان نا پذیر است!

منطقه ای که دراین نوشته ایران خوانده می شود، جغرافیای گستردۀ متأثر از فرهنگ ایرانی در طی تاریخ چند هزار سالۀ گذشته است. کشفیات معاصر و بخصوص اخیر حوزۀ باستان شناسی نیز موید این نظر است که تمامی حوزه های تمدنی در جهان، نسبت به حوزۀ تمدنی ایران، از عمرکوتاهتری برخوردارند. امروز دیگر به یقین می توان اذعان داشت، مردمانی که از حدود پنجاه هزار سال قبل ( در حوزه ای که اکنون پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، گرجستان، ارمنستان، آران، ترکمنستان، ایران و عراق خوانده میشود )، زندگی می کرده اند، بتدریج و در دوره های مختلف توانسته اند، نوعی از مدنیت را پی ریزی کنند که در تبدیل حیوان – انسانها، به انسانهای متفکر و اجتماعی امروز، نقش اساسی و محوری داشته اند. این روند، بخصوص در حدود پنج هزار و پانصد سال پیش و با پی ریزی آئین های میترائی و سپس آئین زرتشت ( سه هزار و پانصد سال قبل ) و پس از آن با تشکیل اولین دولت – ملت – کشور جهان، یعنی امپراطوری هخامنشی، شتاب بیشتری گرفته، شاهد شکل گیری مدنیت درمفهوم امروزی آن، در حوزۀ فلات ایران، هستیم.


از منظر علوم راهبردی در سیاست، جغرافیای سیاسی و فرهنگی ایران، همانند چهارراهی است که بدون گذر از آن، قدرت جهانی شدن بی معناست. درست بر همین اساس نیز هست که تمامی تاریخ ایران، بخصوص پس از تشکیل اولین حکومت ملی ( حکومت هخامنشی )، تاریخ نزاعهای گسترده و مداوم بر سر تسلط بر این چهار راه است! تقریبأ تمامی قدرتهای تاریخی، حداقل برای یکبار، بخت خود را در زمینۀ فوق آزموده اند، اما هرگز موفقیت قطعی و جامع کسب نکرده اند، جز اینکه حاصل کوشش و تلاش میلیونها انسان متمدن و فهیم ایرانی را در این منطقه جغرافیائی به آتش کشیده و نابود ساخته اند و این مردمان را مجبور ساخته اند تا همه چیز را مجددأ از صفر بیاغازند و بنیان گذارند! و نوکرانشان هم با وقاحت مقاله و کتاب بنویسند که: « نگاه کنید! در اینجا چیزی جز خرابه وجود ندارد...!! ».

همانگونه که همگان اطلاع دارند در تهاجم اعراب و همچنین در تهاجم ترکها و سپس مغولها و در طی روندی که مجموعا چیزی در حدود هزار و دویست سال را در بر می گیرد. بیشتر نشانه های مدنی بازمانده از تمدنهای گذشتۀ ایرانی، از جمله بناهای تاریخی، پلها و سدها، زیر ساختهای شهری، نظامهای ارتباطی در سطح کشور، کتابخانه ها و آثار ادبی و علمی و جمع کثیری از نخبگان، آثار هنری در حوزه های مختلف( موسیقی، نقاشی، خط، مجسمه سازی، معماری، ... ) و ... ویران شده، به آتش کشیده شده و یا غارت شده و از بین رفت. تمامی آنچه امروز باقی مانده است نتیجه و ماحصل مقاومت فرهنگی ایرانیان است، نه دستاورد حاکمان کوچ نشین و قبیله گرا و غیر متمدن عرب و ترک و مغول مهاجم به ایران!!!

عده ای به غلط، این تصویر را رواج داده اند که فلان هنر و یا فلان اثر تاریخی مربوط به عصر حاکمیت مثلأ اعراب یا خاندان ترک و یا فلان امیر و یا شاه مغول است، در حالیکه این آثار گرانبها محصول فکر و اندیشه و هنر دست هنروران ایرانی است، نه آن حاکمانی که همۀ هنرشان در سر بریدن و از کله، مناره بر پاداشتن و ایجاد رعب و وحشت خلاصه می شده است، چه اگر غیر از این بود، این مهاجمان وحشی، پیش از ایران و بیش از ایران، اینگونه آثار هنری و تاریخی را در سرزمین های خود بر پا می داشتند!! همین امروز هم اگر نشانی از مدنیت تاریخی در مناطق ترک نشین و مغول نشین و عرب مشاهده می شود، بخوبی می توان ردپای صنعتگر و هنرمند شیرازی و کاشانی و اصفهانی و خراسانی و... را در آن دید!!

اینچنین است که امروز اگر به زحمت و بسختی می توان کتب و نوشته ها و آثار و ابنیه هنری و تاریخی تمدنهای بزرگ ایرانی را یافت، دقیقأ معلول ویرانی و جنایات و غارتگریهای گسترده در طی قرون متمادی است، نه نبود ِ چنین آثاری!! آثار بجا مانده از ادوار گوناگون در گوشه و کنار کشور و موزه های ایران و جهان، بخوبی مؤید این نظر است!


بر اساس گفته ها ی فوق، سخن گفتن از هنر اسلامی یا هنر و ترقی عصر اسلامی و ایلخانی و مغول و صفوی، بیشتر به یک لطیفه می ماند تا واقعیتی که ذره ای از حقیقت در آن نهفته باشد،آنچه گنبدها ی حیرت انگیز ( سلطانیه )... و مساجد میدان نقش جهان را بوجود آورده، اندیشه و هنر صنعتگر اصفهانی و کاشانی و قزوینی است، نه اندیشه و هنر نوادگان ولید و وقاص... و هلاکو و چنگیز و تیمور لنگ؟! یا ترکان سر بر و آدمخوار قزلباش صفوی.

همچنین سخن از عدم مدنیت و عظمت فرهنگی – سیاسی ایرانیان در پیش از هجوم اعراب نیز، با وجود آثار مربوط به آن دوره ها درشهرها و موزه های ایران و جهان و وجود هزاران کتیبه و سنگ نبشته و سکه و ظروف و آلات شکار و جنگ و ... اعتراف صدها مورخ و نویسنده و اندیشمند از شرق و غرب عالم و در دوره های مختلف تاریخی، ادعای مسخره ای است که تنها مغزهای معیوب خود باخته مزدور بیگانه و تخم و ترکهء عرب و ترک و مغول می توانند مدعی آن باشند.

و اما از دل حوزۀ فرهنگی ایران قدیم، در طی زمان، مناطقی از منظر سیاسی بر آمده اند که اکنون اگر مرزهای مستقیم و غیرمستقیم ایشان، با ایران امروزی، از میان برداشته شود، بی هیچ مشکلی قادرند در کنار دیگر هموطنان فرهنگی خود زندگی کنند. این مناطق عبارتند از افغانستان، تاجیکستان،آبخیزستان ( آبخازیا )، ازبکستان ( سمرقند و بخارا ) و... ترکمنستان و ارمنستان!

اگرچه در برخی مناطق، همچون ترکمنستان و ارمنستان و ... مردمانی با زبانها و ادیان دیگر زندگی می کنند، اما این حقیقتی است که پیوند های تاریخی و فرهنگی عمیقی بین این مردمان با فارس زبانان حوزۀ ایران و افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان وجود دارد و تاثیر این پیوندها را بخوبی در مناطقی از ایران که در حا ل حاضر، ترک و ارمنی و فارس زبان و سنی و شیعه و مسیحی و یهودی، در کنار هم زندگی می کنند، و در آذربایجان غربی و شرقی و استان تهران و اصفهان می توان مشاهده نمود.

زبان فارسی و آئین زرتشت و زندگی در فلات ایران، در طی هزاره ها توانسته است مجموعه ای از ویژگیهای فرهنگی مشترک و سنن و آداب و اعتقادات را در بین این مردم متفاوت بوجود آورد که از آن، یک حس مشترک، متولد شود. آن حس مشترک، حس تعلق داشتن به یک خانوادۀ فرهنگی و تاریخی، در حوزه ای است که در طی هزاره ها، ایران خوانده شده، اگرچه اکنون، بخشهائی از این گستره، بنامهای دیگر خوانده میشود. درست مانند برادرانی که نامهای کوچک گوناگون دارند، اما نام خانوادگی همۀ آنها یکی است! در حال حاضر، اعضای این خانواده، دچار چند دستگی هستند و هر کدام از بیماریهای مختلف رنج می برند. مشکلاتی که صد البته، استعمار، نقش تعیین کننده ای در بوجود آوردن و تداوم آنها داشته است. مشکلاتی که دقیقأ راه رهائی از آن، عنوان همین نوشتار است: « همگرائی! ». همگرائی در بین مردمانی که از هر منظر بنگریم، وحدت، بسود آنها و بضرر بیگانگان و استعمارگران است!



زمینه های عملی در جهت همگرائی!

امروزه، هنگامیکه صحبت از اتحادیه می کنیم، دقیقأ منظورمان روندی است که در طی آن ( که می تواند مدت زمان درازی را در بر گیرد ) با تکیه بر نقاط مشترک، جوامع متفاوت از منظر نوع حکومت و توان اقتصادی – سیاسی و نظامی، بدان سمت حرکت می کنند که موانع موجود بر سر همگرائی هر چه بیشتر، از میان برداشته شده و در نهایت به یک وحدت سازمانی با ساختارهای متشابه سیاسی – اقتصادی و فرهنگی منجر شود.
به همان میزان که در یک طرح اهریمنی و استعماری، تلاش می شود بر تمایزات، انگشت گذاشته شده، نقاط اختلاف برجسته شده و بذر کینه و دشمنی پاشیده شود ( تلاشهای تلویزیون بی بی سی به زبان فارسی )، در طرح تشکیل « اتحادیه» تلاش می شود تا نقاط مشترک برجسته شده، زمینه های همکاری و همگرائی در زندگی عملی ، گسترش یافته، مردمان را بدور از دسته بندیها و تفاوتهای اقلیمی، قومی و نژادی، زبانی و مذهبی ، بدان سمت سوق دهیم که خود را شهر وندان برابر حقوق و آزاد، بدون اسارت در مرزهای محدود و خود ساخته، حس کنند!


و اما آیا واقعأ زمینه های عینی در جهت حرکت بسوی اتحادیه کشورهای پارس زبان وجود دارد؟


از نگاه این قلم، این زمینه ها، کاملا آماده و فراهم است! شاید بیش از هر جای دیگر جهان!!

دلیل من برای چنین ادعایی، وجود فی نفسۀ چنین اتحادی، از منظر حداقل، ده هزار سال تاریخ مشترک، فرهنگ و آداب و سنن و آئین و رسوم مشترک، زبان مشترک و حس وابستگی در بین مردمان این منطقۀ بزرگ ( ایران فرهنگی ) است. امروز، شما، ردپای یگانگی را از لاهور و پیشاور تا آناتولی، بخوبی در همۀ زمینه ها می توانید ببینید! حوزۀ نفوذ فرهنگ ایرانی، با همۀ تفاوتهایش، آنچنان عمیق و گسترده است که بسختی می توان مشابه آنرا در دیگر نقاط جهان دید! « این » فرصتی گرانبها بدست می دهد که بر بستر آن می توان، زمینه های تشکیل اتحادیه کشورهای پارس زبان را فراهم و غیر فارس زبانهای حوزۀ پیرامونی متأثر از فرهنگ ایرانی را نیز، بعنوان عضو ناظر، بدان فراخواند.


نقطه آغاز روند تشکیل اتحادیه:

در رابطه با نقطۀ آغاز روند تشکیل اتحادیه کشورهای فارس زبان، پیش از هر چیز باید توجه داشت که منظور از تشکیل اتحادیه، حل شدن این کشورها در یکدیگر و از دست دادن استقلال در حوزه های اساسی شکل حکومت، نوع نظام قدرت، اصالت و یا هویت بومی و آئینی و مذهبی نیست! بنابر این، این کشورها می توانند ضمن حفظ و یا تغییر ساختار خود در حوزه های مختلف داخلی، برروی زمینه های همگرائی در حوزه های فرهنگی و اقتصادی و تبادلات اجتماعی کار کنند و به وحدت عمل برسند. بعنوان مثال؛ برداشتن تعرفه های گمرکی، طراحی نظام مالیاتی مشابه، نظام مشترک بانکی و پولی ( پول واحد )، سرمایه گذاریهای مشترک، تحقیقات مشترک علمی، برنامه ریزیهای مشترک فرهنگی، نظام آموزش مشترک تا سطح دانشگاه، سهولت رفت و آمد اتباع بدون نیاز به اخذ روادید، بازار نیروی کار مشترک و قوانین مشابه، همکاریهای امنیتی در حوزۀ تخلفات جنائی و جنحه ای و مبارزه با جرائمی همچون قاچاق انسان، مواد مخدر، فحشاء و...، نظام واحد جهانگردی، تشکیل شورای واحد سیاست خارجی اتحادیه، تشکیل مجلس مشترک اتحادیه ( بجهت تدوین قوانین در سطح اتحادیه)، برقراری پیمان مشترک دفاعی، و بسیاری زمینه های دیگر که سابق بر این در اتحادیه های مختلف در سطح جهان، تجربه شده و سودمندی آنهابه اثبات رسیده است!


موانع موجود!

موانع موجود بر سر راه تشکیل اتحادیه، در حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی مطرح هستند. بعنوان مثال می توان از دخالتهای بیگانگان در این حوزه جغرا- سیاسی و همچنین نوع نظامهای سیاسی موجود، که وجوه اختلاف زیاد با یکدیگر دارند، همچنین می توان از بحرانهای گسترده ای مانند مسئله مواد مخدر در افغانستان و حضور ناتو در این حوزه جغرافیائی نام برد، اما هیچکدام از این موانع نباید آنچنان جدی تلقی شوند که از پیشبرد یک راهبرد بس حیاتی برای آیندۀ کشورهای فارس زبان جلوگیری کنند، ضمن اینکه باید توجه داشت که خود این روند، یعنی پیشبرد امر وحدت در حوزه های مختلف، به حل نهائی معضلات بر شمرده شده، کمک شایانی خواهد کرد و قطعأ منافع دراز مدت مردم منطقه را در بر خواهد داشت!


زمستان هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی