شنبه ۲۰ ژوئن ۲۰۰۹



پس از بیست و دوم خرداد



فرهاد عرفانی مزدک


ظاهراً همه چیز با انتخابات بیست و دوم خرداد شروع می شود، اما همه می دانند که آنچه در حال حاضر رخ می دهد، ریشه در صدها سال تلاش بی وقفه، برای رسیدن به جامعه ای معقول و بدور از فشارهای غیر انسانی دارد.

بخصوص در صد و پنجاه سال گذشته، هر چند دهه، با وضعیتی انفجاری روبرو بوده ایم که بدلیل قطع ارتباط تاریخی بین نسلها، همه چیز دوباره از صفر آغاز شده است و گفتمان کنونی نیز، در چنگال همین معضل بزرگ اسیر است و در صورت ادامه، با همین وضعیت فعلی، بجائی جز آنچه تا کنون ختم شده است، ختم نخواهد شد...

اما بهتر است نتیجه را در ابتدا نگوئیم! پس نگاهی گذرا می اندازیم بر پس زمینه های اخیر وضعیت فعلی.

نمایش بیست و دوم خرداد، از جنبۀ ماهوی، و از منظر حاکمیت، هیچ تفاوتی با نمونه های مشابه سی سال گذشته ندارد. هدف حاکمیت، همانگونه که به صراحت از جانب خامنه ای و دیگران مطرح شد، چیزی بجز کشاندن حداکثری مردم به پای صندوقها، به جهت کسب مشروعیت بین المللی نبود. شیوه ای هم که برگزیده شد، رقابتی کردن انتخابات بود، تا با اضافه کردن چاشنی درگیریها و جنگ زرگری و ایجاد هیجان و جنگ روانی گسترده توسط رسانه ها، مردم به گمان اینکه اینبار از درون جعبه مارگیری، قناری بیرون می آید! به صحنۀ نمایش بیایند، بلکه جهان بی اعتماد به رژیم نا متعادل کنونی، بپذیرد که این حکومت، پس از سی سال، هنوز قادر به بسیج مردم در جهت کسب مشروعیت است.

بر این اساس، چهار عنصر خودی، برگزیده شده و به میدان فرستاده شدند. این چهار نفر اما، هر کدام بخشهائی از حاکمیت، و نیروهای بیرونی را، نمایندگی می کردند. اگر خیلی خلاصه بخواهیم بگوئیم ؛

1- احمدی نژاد، اقشار روستائی و شهرستانی و مذهبیون قشری، و در شهرهای بزرگ، کارگران و کارمندان دون پایه را نمایندگی می کرد. در درون حاکمیت نیز، گروههای باقیمانده از توهم حکومت عدل الهی و حزب الله ، پیروان وی بودند.

2- موسوی، اصلاح طلبان نوکیسه، مافیای اقتصادی، شبه روشنگران قلابی دورۀ سی ساله، کارمندان عالیرتبه، تجزیه طلبان و قومگرایان، ودر درون حاکمیت، افراد قدرتمند از نظر اقتصادی، و ضعیف از نظر سیاسی، را نمایندگی می کرد.

3- رضائی، نمایندۀ بخشهائی از روحانیت خارج از صحنه، سپاه پاسداران، بسیج و همچنین تکنوکراتهای خجالتی دور مانده از قدرت، بود.

4- کروبی، تنها معمم این جمع چهار نفره و در واقع نماینده و نماد حاکمیت روحانیت و روحانیت حاکم ( و بیرون از حوزه ) بود، و تنها، به جهت گرم کردن تنور انتخابات، در این بازی شرکت داده شده بود. البته ناگفته نماند که بخشهائی از چپاولگران ثروت ملی، در عصر رفسنجانی و کرباسچی نیز، سرمایه گذاری مختصری! بر روی وی کرده بودند.


از دو ماه پیش از تاریخ برگزاری نمایش، صحنه آرائی ها بخوبی انجام شد و هر کدام از افراد نامبرده، با هدایت ضرغامی، نماینده ولی فقیه، به صحنه آمده، و با پز و قیافه های مضحک، تلاش کردند تا جای ممکن صحنه نمایش را، به صحنۀ یک رقابت و درگیری واقعی، نزدیک کنند، چرا که هدف، کشاندن حداکثر توده ها به پای صندوقها و بقول خامنه ای، نشان دادن اقتدار نظام بود! غافل از اینکه آغاز این نمایش و این بازی با آتش و کشاندن مردم به صحنه، آنهم مردمی که سی سال استبداد و اختناق و سرکوب مطلق را از سر گذرانده اند، تا چه حد می تواند خطر ساز باشد و ممکن است پایان این بازی، دیگر در اختیار ایشان نباشد!

(2)

روز انتخابات، آرامش غریبی بر همۀ ایران حاکم بود ( آرامش پیش از طوفان ). حکومت، از شادی و شعف، در پوست خود نمی گنجید. اینموضوع را به عیان می شد در چهره و حرکات و حرفهای مجریان تلویزیون حکومتی، و نمایندگان ریز و درشت حاکمیت، دید. همه چیز حاکی از کارگردانی موفق و نتیجه بخش نمایش دو ماهه بود و هنوز نمایش بطور کامل بپایان نرسیده بود که سیل تبریکها و شادباشها و قیافه گرفتنها ی آنچنانی گردانندگان رژیم، آغاز شد و گوش فلک از شعارها و قمپزهای تو خالی پر شد.

خامنه ای رسمأ و با صراحت اعلام کرده بود که: این اصلأ مهم نیست؟!! که چه کسی انتخاب شود، بلکه آنچه اهمیت دارد، حضور حداکثری مردم در پای صندوقها، به جهت نشان دادن اقتدار نظام است ( منظور از نظام، البته خود ایشان هستند!! ). بر این اساس، او با زبان بی زبانی گفته بود که این افراد، هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند و هر کدام که رئیس جمهور شوند، بقول خاتمی، یک تدارکاتچی در خدمت نظام هستند!

اما آیا مردم نیز چنین می اندیشیدند؟

البته که نه!

مردم بجان آمده از اختناق و زور گوئی و فساد و تورم و بیکاری و هزار معضل دیگر، کاملأ به گونه ای دیگر می اندیشیدند. آنها بدنبال تقویت آن موضعی بودند که راهی بر بن بست جامعه بگشاید. بر این اساس بود که به محض آغاز و تداوم نمایش رقابت آزاد نامزدها!، با پیگیری قضایا، و حمایت از مواضع گوناگونی که به تعارضات داخلی رژیم دامن می زد، این نبرد قلابی را به یک تخاصم واقعی تبدیل کردند.

صحنه درگیری انتخاباتی، عملأ، به دو جبهۀ افشای مافیای سیاسی – اقتصادی از سوئی، و از سوی دیگر، دمیدن بر شیپور رسوائی شعارهای توخالی و فرافکنی دولتی در عرصۀ بین الملل ، تبدیل شد. نقش احمدی نژاد را می توان با نقش چارلی چاپلین در تظاهراتی خیابانی مقایسه نمود که بدون اینکه خود بداند و یا بخواهد در پیشاپیش اعتراض کنندگان قرار گرفت و پرچم و بیرق جنبش نیز به دست او داده شد!!!

نگارنده، بر خلاف بسیاری از تحلیلگران و رهبران و روشنفکران، اعتقادی به تقلب در انتخابات ندارم! اگر هم جعل و تقلبی صورت گرفته باشد، در آن حد نبوده است که ده – یازده میلیون رأی را جابجا کند! فقط یک ذهن ساده انگار می تواند چنین تصوری داشته باشد. اینجانب اعتقاد دارد که مردم ایران، اینبار نیز مانند همیشه، بسیار رندانه و زیرکانه عمل کرده اند. آنها با حمایت گسترده از احمدی نژاد، در واقع با یک تیر، چند هدف را زدند. در درجه اول، روزنه ای را گشودند، تا از میان تعارضات و تعمیق شکاف پدید آمده، فضائی در جهت اعلام اعتراض به کل نظام حکومتی فراهم آید. ثانیأ، حرکتی را که احمدی نژاد، تحت عنوان افشای فساد در درون حاکمیت، آغاز کرده ( به درست یا غلط، ظاهری یا باطنی؟! ) تعمیق بخشیده، بلکه در اعمال قدرت مطلقه، شکافی پدید آید. سوم اینکه با سپردن پرچم ایران به دست احمدی نژاد، او را در برابر کسانیکه به قومگرایان و تجزیه طلبان وعده های خطرناک داده بودند ( همچون موسوی که در آذربایجان به ترکی سخن گفته و وعدۀ آموزش به زبان ترکی؟! (( نه آموزش ِ زبان ترکی!!! )) داده بود )، قرار دادند و بدینوسیله حمایت خود را از یکپارچگی ایران اعلام نمودند.

اگر بخواهیم عمق حرکت انتخاباتی مردم را دریابیم، باید به مواضع جناحهای حکومتی در یکهفته مانده به انتخابات توجه کنیم. مواضع صریح طرفداران رضائی وسپاه در پایگاههای اینترنتی وابسته به ایشان ( همچون تابناک ) بر علیه احمدی نژاد، و تحقیر او و دروغگو خواندن وی، نامۀ رفسنجانی به خامنه ای پیرامون سخنان احمدی نژاد در مناظره با موسوی، بر علیه وی و خانواده اش، موضعگیری سر مقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی ( که معمولأ خود خامنه ای است!! ) بر علیه احمدی نژاد و تهدید به محاکمۀ وی بخاطر زدن اتهام به رهبران رژیم!، همگی، حکایت از نارضایتی رهبری و بدنۀ حکومت از ، آخرین رویکردهای انتخاباتی احمدی نژاد داشت.
واقعیت اینستکه، هیچکدام از جناحهای حاکمیت، خواهان تداوم ریاست جمهوری وی نبودند و همگان ترجیح می دادند که کس دیگری را بر این مسند بنشانند. حتی تعدادی از مراجع تقلید و آیت الله های حوزۀ علمیه قم، به صراحت، حمایت خود را از موسوی و رضائی اعلام کرده بودند! دقت شود که بهیچوجه در اینجا قصد بر این نیست که عملکرد احمدی نژاد مورد نقد قرار گیرد و یا احیانأ کوچکترین امتیازی به این عالیجناب متوهم داده شود! بلکه نیت، تحلیل حرکت مردم است که روشن شود این بیست و چهار میلیون نفری که به وی رأی دادند، عاشق چشم و ابروی او نبودند و حتی از مجموع عملکرد چهارسالۀ وی نیز راضی نبودند، بلکه می خواستند با جلو انداختن وی، این دعوای ساختگی را به یک نبرد واقعی تبدیل کنند، هدفی که به آن دست یافتند!!!


پس از انتخابات!

برای پی بردن به وضعیت پس از انتخابات و تأئید آنچه ذکر آن رفت، به ذکر نکته ای اساسی بسنده می کنم .
در اولین اعتراض عمومی که در تهران صورت گرفت، در خیابانها با جوانان و مردمی روبرو شدیم که به دفاع از موسوی شعار می دادند. سر و کلۀ خود را با پارچه های سبز رنگ ( که نماد انتخاباتی موسوی بود و ماهیت عقیدتی وی را نشان می داد! ) بسته بودند و همچنین شعار الله اکبر؟! می دادند. اما یک روز بعد، یعنی روز بیست و چهار خرداد، با گسترش تظاهرات به شهرستانها و عمق یافتن درگیریها، دیگر نه خبر از شعار حمایت از موسوی بود، نه شعار الله اکبر و نه پارچه های سبز! بلکه، جمعیت در گیر در سطح کشور، شعار « مرگ بر دیکتاتور » و سید علی پینوشه – ایران شیلی نمیشه و می کشم می کشم آنکه برادرم کشت و از ایندست شعارها می دادند و جوانان علنأ می گفتند که انتخابات و حمایت از موسوی ، بهانه بوده است. مسأله آزادی است و مردم خواهان نابودی دیکتاتوری هستند.

قابل توجه است که در اینروز، موسوی به دیدار خامنه ای می شتابد و پس از ملاقات با وی، در سخنرانی خود، خواهان اعتراض از مجاری قانونی می شود و مردم را به آرامش فرا می خواند واعلام می کند که ما تحت شعار الله اکبر حرکت می کنیم، اما در عمل ، عکس خواسته ها ی وی، پیش می رود. درگیریها بیشتر شده و به سطح کشور کشیده می شود، شعارها تغییر می کند و دیگر خبری از حامیان موسوی نیست!!!


آیا این حرکت راه به جائی می برد؟

قطعأ خیر! تجربه تمامی جنبش های اجتماعی – سیاسی نشان داده است که، هر حرکتی بدون سازماندهی – تشکیلات و برنامه و هدف معین و رهبری، محکوم به شکست است. اینگونه جنبشهای خودبخودی ( و در واقع – انفجار ! )، اگر هم نظام سیاسی حاکم را به خطر انداخته و یا حتی سرنگون کنند، قادر به جایگزینی، چیزی بهتر از آنچه بوده است، نخواهند بود و عملأ آنچه رخ می دهد ، حاکمیت مجدد عناصر ضد مردمی در پوششی جدید است. عواقب چنین جنبشهائی، اگر توسط نیروهای ملی و بدرستی هدایت نشوند، بخصوص در حال حاضر، جز فروپاشی کشور، و سیطرۀ استعمار، و بخطر افتادن تمامیت ارضی کشور، نخواهد بود.

بر این اساس، بسیار حیاتی است که نیروهای بواقع آزادیخواه و ملی، بجای طرح شعارهای کلی و داداش شلوغش کن، با صراحت و صداقت، طرح و برنامۀ مبارزاتی خود را مشخص و اعلام کنند. همۀ جریانهای سیاسی، باید بصورت مشخص و با ارائۀ ریز ِ برنامه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود، مردم را در تعیین و انتخاب هدف، یاری رسانند. شعارهای کلی و دهان پر کن و تاکتیکی ، اگرچه ممکن است تأثیر موقت داشته باشند، اما رضایت عمومی را جلب نکرده و توده ها را در زیر پرچمی مشخص، جمع نمی کنند. آنچه بسیار حیاتی است و باید به آن دقت کامل مبذول شود، اینستکه در صدر هر طرح و برنامه ای برای آیندۀ ایران، حفظ تمامیت ارضی و حرکت در چهار چوب منافع ملی ایران، باید مطرح شده و بر آن تأکید شود! هر جریانی که در اینمورد موضع صریح و روشن نداشته باشد، از دایرۀ اعتماد مردم ایران، کنار گذاشته خواهد شد.

آخرین مواضع حاکمیت :


آنچه در این چند روز پس از بیست و دوم خرداد مشخص شده است، اینستکه، حداقل در ظاهر، حاکمیت هیچ تمایلی ندارد که واقعیت جنبش اعتراضی مردم را باور کند و همچنان « بر توهم حمایت چهل میلیونی از نظام » پای می فشارد و تأکید دارد که مردم حاضر در خیابانها، اغتشاشگر و اخلالگر هستند و حساب آنها از حساب ملت ایران ؟! جداست. بر این اساس، بطور روشن، حکومت در نظر دارد با توسل به قوۀ قهریه، این جنبش را سرکوب کند. تیراندازی بسوی مردم در تهران و شهرهای مختلف، نشاندهندۀ عزم حاکمیت در گذر از این بحران ، با توسل به زور است. این موضع، اگر چه ممکن است ناجی رژیم از وضعیت فعلی باشد، اما قطعأ آینده ای تیره را هم برای حکومت و هم برای کشور، رقم خواهد زد!


مواضع بیگانگان:

بجز آمریکا و شخص اوباما که منتظر نشسته اند تا چشم اندازی روشن از وضعیت فعلی بدست آورند و بتوانند طرف معامله خود را در آینده شناسائی کنند، مواضع کشورهای اروپائی و عربی و بخصوص استعمار حقیر بریتانیا! حاکی از آنستکه، طرح فروپاشی ایران، همچنان طرح محوری این کشورها و خواست مطلوب ایشان برای آینده میهن ماست.

( سفر مسئولین دولتی اسرائیل به جمهوری آران ( آذربایجان قلابی! ) و حمایت انگلیس از ادعای امارات بر جزایر سه گانه ایرانی، همزمان با درگیریها در ایران، تاًئیدی بر ادعای فوق است). هم از اینروست که پوشش گسترده ای به اخبار مربوط به درگیریها داده و هیزم بیار معرکه شده اند! آنچه بسیار اهمیت دارد که مورد توجه رهبران سیاسی و روشنفکران قرار گیرد اینستکه: کوچکترین نیت خیری در نگاه بیگانگان به مسائل ایران وجود ندارد. آنها بدنبال منافع خود هستند و مثل گرگ در کمین منتظر نشسته اند تا این گوشت قربانی را تکه تکه کنند! مواضع افراد و گروههای سیاسی ایرانی باید آنچنان روشن و مشخص و شفاف باشد که بتواند راه را بر هر گونه سوء استفادۀ استعمار گران از وضعیت فعلی ببندد. استقلال و منافع ملی و تمامیت ارضی ایران، بر هر چیزی اولویت دارد و هیچ بیگانه ای نباید تصور کند که از این نمد برای او کلاهی دوخته خواهد شد!

امر هدایت و پوشش خبری و تفسیری جنبش را، نیروها و افراد سیاسی ایرانی، باید بطور مستقل پیش ببرند و در دام رسانه های استعماری نیافتند و آلت دست پیشبرد اهداف سیاسی این کشورها، نشوند.

27 - 3 - 1388