Translate

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

انسان ِ غیراخلاقی

انسان ِ غیر اخلاقی



فرهاد عرفانی - مزدک



اندیشمندان بزرگ بشری، تعاریف مختلفی از انسان بدست داده اند. گروهی، او را موجودی متفکر و گروهی دیگر، وی را ابزار ساز لقب داده اند. جمعی، او را اجتماعی، و دسته ای دیگر، ناطق خطابش کرده اند. نیز بوده اند کسانی که انسان را موجودی اخلاقی دانسته اند. حقیقت این است که همهء این تعاریف، با هم، در مورد انسان، مصداق دارد. هر کدام از این تعاریف، گوشه ای از یک حقیقت واحد است، که وجه تمایز انسان، از سایر موجودات است. اما آنچه در این میان، به زعم این قلم، به انسان، خصائل انسانی می بخشد، و او را در مرحلهء (( حقیقتِ تمایز )) قرار می دهد، همان اخلاق است. بواقع، نتیجهء همهء تلاشهای فکری، عقیدتی و (( علوم انسانی )) بشر، به آنجا ختم می شود که، از او موجودی اخلاقی بسازد. در اینجا (( اخلاقی ))، دقیقا مترادف با (( انسانی )) در نظر گرفته شده است و صد البته آنچه انسانی ست، طبیعتا عادلانه و قرین به اختیار و آزادی نیز می باشد.


... و اما ما، در این نوشته، می خواهیم بگونه ای مختصر، به وجهی از انسان واقعی، و نه مجرد، آنهم در وجوه غیر اخلاقی آن، اشاراتی داشته باشیم. انسانی که نه در فکر ِ متفکر، بلکه در روی زمین، و درگیر ِ کشمکش اجتماعی، طبقاتی و فرهنگی ست. او معاصر ماست، و در لحظه به لحظهء زندگی مان، با او، برخورد داریم. ای بسا، خود نیز، از آن جمله ایم!
ممکن است این پرسش پیش آید که چرا از میان اینهمه مباحث فرهنگی، باید به این جنبه پرداخت، و آنهم صورتِ منفی آن؟ پاسخ، از این منظر، آن است که :
نمی توان در نبرد تاریخی میان روشنائی و تاریکی، خیر و شر، و ظلم و عدالت، به یاری انسان شتافت، مگر از کنار ِ تجزیه و تحلیل، و شناخت همه جانبهء آنچه سد راه حرکت وی، به سوی درستی ست. یکی از این موانع، در زندگی امروز ما، حضور انسان ِغیر اخلاقی ست. حضوری که با سلطهء همه جانبهء منفعت طلبی بر زندگی انسان، بسیار پر رنگ، خود را می نمایاند، و تاثیر خویش را، خواه ناخواه، بر این نبرد سرنوشت ساز می گذارد.

***


یکی از اندیشمندانی که بگونه ای عمیق و بصورت عملی، به تجزیه و تحلیل و روانکاوی انسان، در وجوه منفی پرداخته است، داستایفسکی ست. او در کنار لئو تولستوی، به شکل گیری اندیشه های انسانی، یاری بسیار رسانده است. در تفکر وی، انسانها به دو دستهء اخلاقی و غیر اخلاقی تقسیم می شوند. گروه سومی نیز هستند که موجودیت اخلاقی انسان را می پذیرند، اما به نوعی پراگماتیسم، یعنی عافیت طلبی یا سود آوری عملی اخلاق اعتقاد دارند.
و اما از این دیدگاه، در عمل، متاسفانه انسانهای غیر اخلاقی، در زندگی روزمره بسیار موفق تر از آدمهای اخلاقی اند. در اینجا، ما سعی می کنیم بسیار مختصر، دلایل این امر را بر شماریم.


در منظر انسانهای غیر اخلاقی؛ هیچ نوع قید و بند و چهار چوبی وجود ندارد، که آنها را، در جهت مورد خواستشان، متوقف کند. آنها به راحتی دروغ می گویند، تهمت می زنند، حقایق را وارونه جلوه می دهند.

فرصت طلبند!، به راحتی آنجا که منافعشان ایجاب کند، حتی با دشمن شان کنار می آیند و درست مانند بوقلمون رنگ به رنگ می شوند.
لا ابالی اند!، این آدمها همه چیز را از زاویه منافع شخصی می بینند. آنها در عین حال که با شما هم آوایند، قادرند با دشمن تان نیز نان تلیت کنند و آبگوشت بخورند. خصلت های ویژهء این افراد؛ محافظه کاری، ریاکاری، عافیت طلبی، دروغگوئی، تهمت زنی، فحاشی، تهدید و از همه مهم تر، بزدلی ایشان است! آنها فاقد کوچکترین شهامتی در دفاع از حقیقت اند. حاضر به مبارزه در هیج میدانی نیستند. پیشاپیش طرف برنده را می گیرند. دنباله رو هستند. برای اینکه احیانا رسوا نشوند، سریعا و کاملا همرنگ جماعت می شوند. به اصطلاح معروف، همواره نان را به نرخ روز می خورند.

انسان غیر اخلاقی، زبان چرب و نرمی دارد. چاپلوس است. از القاب، کمال استفاده را می کند. او، در هر لحظه، آماده است که دوست را دشمن، و دشمن را دوست کند. کسی را به عرش اعلاء ببرد، و دیگری را به اسفل السافلین، و بالعکس. به راحتی قول می دهد، و به سادگی پیمان می شکند.

ظاهر ساز است. گاهی اوقات، در اظهار ادب، مبالغه می کند، بیش از حد مودب می شود، چرا که می خواهد ابتذالش را پنهان کند. آنجا که منافعش ایجاب می کند لات می شود، یقه می دِرّد، فحاشی می کند... او ثبات شخصیت ندارد، دو شخصیتی، یا چند شخصیتی ست. در کل، هنرپیشهء مجربی ست!

در قاموس فکری ایشان، خراب کردن و لجن مال کردن دیگران، کاری مجاز، ساده و راحت است، چرا که آنها معتقدند: هیچ وسیلهء اخلاقی ای وجود ندارد، شما از هر وسیله ای و به هر شکلی ، هر چقدر کثیف، می توانید استفاده کنید، مهم این است که آن وسیله ثمر بخش باشد ( پراگماتیسم )


شما گناه می کنید، ولی دچار عذاب وجدان نمی شوید، چرا که عمل گناه آلود شما، مغایرتی با منافع تان، ندارد، بنا بر این حتی از گناهی که مرتکب می شوید لذت می برید. در این قاموس، آدمی که گناه نمی کند، احمق است. ساده لوح و ابله است.

از نظر انسان غیر اخلاقی، آدم اصولی ( با پرنسیپ )، آدم ِ خشکه متعصب است. انعطاف ندارد. با او نمی توان لاس زد. او را نمی توان به بازی گرفت. قواعد بازی! را رعایت نمی کند. او خشن است. دموکرات نیست . اگر جائی که شما شجاعت و شهامت ابراز وجود ندارید، او شهامت از خود نشان دهد و در برابر نادرستی بایستد و به افشاء گری بپردازد، وی را خشونت طلب، اغتشاش گر و دیوانه و ... می خوانید، چرا که ناخود آگاه! احساس گناه می کنید. برای لحظه ای، او، وجدانتان را تکان داده و بیدار کرده است و حقارت شما را، به رُخِتان کشیده است. بنابراین او را محکوم می کنید. چرا که اگر به او حق بدهید، در واقع، خود را بخاطر ضعفتان، محکوم کرده اید.


انسان غیر اخلاقی، در عین حال، انسان ضعیف و قابل ترحم است! حال رقت باری دارد. دل آدم اخلاقی، برایش می سوزد! چرا که او فاقد جوهر ِ آدمیت است، و در همهء عمر، مجبور به نقش بازی کردن است. او هیچگاه قادر نیست خودش باشد. هرگز قادر نیست به عنوان یک آدم ِ صاحب هویت و تشخص ظاهر شود. همواره در سایهء دیگران حرکت می کند. هیچگاه شهامت ابراز نظرش را ندارد و اگر با کسی روبرو شود که چنین باشد، او را تحقیر می کند ، برای اینکه حقارت خود را بپوشاند.

انسان غیر اخلاقی، در ظاهر، به طبقهء خاصی تعلق ندارد و از طبقهء خاصی دفاع نمی کند. عقیده ای ندارد ( و گاهی دارد! ) ، ایمان ندارد ( و گاهی دارد )، به اخلاق معتقد نیست، لا ابالی ( بی پرنسیپ ) است...، به یک معنی، او مصداق کامل واژهء (( بی شرف )) است. واژه ای که در فرهنگ عامه، همین بار را دارد. اینگونه آدمها، موجودیتشان، رابطهء مستقیمی با آشفتگی و نابسامانی ( در همه یا برخی زمینه ها ) دارد.اگر هم از نظم و قانون دفاع کنند، منظورشان نظم ِحاکم است، نه نظم محکوم! آنها، یار و یاور ِ نظر و دیدگاهِ در قدرتند. فرقی هم برایشان نمی کند که این دیدگاهِ در قدرت، فضای ِ یک جلسه سخنرانی و مصاحبه معمولی باشد، و یا نظر گاهی در حکومت. آنها جائی نمی خوابند که زیرشان آب برود. در سایه می نشینند و مواظب آفتابند.

...

انسان غیر اخلاقی، هم می تواند حراف باشد، هم کاملا سکوت کند. برخورد او متناسب با الزامی است که موقعیت و منافع شخصی اش می طلبد. او به راحتی تن به حقارت می دهد، و به همین دلیل ، به محض بدست آوردن کوچکترین قدرتی، از تحقیر و خرد کردن دیگران ابایی ندارد.

او همواره مشکور است! چرا که حاضر به مقابله نیست. او هر ارزشی را با پول می سنجد. پول، خدای اوست. هر چند در حرف، ممکن است هر نوع تفکر ِ مذهبی، یا غیر مذهبی ای را، به راحتی بپذیرد، جامهء آن را به تن کند و حتی شما را به دلیل انکار اعتقاداتی که خود، بدانها اعتقاد ندارد، گردن بزند. انسان و زندگی، برای او، منبع چپاول و غارت است. او به حق ِ حیات اعتقاد دارد، اما فقط برای خود. انحصار طلب، و سخت محافظه کار است، درعین حال، اگر لازم باشد، دموکرات تر، لیبرال تر و چپ تر! از هر آزادیخواهی می شود.

...

انسانهای غیر اخلاقی، ممکن است دارای بعضی از خصایص، و یا همهء آن چیزهائی باشند که بر شمردیم، ممکن است با توجه به نوع تربیت، جلوه هائی گوناگون از این خصائل را به نمایش گذارند ، اما همهء آنها در یک چیز مشترکند: (( در عمل! به حقوق انسانی، اعتقاد ندارند و منافع شخصی را، بر همه چیز ترجیح می دهند )).

انسان غیر اخلاقی، دقیقا همان جانور است! حال، هر اسمی می خواهید رویش بگذارید، و هر لقبی می خواهید، به او بدهید؛ (( موجود اندیشمند، ناطق، اجتماعی، ابزار ساز،... ))، در اصلِ ِ قضیه فرقی نمی کند! او در اسارت ِ نظامی ست که اینچنین تربیت اش می کند. راه ِ مبارزه با انسان غیر اخلاقی، مبارزه با زمینه های پیدایش اوست. پند و اندرز تاثیری ندارد، باید منجلابی که، چنین جانورانی پرورش می دهد را، خشک کرد!
****
تیرماه 1379